0

کوتاه و خواندنی > لطائف

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389  1:03 PM

چاكرتيم دربست

دو تا ماشين روي پل، كنار هم شيشه به شيشه ايستادند: يكي او مي‌گفت و يكي اين. بچه‌هاي عقب دو تا ماشين هم مثل هواداران دو تيم، راننده‌ي خودشان را تشويق مي‌كردند.
او مي‌گفت: «ما گداي شماييم.» اين جواب مي‌داد: «ما كبوتر حرمتيم.» او مي‌گفت: «ما رو بخر و آزاد كن.» اين جواب مي‌داد: «ما نوكرتيم داداش، دست بردار.» باز هم اين گفت: «سر ما رو بگذار لب باغچه‌ي خونتون ببر.» و او پس از اين‌كه جواب داد: «ما چاكرتيم دربست، مسافر تو راهي هم سوار نمي‌كنيم...» پايش را روي پدال گاز فشار داد و راه افتاد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 73



 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها