پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 1:05 PM
چهار كلمه، چهار شخص
بچهها طبق آداب جبهه، روي چهار تكه كاغذ، كلمات اسير، مجروح، شهيد، سالم را نوشته، هر كس يكي را برداشت. فرد «سالم» گفت: بله، اگر قرار باشد ما هم شهيد شويم، چه كسي از كيان اسلامي محافظت كند؟ معلوم است ما براي خدا مهم هستيم، شايد هم بايد در خليجفارس، آمريكا را سرجايش بنشانيم.
شخصي كه كلمهي «اسير» به او افتاده بود مرتب ميگفت كه: من چاهكن بودم، نميدونستم اونا كه كندم سنگره و بعثيهاي مظلوم و بيگناه را در آنجا ميزنند.
شخصي كه قرار بود زخمي باشد در حالي كه با دست روي پايش ميزد، گفت: غير ممكن است، ننهام قبول نميكنه! ميگويد بچهام را صحيح و سالم تحويل دادم، همانطور هم تحويل ميگيرم.
نفر آخر كه كلمهي «شهادت» را برداشته بود، سرش را روي ديوار گذاشته و گريه ميكرد و ميگفت: چهقدر بابام گفت نرو، نرو، من گوش نكردم، حالا اگر شهيد بشوم، بابام من را ميكشد.
منبع :مجله جاودانه ها - صفحه: 7