پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 1:06 PM
حالت تنوع دارم
هنوز نرفته، ديدم برگشت، البته با چند كمپوت گيلاس و آلبالو كه دو دستي به سينهاش چسبانده بود. يكي از بچهها گفت: اينها ديگه چيه؟ دوباره چه دوز و كلكي سوار كردي؟ حالا بيا ببينيم چي هست؟
او گفت: «چهقدر نديد بديد هستي؛ خوبه كارخونهاش تو ولايت خودمون. نترس نميخوريم» بعد معلوم شد كه ظاهراً رفته بهداري و دلش را دو دستي گرفته و شروع كرده به خودش پيچيدن. برادري كه آنجا بوده، ميپرسد: حالا چي شده اينقدر بيتابي ميكني؟ و او جواب ميدهد: كه دكتر از صبح تا حالا حالت تنوع دارم، و او با تعجب ميپرسد: تنوع؟ لابد منظورت تهوعه! ببينم دلآشوبه داري؟ حالت بهم ميخوره؟ ميخواي بياري بالا؟ او هم ميگويد: نه دكتر، چيزي نخوردم كه بالا بيارم، اگر چيزي پيدا بشه، ميخوام پايين ببرم.
دست آخر با زبان بيزباني و چربزباني حاليش ميكنه كه حالت تهوع دارم، در زبان ما يعني دلم كمپوت ميخواهد. بيا و آقايي كن، بنويس تداركات چند تا قوطي شربت سينه از آن آبدارها و هستهدارهايش به ما بدهد، بلكه اشتهايم باز شود. او هم خندهاش ميگيرد. وقتي آن سادگي و خوشمزگي را در او ميبيند، دلش نميآيد كه بگويد، نه و سفارشش را با يك نسخه كمپوتي به تداركات ميكند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 142