پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 12:59 PM
تسبيحت را بده يك دور بزنيم
نشسته بوديم دور هم كنار آتش و درددل ميكرديم. هر كي تسبيح داشت درآورده بود و ذكر ميگفت. تسبيحهاي دانه درشت و سنگي وقتي روي هم ميافتادند صداي چريقچريقشان دل آدم را آب ميكرد.
من هم دست كردم داخل جيبم كه ديدم تسبيحي نيست. از روي عادت دستم را بردم طرف تسبيح بغل دستيم تا تسبيح او را بگيرم كه دستش را كشيد به سمت ديگر. گفتم: «تو تسبيحت را بده يك دور بزنيم». كه برگشت گفت: « بنزين نداره، اخوي!» گفتم شايد شوخي ميكند به ديگري گفتم: «او هم گفت پنچره». به ديگري گفتم:«گفت موتور پياده كردم» و بالاخره آخرين نفر گفت: «نه داداش، يكوقت ميبري چپ ميكني، حال و حوصله دعوا و مرافه ندارم؛ تازه من حاجت دستم را به ديار البشري نميدهم».
همه خنديدند. چون عين عبارتي بود كه خودم يادشان داده بودم. هر وقت ميگفتند: تسبيح يا انگشتر و مهر و جانمازت را بده، اين شعارم بود. فهميدم خانهخرابها دارند تلافي ميكنند.
منبع :مجله يادايام - صفحه: 19