پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 12:56 PM
ترس
يك شب در كردستان با گلولهي توپ، پشت سنگر ما را زدند. چنين مواقعي ديوارها و سقف سنگر ميلرزيد و احياناً گرد و خاك كمي فرو ميريخت. دور هم جمع شده، در حال گفتوگو بوديم و يكي از بچهها كه خوابيده بود، هيجانزده بلند شد و گفت: «صداي چي بود؟» گفتم: «توپ، توقع داشتي چه باشد؟» راحت سر جايش خوابيد و گفت: «فكر كردم رعد و برق بود. چون من از رعد و برق ميترسم!»
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 209