0

کوتاه و خواندنی > لطائف

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389  12:46 PM

 

بلندشو

اگر ما نعش نمي‌شديم صبح را به ظهر، ظهر را به شب و شب را در رختخواب به صبح مي‌رساند. خيلي بي‌حال بود، چشمت كه به او مي‌افتاد بي‌اختيار خميازه مي‌كشيدي،‌ و احساس خستگي و رنجوري به تو دست مي‌داد، و دلت مي‌خواست فقط بخواني، ولي در آن فضا جاي خلوت و خالي از سكنه‌اي پيدا نمي‌شد تا در خواب ناز فرو بروي، بچه‌ها بلايي بر سر فرد خواب آلوده مي‌آورند، كه اگر هم مي‌خوابيد، بدون شك يكسره خواب بد مي‌ديد و مرتب، هراسناك از خواب مي‌پريد، چشمش كه گرم مي‌شد، «طغاي» دسته بالاي سرش مي‌آمد و صدا مي‌زد: ببين! ببين! و شانه‌هايش را آن‌قدر تكان مي‌داد تا بيدار شود، بعد مي‌گفت: «بلند شو! يك كمي استراحت كن، دوباره بخواب پسرم! حالا ساعت چند بود؟ يازده صبح! و يا اين‌كه مي‌گفت: «پاشو، پاشو! و بنده خدا از جا مي‌پريد كه «چيه، چيه؟» و او با بي‌خيالي و خونسردي مي‌گفت: «هيچي! برادر فلاني مي‌خواست بيدارت كند، گفتم ولش كن گناه داره، تازه خوابيده!».

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 51

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها