پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 12:35 PM
با دست بگيريد
آموزش خمپارهانداز بود و تفاوت آنها با يكديگر. اينكه بعضي سوت و صدا ندارند و ناغافل ميآيند و چهطور ميشود از تركش آنها در امان بود. مسئول آموزش ميگفت: «گاهي آدم زماني به خودش ميآيد كه ديگر خيلي دير است» خمپاره درست بالاي سرت است، حتي فرصت اينكه بنشيني، نداري.
صحبت كه به اينجا رسيد، كسي از ميان جمع برخاست و گفت: «در چنين شرايطي واقعاً چه ميشود كرد؟» گفت: هيچي. اينكه زندگي كني و آن را روي هوا بگيري و نگذاري بيفتد روي زمين و منفجر بشود!
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 137