پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 12:48 PM
بهشت خواستي بروي
كاري نبود كه با اين پاي چوبي و لنگ نكند و گاهي آن را در ميآورد و مثل چماق روي خاكريز نصب ميكرد. گاهي دست ميگرفت و به دنبال بچهها ميدويد. يك وقت هم آن را جايي جا گذاشته، ميآمد. همهي اين كارها را هم براي اين ميكرد كه نشان دهد، خيلي امر مهمي نيست، يا به ما نميآيد كه جانباز باشيم.
ما هر وقت آنها را ميديديم، ميگفتيم: فلاني بهشت خواستي بروي، يك اردنگي هم با اين پاي مصنوعيت به ما بزن و ما را به زور هم كه شده، جا بده توي بهشت. بعضي هم ميگفتند: «نامردي نكن، چنان بزني كه از زمين بلند نشود. يكي از تو بخورد، يكي از ديوار!» و آنها براي اينكه لطف مزاح را تمام كرده باشند، سرشان را بالا ميانداختند و ميگفتند و اضافه ميكردند كه مگر نميگويند همهي اعضا و جوارح اشخاص در روز قيامت شهادت ميدهند؟ آنوقت اگر پايم گفت اين پارتي بازي كرده چي؟ پايم را تو سرت خرد ميكنند! ما هم ميگفتيم: آن پايي كه گواهي ميدهد، پاي راست راستكي است نه اين پاها.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 164