پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 12:53 PM
پوتينهاي واكس زده
چون توصيف بچههاي گردان پياده را شنيده بودم كه در دل شب وقت مناجات شبانه بيدار شده و به طور مخفيانه و ناشناس پوتينهاي رزمندگان را واكس ميزدند، آن شب را در گردان خوابيدم. با كوچكترين صدايي از خواب بيدار ميشدم. با آنكه خيلي هم خسته بودم.
ناگاه صداي شليك تيربار و فشنگ بالا رفت.
-بدو بيرون، برو بيرون بيحال.
گفتم: آخه من جزو اين گردان نيستم.
-امشب همه پابرهنه هستند، نيازي به پوتين نيست سريع برو به خط شو!
-جاي شما خالي تا ساعتها در گل و لاي دويديم و سينهخيز رفتيم. آن شب نه تنها پوتينها واكس نخورد، بلكه صبح زود مجبور شدم لباسهاي گلآلود را نيز شست و شو كنم.
منبع :مجله طراوت