پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 1:37 PM
شهيد برگشتي
اوايل كه به گردان تخريب رفته بودم، يكي از دوستان جديدم، جواد حقسبز بود. يك پاي خود را در عمليات از دست داده بود. بعد از اينكه صميميتر شديم، از او خواستم برايم جزييات مجروح شدنش را توضيح دهد. او هم با كلي طفره رفتن، آخر اين طور گفت:
«راستش من قبل از اينكه از ناحيهي پا زخمي بشوم، شهيد شدم! به اتفاق چند نفر از دوستان رفته بوديم آن دنيا». بعد كه تكليفمان روشن شد، خواستيم برويم بهشت، همه كه داخل شدند، تا من خواستم بروم داخل، در را بستند و پايم ماند لاي در و از بالاي ران قيچي شد! ناچار برگشتم به دنيا تا پروندهام را تكميل كنم.