پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 12:47 PM
به كوله پشتي ام برس!
يك روز كه با چند تن از دوستان با قايق در نيزارها در حال گشت زدن بوديم، ناگهان از جلوي دشمن در آمديم. آنها مجهزتر از ما بودند و سريع قايق ما را هدف قرار دادند.
سعي كرديم دور بزنيم و به مقر برگرديم. اما اين كار طول كشيد و چند تن از بچهها به شهادت رسيدند. وقتي از قايق پياده شديم و مجروحان و شهدا را از قايق خارج كرديم، يكي از بچهها كه در بذلهگويي و شوخطبعي شهره بود، در كف قايق دراز كشيده بود. بلندش كردم و در حالي كه از شدت ناراحتي اشك ميريختم، پرسيدم: كجات تير خورده؟ حرف بزن! بگو كجات تير خورده؟ او در حالي كه سعي ميكرد خود را زار نشان دهد، گفت: كولهپشتيم، كولهپشتيم ....
من كه متوجه منظورش نشده بودم، پرسيدم: كولهپشتيت چي؟! ...
گفت: خودم هيچيم نشده، كولهپشتيم تير خورده به او برس! تازه فهميدم او حالش خوب است و گلولهاي به او اصابت نكرده، خدا شكر كردم. هنوز ميخواستم از خوشحالي او را در آغوش بكشم كه متوجه شدم چه حالي از من گرفته. ميخواستم گوشش را بگيرم و از قايق پرتش كنم، بيرون كه بلند شد و شروع كرد به بوسيدن من. معذرتخواهي كرد و گفت: لبخند بزن دلاور! من هم خندهام گرفت و تلافي كارش را به زماني ديگر موكول كردم.
منبع :مجله شميم عشق
راوي : منصور اميرپور