0

کوتاه و خواندنی > لطائف

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389  12:46 PM

بنده شاكر

همه دور هم بوديم. صحبت از خوردني‌ها شد و اين‌كه كي چي دوست داره و كي چي دوست ندارد. بچه‌ها روي سادگي و صميميتي كه داشتند، خوب مي‌گفتند: كه مثلاً چه چيزي را دوست دارند و با ميل مي‌خوردند و چه چيزهايي را دوست ندارند و يا دوست دارند ولي با مزاجشان سازگار نيست.
به يكي از بچه‌ها كه به قول خودش هيچ غذايي نتوانسته او را سير كند و يك كارگر مي‌خواهد هيزم بزند زير اجاق، غذايش رو كرديم و به شوخي گفتيم: شما چه‌طور؟ شما چه چيزي را دوست نداريد و نمي‌خوريد برادر ( فلاني ).
كمي شكمش را خاراند و گفت:‌ من بنده‌ي ناشكر نيستم و همه چيز مي‌خورم. در واقع هر چيزي گيرم بيايد. البته چرا دروغ بگم، « من از سرخ كردني‌ها فشنگ و از پختني‌ها پاره آجر و از حاضري‌ها فقط گل سر شور را دوست ندارم. » و نمي‌خورم و بهم نمي‌سازه و الا از هيچي روگردان نيستم.
بچه‌ها از خنده،‌ دلشان را گرفته بودند و شايد بيش از خود حرف به قيافه‌ي جدي و نحوه‌ي گفتن او مي‌خنديدند كه اين‌طور شمرده‌شمرده بدون كوچك‌ترين حركت مظنوني مطلب را بيان مي‌كند و مثل چاشني يك دفعه محتواي جلسه را منفجر مي‌كند و از هم مي‌پاشاند.

منبع :ماهنامه وصال

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها