پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 1:34 PM
شربت شور
ديگر انگار هر روزشان شده بود سركشي و ناخنك زدن به يخدان سنگر فرماندهي. تا از راه ميرسيدند فرقي نميكرد، فرمانده گردان و گروهانها يا مسئولين واحدهاي تيپ، يكراست ميرفتند سراغ خوراكيها و البته در اولويت: شربت، نوشابه، آب ميوه، خاكشير يا ميوهها و آذوقههايي كه در يخدان بود. البته بدون هماهنگي و اجازه!! دو سه بار اول چون مهمان بودند، آقا مجيد چيزي نگفت. فرقي نميكرد. از شناسايي يا جلسه يا سفر شهر، هر كس از هر جا ميآمد، به خصوص چند نفر كه بودند، «تك» آغاز ميشد... به حدي كه وقتي فرمانده تيپ ميآمد و يا مهمان رسمياي سر ميرسيد ديگر چيزي باقي نگذاشته بودند. ديگر طاقت آقا مجيد تمام شده بود. فكر كرد كه چه كار بايد بكند تا يك تنبيه جزيي بشوند و دست از اين كارشان بردارند. آخر مثلاً اينجا سنگر فرماندهي است!
يك روز گرم كه خبردار شد اكيپ چند نفرهاي از بچههاي مسئول تيپ متشكل از همان گروه «چترباز و تكآور»! قرار است سر برسند، يك پارچ شربت خوش رنگ را آماده كرد و در يخچال قرارداد... به محض ورود گروه ظاهراً تشنه وكلافه هجوم آغاز شد. جالب هم بود كه اول، دو سه ليوان پر شد و به دست افراد داده شد تا شريك جرم بيشتر باشد و البته باز هم بدون اجازه و هماهنگي. عجيب اينكه اين دفعه از اعتراض و شكايات مسئول سنگر خبري نبود... در يك لحظه انفجار فرياد شربت نوشان چنان سنگر را پر كرد كه اطرافيان هم متوجه ماجرا شدند... بله! اين بار به جاي شكر شيرين در پارچ شربت نمك ريخته شده بود تا تجربهي شوري! شود براي مهمانان ناخوانده و ناهماهنگ. از آن روز به بعد ديگر هجوم و حمله به يخچال فرماندهي تكرار نشد.
منبع :ماهنامه سبزسرخ