0

دفاع غيرعامل در خاورميانه‌

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

دفاع غيرعامل در خاورميانه‌
دوشنبه 4 بهمن 1389  11:45 AM

در اين مقاله ، صرف نظر از تعريف مفهوم دفاع غير عامل احتمال كاربرد اصول دفاع غيرعامل در خاورميانه و به طور اخص رژيم صهيونيستي و كشورهاي همجوار آن پرداخته مي‌شود .
هنگام بحث درباره‌ موضوع پيچيده‌اي مانند درگيري در خاورميانه، بايد اين نكته را يادآور شد كه هيچ راه‌حل نظامي براي حل معضلات درگيري در خاورميانه وجود ندارد، آن هم معضلاتي كه عميقاً سياسي‌اند. به هر تقدير، ممكن است در مسير راه‌حل‌هاي سياسي، موانعي نظامي قرار گرفته باشند كه شايد تنها با اقدام نظامي از ميان برداشته شوند. اين درست همان جايي است كه نظريه‌ دفاع غيرعامل**به منزله‌ نقطه‌ آغازين، همراه با روند صلح سياسي، عينيت مي‌يابد.
اين پيش‌فرض كه دو طرف درگيري از ادامه‌ روند موجود خسته شده‌اند و خواهان صلح هستند، به نوبه‌ خود، تغيير در استراتژي نظامي و نوع آرايش نيرو را براي كناره‌گيري از درگيري تسهيل مي‌كند.
نظريه‌ مبناي دفاع غيرعامل‌
در اصل، دفاع غيرعامل به منزله‌ يك استراتژي دفاعي براي محيط جنگ سرد تدوين شد. به عبارت دقيق‌تر، دفاع غيرعامل به طور عام ناتو و به طور خاص آلمان را مد نظر قرار داده بود.1

1) دفاع غيرعامل و امنيت مشترك‌
برخلاف نظر تعداد كمي از محققان، كه هدف از دفاع غيرعامل را كارآيي نظامي محض مي‌دانند، بايد گفت كه منطق و برهان حمايت كننده‌ دفاع غيرعامل از ديرباز سياسي بوده است. اين موضع از فرضيه‌اي ناشي مي‌شود كه مي‌گويد:< بهتر است تك تك كشورها سياست‌هاي امنيت مشترك را دنبال كنند؛ سياست‌هايي كه ثبات و آرامش بيشتري را براي نظام بين‌الملل به ارمغان خواهند آورد> .2 شايد بتوان به‌ طور ساده امنيت مشترك را چنين تعريف كرد: تلاش براي فايق آمدن بر معضلات امنيتي شناخته شده با در نظر گرفتن ملاحظات امنيتي مشروع دشمن.
براي رسيدن به امنيت نبايد خواستار نابودي دشمن بود چرا كه اين امر نتايجي منفي در پي دارد. اين نتايج عبارتند از: پديد آمدن تعاملات امنيتي معضل‌گونه و زيان‌بار، رقابت تسليحاتي، آسيب رساندن به ثبات موجود.3 براي نمونه، اگر كشوري سطح تسليحات خود را براي مقابله با تهديدات پيش‌بيني شده افزايش دهد، احتمال دارد كه دشمنش آن را (به‌درستي و بدون در نظر گرفتن نيات و مقاصد) تهديدي فزاينده پيش‌بيني كند. در چنين وضعيتي، كشور دوم به مقابله به مثل و افزايش توان تسليحاتي خود وادار مي‌شود كه نتيجه‌اي جز احساس ناامني بيشتر براي كشور اول در بر نخواهد داشت. در نتيجه، اين كشور به اقدامي متقابل دست مي‌زند و اين كار همين‌طور ادامه پيدا مي‌كند و در نهايت، ممكن است به يك رقابت تسليحاتي رو به ‌رشد بدون رسيدن به يك حد اشباع ذاتي منجر شود يعني، درجه‌ بسيار پاييني از ثبات رقابت تسليحاتي.4 به همين ترتيب، اگر در جريان بحراني سياسي، كشورها بدون در نظر گرفتن ملاحظات امنيتي محرك، نسبت به تحركات يكديگر واكنش نشان دهند، ثبات موجود به خطر خواهد افتاد و ممكن است كه بسيج افراد و ساير اقدامات دفاعي با تدارك براي حمله اشتباه گرفته شده، در نتيجه، انگيزه‌ لازم براي شروع جنگ پيشگيرانه يا حمله‌ بازدارنده فراهم گردد.5
بنابراين، به تعبير ساده و كوتاه، قاعده‌ امنيت مشترك مستلزم چيزي بيش از در نظر گرفتن معضلات امنيتي نيست. اين مطلب بدان معناست كه امنيت دو طرف مخاصمه را بايد به طور كلي و همه‌جانبه بررسي كرد. در صورت متضرر شدن يكي از دو طرف، امنيت پايدار هيچ‌گاه برقرار نخواهد شد. نمونه‌ پس از جنگ سرد اين فلسفه به منزله‌ امنيت مبتني بر همكاري* شناخته مي‌شود، كه تا حد زيادي با امنيت مشترك - البته با تأكيد بيشتر بر همكاري‌هاي آگاهانه و نهادينه شده - هم‌معناست.6
موارد ياد شده به طور مستقيم در سياست‌هاي دفاعي كاربرد دارد و اين‌ جاست كه دفاع غيرعامل معني مي‌يابد؛ دفاعي كه بدون ايجاد تهديد براي دشمنان، امنيت به ارمغان مي‌آورد.7 فرانك بارنابي** و اگبرت بوكر*** بهترين تعريف را از دفاع غيرعامل ارائه كرده‌اند:
به نظر مي‌رسد در حالي كه نيروهاي مسلح از حمله ناتوانند، مي‌توانند با توجه به حجم، تسليحات، آموزش، پشتيباني، دكترين، آيين‌نامه‌هاي عمليات، تمرين‌هاي جنگي، رزمايش‌ها و كتاب‌هاي درسي مورد استفاده در دانشكده‌هاي نظامي و موارد ديگري كه در اختيار دارند، دفاع قابل اعتمادي را بدون اتكا به استفاده از تسليحات هسته‌اي اجرا كنند.8>
با اين حال، تعريف زير، هم دقيق‌تر و ساده‌تر است و هم اين نكته را در نظر مي‌گيرد كه دفاع غيرعامل مسئله همه يا هيچ نيست بلكه قضيه‌اي كاملاً نسبي است. يعني، بهره‌گيري كشورها از دفاع غيرعامل مي‌تواند درحد زياد يا در حد كم باشد:
< دفاع غيرعامل، يك استراتژي نظامي است كه در قالب آرايشي نظامي مطرح شده است و بيشترين گزينه‌هاي دفاعي و كم‌ترين گزينه‌هاي تهاجمي نظامي را فراهم مي‌آورد‌> .
هرچند هيچ‌گاه تعريف جامع و مانعي از مفهوم دفاع غيرعامل ارائه نشده است، برخي كشورها خود را به آرمان دفاع غيرعامل نزديك‌تر كرده‌اند؛ شايد (و نه الزاماً) بدان علت كه آنها مفهوم اساسي اين نوع دفاع را كاملاً جذب كرده‌اند.9
هرچند ممكن است همه‌ كشورها ماهيت صرفاً دفاعي را براي خود نپسندند و آن را مصلحت ندانند، هر كشوري ترجيح مي‌دهد تا مخالفان و متخاصمانش تا سرحد امكان ماهيتي غيرتهاجمي بيابند و اغلب تهاجمي نبودن كليه‌ كشورها را به تهاجمي بودن همه‌ آنها ترجيح مي‌دهند. در همين راستا نيز، حاضرند در صورتي كه دشمن از توان دفاعي خود بكاهد، بيش از آنها، توان تهاجمي خود را كاهش دهند.
دستور آغاز به كار مذاكرات نيروهاي مسلح و متعارف اروپا ****نشان‌دهنده توافقي اوليه بر سر نياز به محدودسازي قابليت‌ها به منزله‌ يك اولويت در اجراي حملات غافلگيرانه و اقدامات تهاجمي گسترده بود و تعريفي را در برمي‌گرفت كه در اندازه‌ تعاريف ديگر بازسازي ساختار دفاعي در قالب دفاع غيرعامل بود.10 ناتو مجبور شد از بعضي سيستم‌هاي تسليحاتي دست بردارد. با اين حال و با توجه به تعهدات اعضاي پيمان ورشو (به ويژه اتحاد جماهير شوروي) درباره كاهش بيشتر سطح تسليحات بازهم امتيازات بيشتري به‌دست آورد.
چنانچه كشوري خود را به طور نسبي با معيار و ميزان مزبور تطبيق دهد، مي‌تواند از هر دو مشكل رقابت تسليحاتي و بحران اجتناب كند. نخست، به‌ اين صورت كه دستيابي يك كشور به تسليحات دفاعي صرف، لزوماً به مقابله به مثل متخاصمان ختم نمي‌شود، مگر اين كه كشورهاي متخاصم مقاصد تجاوزگرانه‌اي داشته باشند كه با پيشرفت دفاعي كشورهاي رقيب عقيم بماند. در اين صورت، گرايش به دفاع غيرعامل، يا نقاب از چهره‌ تجاوزگر احتمالي برمي‌دارد يا به دو كشوري كه مقاصد دفاعي دارند فرصت مي‌دهد تا سطح تسليحاتي خود را پايين آورند. در هر صورت، كشور دفاع محور، نه تنها چيزي را از دست نخواهد داد بلكه امتيازي نيز به دست خواهد آورد، مگر آن‌كه اين كشور افزون بر از دست دادن توان تهاجمي، توان دفاعي خود را نيز از دست بدهد. دوم، اين‌كه اقدامات دفاعي كامل در وضعيت بحراني به پيش‌دستي دشمن در حمله منجر نمي‌شود، چرا كه به روشني مي‌توان گفت چنين اقداماتي با آمادگي براي حمله اشتباه گرفته نمي‌شوند. اين مسئله نه تنها خطر حمله و جنگ پيشگيرانه را كاهش مي‌دهد يا از بين مي‌برد، بلكه سبب مي‌شود، كشورهاي دفاع كننده در هنگام حمله و جنگ بتوانند به ‌طور مؤثر از خود دفاع كنند. اين كشورها هيچ دليلي براي تأخير در بسيج عمومي ندارند. از اين ‌رو براي هر نوع جنگي از آمادگي بيشتري برخوردارند؛ زيرا، ديگر لازم نيست از اين بترسند كه اقدامات احتياطي و دفاعي آنها به جنگي منجر مي‌شود كه مي‌شد از آن پرهيز كرد.

اين بررسي‌هاي مبتني بر اصول و در عين حال بسيار انتزاعي، چند پرسش را در پي دارد:
1) آيا به غير از تجديد نظر در ساختار نيروهاي مسلح راه‌هاي ديگري (و اي بسا بهتر) براي نشان دادن مقاصد دفاعي وجود ندارد؟
2) آيا واقعاً تميز ميان استراتژي يا آرايش‌هاي دفاعي و تهاجمي به‌ طور مطمئن ، ميسر است؟
3) آيا حذف قابليت‌هاي تهاجمي به تضعيف بيش از حد قابليت دفاعي نخواهد انجاميد؟
4) آيا هيچ دستور‌العمل كاربردي و جهان‌شمولي براي ايجاد چنين سيستم دفاعي وجود دارد؟
5) آيا چنين دفاعي به تنهايي قابليت اعمال دارد؟ يا كاربرد آن مستلزم نوعي تقويت كننده، مانند بازدارندگي هسته‌اي، تضمين امنيتي متحدان، يا امنيت جمعي است؟
در آنچه بعد از اين خواهد آمد، سعي خواهد شد اين پرسش‌ها به طور محتاطانه پاسخ داده شوند.

 

2) جايگزين‌هاي دفاع غيرعامل كدامند؟
آنچه بر اساس فلسفه‌ امنيت مشترك و دفاع غيرعامل اهميت دارد اين است كه كشورها به مثابه تهديد در نظر گرفته نمي‌شوند. البته، براي رسيدن به اين مقصود، تجديد نظر در ساختار دفاعي نيروهاي مسلح تنها راه ممكن نيست.
يكي ديگر از موانع بازدارنده و قدرتمند جنگ، دمكراسي است؛دست‌كم از آن جهت كه احتمال حمله‌ كشورهاي دمكراتيك به دمكراسي‌هاي ديگر، يا اندك يا در حد هيچ است. بنابراين، يك دمكراسي تقريباً هيچ ترسي از دمكراسي ديگر - صرف نظر از اندازه و ساختار نيروهاي مسلح آن - ندارد. با اين حال، دمكراسي‌ها بازگشت‌ناپذير نيستند و ممكن است روزي به ديكتاتوري تبديل شوند.11 در آن روز، مطمئناً همسايگان آنان به ارزش نيروهاي مسلح برخوردار از ساختار دفاعي پي خواهند برد. كشورهاي ديكتاتوري نيز ترجيح مي‌دهند كه نيروهاي مسلح دموكراسي‌ها، حالت دفاعي داشته باشند، چرا كه (بر اساس اين نظريه) ممكن است كشورهاي دمكراتيك نيز به كشورهاي غيردموكراتيك حمله‌ور شوند.
شايد كشورهايي مانند آلمان و ژاپن بر اساس قانون اساسي خود از حمله به كشورهاي ديگر منع شده‌اند12، يا همچون سوييس و اتريش متعهد هستند تا بي‌طرفي خود را حفظ كنند.13 اگر كشورهاي همسايه اطمينان يابند كه محدوديت‌هاي اعلام شده، هم‌چنان به قوت خود باقي هستند، بازسازي ساختار دفاعي عملاً امر زايدي خواهد بود، ولي اگر كاملاً مطمئن نباشند، دفاع غيرعامل امري به‌جا و شايسته است، به‌ويژه كه با شرايط قانوني هم‌خواني كامل دارد.
كشورهاي بسيار كوچكي كه همسايگاني بسيار بزرگ‌تر از خود دارند - صرف نظر از ساختار نيروهاي مسلحشان - تهديد عمده‌اي به‌شمار نمي‌آيند، اما در هر صورت، حد آستانه تهديد بالقوه موضوع مشخصي نيست. براي نمونه، ابعاد كشوري چون ليختن اشتاين مسلماً كم‌تر از حد آستانه تهديد است، در حالي كه اسرائيل از اين نظر بالاي حد آستانه قرار دارد. از اين گذشته، ضروري نبودن بازسازي ساختار دفاعي به منزله‌ بي‌ضرر بودن آن نيست. دفاع غيرعامل هنوز هم به علت به‌صرفه بودن و كارآيي بيشتر مي‌تواند براي كشورهاي كوچك بهترين گزينه باشد.

 

3) تمايز دفاع و تهاجم‌
نظرات زيادي درباره‌ نحوه‌ تشخيص تهاجم از دفاع ارائه شده است، اما بيشتر آنها نواقص و تناقضاتي جدي دارند. فراتر از همه نواقص نظرت مزبور به اين دليل است كه آنها به دنبال كسب اعتبار جهاني از طريق تقسيم هستند نه تجزيه و انتزاع. ضمن آن‌كه، تحليلگران راه اشتباهي را براي يافتن پاسخ اين موضوع در پيش گرفته‌اند. در ادامه، سعي مي‌شود تحليل مسئله با بررسي جنبه‌هاي مثبت و منفي وجوه تمايز موارد ياد شده در ادامه سلسله‌وار سطوح روشن‌تر گردد. وجوه تمايز مزبور موارد بسياري را از اسلحه گرفته تا مقاصد سياسي و سطوح مياني تشكيلات نظامي و مواضع كلي، و از مفاهيم تاكتيكي و عملياتي گرفته تا مفاهيم استراتژيك و استراتژي كلان، شامل مي‌شود.
متداول‌ترين سوء‌برداشتي كه از مفهوم دفاع غيرعامل مي‌شود (و تني چند از طرفداران اين مفهوم نيز بنا به ادعاي خود در آن نقش داشته‌اند) آن است كه اين نوع دفاع براي تسليحات تهاجمي و در ازاي آن گسترش تسليحات دفاعي مانع ايجاد مي‌كند.13
چنين تمايزي نه تنها كاملاً بي‌معني است، بلكه تلاش براي محقق كردن آن نيز مي‌تواند زيان‌آور باشد. نمونه‌ بارز اين قضيه در كنفرانس خلع سلاح جهاني جامعه‌ ملل در سال 1932 روي داد كه طي آن، كشورها با ارائه‌ پيشنهادهايي براي ممنوعيت استفاده از تسليحات تهاجمي، سعي كردند برتري جويي‌هاي خود را در اين زمينه بپوشانند؛ و اين ممنوعيت را دقيقاً براي آن دسته از سلاح‌هايي قائل شدند كه رقبايشان از نظر برخورداري از آنها در موضع برتري بودند.14 چه عمليات تهاجمي و چه عمليات تدافعي، به مجموعه‌ كاملي از انواع و اقسام تسليحاتي نيازمند هستند، كه بسياري از آنها در هر دو دسته عمليات كاربرد دارند. مثلاً وجود تانك براي مدافع همان اندازه با ارزش است كه وجود سلاح‌هاي ضدتانك براي مهاجم.15 مين نه تنها براي مدافع بلكه براي مهاجم نيز مفيد است (البته صرف‌نظر از ديگر ويژگي‌هاي هولناك آن)16. در واقع، حتي استحكاماتي چون ديوار چين و خط پدافندي ماژينو نيز ممكن است حمله را تسهيل كند. آن هم تنها بدان علت كه باعث مي‌شوند نيروهايي كه در مواقع ديگر، وظايف دفاعي را برعهده داشته‌اند رها شوند و كاربردي تهاجمي پيدا كنند.
به هر حال، تسليحات اهميت دارند. ميزان سودمندي يا ضرورت سلاح‌ها تحت شرايط تاريخي و جغرافيايي عيني براي مهاجم و مدافع متفاوت است.17 مثلاً از سال 1945 تا به امروز در اروپا، تانك براي مهاجمان احتمالي ضرورت داشته، در حالي كه مدافعان بدون اسلحه‌ ضدتانك‌ كاري از پيش نمي‌برده‌اند. از اين ‌رو، تشكل‌هاي نظامي (يا همان لشكر‌ها) از نظر توانمندي تهاجمي، بسته به تركيب تسليحاتي‌شان، با يكديگر تفاوت دارند. به همين علت ارتش‌هاي مسلح به تانك، شوروي، بيش از لشكرهاي تفنگداران موتوريزه توانايي انجام عمليات تهاجمي را داشتند، هرچند مورد اخير بازهم براي غربي‌ها مملو از تانك و توپخانه جلوه مي‌كرد. با اين همه، اجراي حمله نه تنها به تشكل‌هاي زرهي، مكانيزه و سنگين ويژه‌ عمليات نفوذي نياز دارد، بلكه براي آن كه بتوان با بهره‌گيري از آنها به پاك‌سازي بقاياي دسته‌هاي عبوري نيروهاي دفاعي دشمن پرداخت و از منطقه‌ تصرف شده دفاع كرد مستلزم برخورداري از يگان‌هاي پياده نيز هست. مدافع نيز به همين ميزان براي بيرون راندن متجاوز به نيروهاي زرهي پرقدرتي احتياج دارد كه البته تعدادشان نسبت به نيروهاي مهاجم كم‌تر (احتمالاً‌اندكي كم‌تر) است. ضمن آن‌كه مدافعي با تعهدات بين‌المللي (مانند تعهدات مربوط به امنيت جمعي) نمي‌تواند به كلي از توجه به نيروهاي تهاجمي يا اجزاي تشكيل‌ دهنده‌ آنها صرف‌نظر كند.
بنابراين، تنها وجه تمايز معنادار دفاع و تهاجم نحوه‌ آرايش آنهاست كه تعيين آن از راه ارزيابي نسبت حجم يگان‌هاي عمدتاً تهاجمي به يگان‌هاي عمدتاً تدافعي ميسر است. يكي ديگر از شاخص‌هاي مربوط، برد و دامنه‌ استراتژيك حاصل از مجموع نيروهاي مسلح (با احتساب پشتيباني و غيره) مي‌باشد. موضع تهاجمي، برد و دامنه‌ بيشتري دارد، بدان دليل كه هدف از تهاجم تسخير و تصرف است، در صورتي ‌كه دفاع در خاك همان سرزمين مدافع صورت مي‌گيرد. با اين حال، اطلاق لفظ پردامنه يا كم‌دامنه به شرايط بستگي دارد، چرا كه فواصل، اموري نسبي‌اند. در حالي كه بين دو كشور مثل روسيه و اوكراين تنها جابه‌جايي واقعاً پردامنه‌ نيروها اهميت دارد، برخي از كشورهاي واقع در منطقه‌ پرازدحام خاورميانه حق دارند از توانايي دشمنان خود، در پشت سر گذاشتن فواصلي بسيار كوتاه‌تر نگران باشند. براي نمونه، عمق استراتژيك كشوري مثل اسرائيل (كه عبارت است از فاصله‌ بين خطوط مرزي و پايتخت يا مراكز پرجمعيت كشور) كم‌تر از پنجاه كيلومتر است در حالي كه اين عمق براي روسيه در حدود هزار كيلومتر مي‌باشد، اما موقعيت استراتژيك كشورها از نظر جغرافيايي از اين هم متفاوت‌تر است. به دلايلي كاملاً واضح و روشن، كشورهاي جزيره‌اي فقط بايد از دشمناني بيم داشته باشند كه ناوگان دريايي (و هواپيماهاي دورپرواز) و از قبيل آن در اختيار دارند، در صورتي كه لازم نيست كشورهاي محصور در خشكي، مثل سوئيس، آن‌چنان نگران قدرت‌هاي دريايي باشند.
در واقع، شايد مناسب‌ترين سطح تحليل براي اعضاي پيمان‌ها همان سطح تحليل پيمان باشد. در اين سطح (و سطح تحليل‌هاي پايين‌تر)، افزون بر تركيب تسليحاتي عوامل متعدد ديگري نيز تعيين كننده‌ توانمندي‌هاي تهاجمي كلي هستند. بدين ترتيب، بي‌ترديد پيكره‌ سازماني ناتو و نيز ادغام نيروهاي متعلق به كشورهاي مختلف در امتداد جبهه‌ مركزي، از توان تهاجمي اين پيمان مي‌كاهند؛ درست همانند تأثيري كه اصرار بر چندمليتي كردن نيروها در دوران پس از جنگ سرد از خود برجاي گذاشت.18 ساختار پيمان ورشو براي اجراي عمليات تهاجمي مناسب‌تر بود، چرا كه نيروهاي ساير اعضاي اين پيمان كاملاً در نيروهاي مسلح شوروي ادغام شدند و آشكارا تحت امر آن بودند و استقرار روبه جلو و مواردي از اين نوع داشتند.19
علي‌رغم همه‌ اين پيچيدگي‌هاي تحليلي، يك اصل را نمي‌توان ناديده گرفت و آن اين‌كه حقيقت اشياء و مفاهيم امري نسبي نيست كه به ديد اشخاص بستگي داشته باشد. معمولاً در يك منطقه و يك مقطع زماني خاص، كارشناس مطلع دست‌كم براي رسيدن به يك معيار اساسي مشكلي ندارد. به همين دليل است كه براي نمونه، كشورهاي شركت كننده در مذاكرات نيروهاي متعارف در اروپا، در رابطه با مسائلي چون كاهش تانك‌هاي مورد استفاده در جنگ‌هاي بزرگ*، خودروهاي زرهي، توپخانه، هواپيماها و بالگردهاي جنگي به توافق رسيده‌اند.20 مسائلي كه شايد (و نه لزوماً) بتواند براي ساير مناطق، مانند خاورميانه، نيز كاربرد داشته باشد.
البته، آنچه در نهايت مطرح مي‌شود آن است كه كشورها به چه نحو قدرت نظامي را به‌كار مي‌گيرند؟ نيت‌هايشان تهاجمي است يا تدافعي؟ ‌هم‌چنين، اين‌كه از جاه‌طلبي‌هاي سياسي برخوردارند يا نه. كشورها تا زماني كه مطمئن باشند همسايگانشان صلح‌طلب و تنها در فكر دفاع از خود هستند، به هيچ‌وجه، به تسليحات آنها نمي‌انديشند. مانند دانمارك كه از برتري نظامي سوئد واهمه‌اي ندارد يا كانادا كه برتري نظامي امريكا برايش مهم نيست. اما به استثناي اين قبيل جوامع امن21 ،معمولاً ديگر كشورها نگران نيات و مقاصد همسايگان خود هستند و بيشتر ترجيح مي‌دهند همسايگاني بي‌نياز، ثروتمند و محافظه‌كار (تدافعي) داشته باشند، تا همسايگاني تجديدنظرطلب و خواهان توسعه‌طلبي و بازپس‌گيري اراضي از دست رفته‌ خود. با اين حال، هرچند نمي‌توان فوراً به نيات و مقاصد كشورها پي برد، مي‌توان با توجه به قرائن، البته قرائن مشهود و محسوس، از آنها آگاه شد. يكي از علائمي كه نشان مي‌دهد كشورها از نظر سياسي حالت تدافعي دارند يا تهاجمي، تعريف آنها از منافع ملي است كه دفاع از آنها را قدرت نظامي آن كشورها برعهده دارد.
چنين تعاريفي را مي‌توان بر حسب دامنه‌ مكاني يا همان دامنه‌ نظامي لازم دسته‌بندي كرد. ميزان وسعت دامنه‌ نظامي با ميزان تهاجمي بودن نيات و مقاصد، نسبت مستقيم دارد. تدافعي‌ترين ميزان جاه‌طلبي‌ عبارت است از دفاع صرف از تماميت ارضي و حاكميت ملي و اندكي تهاجمي‌تر، تسخير و تصرف سرزمين‌هايي (از قبيل مستعمرات) كه دفاع از آنها مستلزم برخورداري از دامنه‌ جهاني مي‌باشد. اين قضيه درباره‌ دفاع از اتباع ساكن خارج كشور نيز صدق مي‌كند هرچند معمولاً دفاع از آن افراد (يا نجاتشان) حداكثر مستلزم اعزام نيروهاي پردامنه است. تهاجمي‌تر از تمام اينها، دفاع از منابع اقتصادي (مانند نفت) در كشورهاي خارجي است، كه شايد حق مشروع هيچ كشوري نباشد، ولي دفاع از آن دامنه‌ جهاني درخور توجهي را مي‌طلبد. نوع ديگري از دفاع كه به همين ميزان تهاجمي است از روي حسن تعبير، دفاع پيراموني ناميده مي‌شود و منطقه‌ بي‌طرف متشكل از كشورهاي ديگر را در بر مي‌گيرد (نمونه‌ آن در روسيه است). البته، ميزان بسيار بالاي تهاجمي بودن را مي‌توان در جاه‌طلبي‌ها و فزوني‌طلبي‌هاي ارضي ديد كه نمونه‌هاي آن عبارتند از: رايش سوم يا قضيه‌ عراق در برابر كويت.
مقاصد سياسي - امنيتي را به صورت زماني، يعني بر حسب زمان‌بندي پيش‌بيني شده‌ عمليات نظامي، نيز مي‌توان رده‌بندي كرد؛ بنابراين، واضح است كه حمله‌ عامدانه از دفاع شخصي تهاجمي‌تر است، اما مراحل مياني نيز در اين بين اهميت دارد. بدين ترتيب، جنگ پيشگيرانه را، صرف‌نظر از انگيزه‌هاي تدافعي آن، بايد اقدامي تهاجمي به ‌حساب آورد. به همين صورت، دفاع از خود، در قالبي پيش‌بينانه (از راه پيشدستي در حمله، كه تا همين اواخر يكي از سياست‌هاي رژيم صهيونيستي محسوب مي‌شد) نسبت به واكنش صرف در برابر حمله‌ انجام شده صورتي تهاجمي‌تر دارد. در هرحال، دفاع فعال و مستقيمي كه در خطوط مرزي انجام مي‌شود، صد درصد تدافعي است، ولي مي‌توان در مسير دفاع، گامي جلوتر گذاشت و از دفاعي واكنشي نام ‌برد كه تنها پاسخي به اقدامات مهاجم در هر مرحله‌ متوالي از جنگ است.
جاه‌طلبي‌هاي سياسي و استراتژي‌هاي كلان اهميت خاصي دارند، اما هيچ‌كدام شفافيت و وضوح كاملي را دارا نيستند؛ به همين دليل، دولت‌ها ترجيح مي‌دهند شواهد محسوس‌تري دال بر اهداف دولت‌هاي ديگر در اختيار داشته باشند، شواهدي مانند استراتژي‌ها و مفاهيم عملياتي. اين نوع شواهد اشكال مختلفي دارند. براي نمونه، موضع‌گيري‌هاي نظامي را مي‌توان در حكم استراتژي‌هاي ثابت* يك كشور در نظر گرفت استراتژي‌هاي ثابتي كه نشان مي‌دهند آن كشور در جنگ آينده، چه اقدامي انجام خواهد داد يا بهتر است بگوييم (بنا به وجود فاصله‌ زماني درخور توجه)21 كه در گذشته‌ در مقطعي (يا مقاطعي)، مي‌خواسته انجام دهد. يعني، همان زماني كه انتخاب (يا انتخاب‌هاي) منتهي به موضع‌گيري فعلي صورت گرفته است. مثلاً، بايد اقدام اتحاد جماهير شوروي را براي تشكيل گروه نيروهاي شوروي و آلمان، كه تشكلي با قابليت تهاجمي فوق‌العاده محسوب مي‌شد، نشانه‌اي از قصد اين كشور براي جنگ به شيوه‌ تهاجمي قلمداد كرد. يعني، جنگ را هرچه سريع‌تر به زمين دشمن كشاندن؛22 و وقتي كارگاه‌هاي كشتي‌سازي آنها ساخت ناوهاي هواپيمابر را شروع كردند، جاه‌طلبي‌هاي آنها براي درنورديدن پهنه‌ اقيانوس‌ها نمايان شد.23 خوشبختانه، امروزه به دليل پيشرفت‌هاي انقلابي كه در امر فناوري اطلاعات روي داده است مي‌توان با استفاده از ابزارهاي تكنيكي - ملي‌ گوناگون به مواضع ديگر كشورها پي برد. مواضع مد نظر در نتيجه‌ موفقيت‌هاي اخير در امر كنترل تسليحاتي و مهم‌تر از همه انعقاد پيمان آسمان‌هاي آزاد، از اين هم شفاف‌تر و واضح‌تر خواهد شد.24
يكي از نشانه‌هاي ديگر استراتژي كشورها، الگوي كار آنهاست. براي نمونه، كشوري كه هيچ‌گاه به نيروهاي خود شيوه‌ اجراي عمليات نفوذي را آموزش نمي‌دهد، احتمالاً قصد ندارد در يك جنگ فرضي در آينده، موضعي تهاجمي به خود بگيرد و اگر هم به احتمال بسيار زياد چنين چيزي را بخواهد، نمي‌تواند در اجرايش، آن هم در بحبوحه‌ جنگ موفق شود. فلسفه‌ شفاف كردن رزمايش‌هاي نظامي و نيز انواع اقدامات اطمينان‌بخشي* كه با كمك كنفرانس امنيت و همكاري اروپا انجام مي‌گيرد از همين قرار است.25
سرانجام اين‌كه، ممكن است كشورها با ميل خود دكترين نظامي و طرح‌هاي جنگي خود را فاش كنند، همان هدفي كه در سمينارهاي وين با همكاري و كمك كنفرانس امنيت و همكاري اروپا دنبال مي‌شود.26 البته، اين قبيل افشاگري‌ها راه را براي فريب‌كاري باز مي‌كنند. اگر كشوري قصد حمله به كشورهاي ديگر را داشته باشد، حداكثر تلاش خود را به عمل خواهد آورد تا اين مسئله را پنهان و ادعا كند دكترين نظامي‌اش صددرصد تدافعي است. با اين حال، اگر حركات با يكديگر مناسب نباشد مطمئناً اين قضيه فاش شده و غير‌واقعي بودن آن، از تناقض موضع‌گيري يا عمليات رزمايشي كشور مزبور، با مقاصد اعلام شده‌اش روشن خواهد شد. از اين رو، دقيقاً به دليل متناسب بودن آنها با يكديگر و تشكيل الگوي يكپارچه و منسجم بود كه سرانجام، غرب به اين باور رسيد كه اتحاد جماهير شوروي واقعاً واجد دكترين تدافعي است.27
بنابراين، وقتي بتوان بين استراتژي‌ها، مفاهيم عملياتي و تاكتيك‌هاي تهاجمي و تدافعي تفاوت قائل شد، تشخيص (اجمالي) طرح‌هاي جنگ ديگر كشورها، دشوار نيست. با توجه به اين امر، بايد پرسيد كه مرز اين دو عمل كجاست و در كدام سطح تدافعي عمل كردن ضروري است؟
