پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 12:46 PM
بنده شاكر
همه دور هم بوديم. صحبت از خوردنيها شد و اينكه كي چي دوست داره و كي چي دوست ندارد. بچهها روي سادگي و صميميتي كه داشتند، خوب ميگفتند: كه مثلاً چه چيزي را دوست دارند و با ميل ميخوردند و چه چيزهايي را دوست ندارند و يا دوست دارند ولي با مزاجشان سازگار نيست.
به يكي از بچهها كه به قول خودش هيچ غذايي نتوانسته او را سير كند و يك كارگر ميخواهد هيزم بزند زير اجاق، غذايش رو كرديم و به شوخي گفتيم: شما چهطور؟ شما چه چيزي را دوست نداريد و نميخوريد برادر ( فلاني ).
كمي شكمش را خاراند و گفت: من بندهي ناشكر نيستم و همه چيز ميخورم. در واقع هر چيزي گيرم بيايد. البته چرا دروغ بگم، « من از سرخ كردنيها فشنگ و از پختنيها پاره آجر و از حاضريها فقط گل سر شور را دوست ندارم. » و نميخورم و بهم نميسازه و الا از هيچي روگردان نيستم.
بچهها از خنده، دلشان را گرفته بودند و شايد بيش از خود حرف به قيافهي جدي و نحوهي گفتن او ميخنديدند كه اينطور شمردهشمرده بدون كوچكترين حركت مظنوني مطلب را بيان ميكند و مثل چاشني يك دفعه محتواي جلسه را منفجر ميكند و از هم ميپاشاند.
منبع :ماهنامه وصال