0

کوتاه و خواندنی > لطائف

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389  12:56 PM

 

ترس

يك شب در كردستان با گلوله‌ي توپ، پشت سنگر ما را زدند. چنين مواقعي ديوارها و سقف سنگر مي‌لرزيد و احياناً گرد و خاك كمي فرو مي‌ريخت. دور هم جمع شده، در حال گفت‌وگو بوديم و يكي از بچه‌ها كه خوابيده بود، هيجان‌زده بلند شد و گفت: «صداي چي بود؟» گفتم: «توپ، توقع داشتي چه باشد؟» راحت سر جايش خوابيد و گفت: «فكر كردم رعد و برق بود. چون من از رعد و برق مي‌ترسم!»

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 209

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها