پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 12:37 PM
برادراني كه...
يك روز عصر جمعه بود و هركس به نحوي مشغول كاري بود؛ يكي با مطالعه، يكي با نوشتن نامه، بعضي با نظافت و جفت و جور كردن وسايلشان و بعضي ديگر با گفتوگو و درد و دل. كه در همين هنگام، مسئول خطي كه بچهها مسئوليت نگهداريش را بر عهده داشتند، سرزده وارد شد و در آستانهي ورودي در ايستاد. كاغذ و قلم را خيلي رسمي به نحوي كه همه گمان نوشتن چيزي يا اسامي خاصي را كنند، به دست گرفت و خطاب به بچهها گفت: «برادرهايي كه مايل هستند، صاف (عمودي) بنشينند، و با اين حرف شكوفهي لبخند بر لبها كه هيچ، در چشمها هم شكفته شد.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 108