دفاع محض يا حتي نفي عمليات تهاجمي تاكتيكي، به نقيض خود مي‌انجامد كه در هر حال، بعيد است مؤثر باشد. اما پيشنهاد طرفداران دفاع غيرعامل به هيچ‌ وجه اين نيست، بلكه برعكس، از نظر شروع، شمار زيادي از درگيري‌هاي پراكنده به مفهوم تاكتيكي آن، اتخاذ استراتژي و موضع‌گيري دفاع غيرعامل اين امكان را براي مدافعان فراهم مي‌كند كه بيشتر از موضعي تهاجمي بجنگند تا تدافعي. مدافعاني كه در آمادگي كامل به سر مي‌برند در جريان درگيري‌هاي همراه، با اختفا مي‌توانند در برابر كشف، با بهره‌گيري از مواضع محفوظ، به جايگاهي برتر دست يابند، بدان دليل كه ديگر مهاجم نمي‌تواند از تحرك دست بكشد و بايد با عبور از زمين، خود را دوباره نشان دهد.28
موضع تدافعي بيشتر به زمان‌بندي و مقياس عمليات ضدتهاجمي مربوط است.29 در اين‌جا، مرز افتراقي با نام مرز بين‌المللي بسيار واضح مطرح مي‌شود و سطوح تهاجمي و تدافعي جاه‌طلبي را از يكديگر جدا مي‌كند و دفاع غيرعامل كه ويژگي‌هايي صددرصد تدافعي دارد مستلزم برخورداري از توان بيرون راندن متجاوز (با فرض درهم شكسته شدن خط مقدم دفاعي) و بازگرداندن اوضاع به وضعيت پيش از جنگ است. شايد دفاعي از اين نوع نيز به توانمندي‌هايي نياز دارد كه بتواند گه‌گاه به تعقيب و گريز‌هاي شديدي در امتداد مرزهاي كشور بپردازد. با اين حال، مسلماً براي چنين دفاعي لازم نيست از توانايي تعقيب متجاوز تا درون خاكش برخوردار بود و او را وادار به تسليم بي‌قيد و شرط كرد. بدين ترتيب، بايد از اجراي عمليات ضدتهاجمي گسترده (استراتژيك) چه براي اين مقصود و چه براي مجازات متجاوز صرف‌نظر نمود. مجازات به منزله‌ هدف استراتژيك نه تدافعي است و نه اهداف ديگري جز انتقام را محقق مي‌سازد، البته شايد به عقيده‌ برخي يك نوع عدالت محسوب شود، اما نظر نگارنده غير از اين است.
مقامات بين‌المللي بايد هر نوع مجازات را بر اساس قوانين بين‌الملل اعمال كنند كه معمولاً غرامت را نيز شامل مي‌شود.30 هرچند تعدادي از طرفداران مفهوم دفاع غيرعامل، تهاجم متقابل را نيز كم و بيش مجاز دانسته‌اند (مفهومي كه در قالب برتري تهاجمي مشروط تدوين شده است)31، چنين عملي نه توجيه‌پذير است و نه اصولاً با دفاع غيرعامل هم‌خواني دارد؛ مهم‌ترين دليل اين امر نيز آن است كه در اين‌گونه اقدامات، معمولاً حركت تقابلي محسوس نيست. در نتيجه، مي‌توان توانمندي‌هاي لازم را از توانمندي‌هاي تهاجمي واقعي تشخيص داد.

 

4) توان دفاعي‌
بين استراتژي‌ها و موضع‌گيري‌هاي تهاجمي و تدافعي مي‌توان تفاوت‌هاي معناداري قايل شد؛ اما، اين بدان معنا نيست كه عملاً مي‌توان اين دو مفهوم را بدون وارد آمدن اثرات زيان‌بار به كارآيي دفاعي، از يكديگر تفكيك كرد. از اين گذشته، اگر قرار باشد دست كشيدن از توانمندي‌هاي تهاجمي، الزاماً به قيمت از دست دادن توان دفاعي تمام شود، بهترين توصيه به بسياري از كشورها آن است كه به هيچ وجه دفاع غيرعامل را خط‌مشي خود قرار ندهند.
خوشبختانه، طبق يك قاعده‌ كلي (البته با لحاظ برخي استثنايات احتمالي) واقعاً مي‌توان از توانمندي‌هاي تهاجمي خود كاست و در عين حال، توان دفاعي را بالا برد، فقط بدان علت كه جنگيدن از موضع دفاعي، همان‌گونه كه كلاوز ويتس يادآور شده است اقتدار بيشتري دارد.32 محتواي مفهوم دفاع غيرعامل نيز افزودن مهارت و تخصص لازم به اين شيوه‌ جنگ‌آوري براي مقتدرانه‌تر كردن آن است.
توانمندي‌هايي وجود دارد كه يك مدافع صرف ديگر به آنها نيازي ندارد يا دست‌كم كم‌تر بدان‌ها محتاج است و دست كشيدن از آنها (دست‌كم در ميان‌مدت يا دراز‌مدت) امكان صرفه‌جويي و در نتيجه تقويت توان دفاعي را فراهم مي‌كند. مصاديق چنين توانمندي‌هاي فوق‌العاده‌اي عبارتند از: تحرك پردامنه (از جمله پشتيباني)، توان جابه‌جايي زير آتش دشمن (كه مستلزم پوشش زرهي، دفاع هوايي متحرك و غيره است)، قدرت حمله‌ پردامنه (شامل سيستم‌هاي فرماندهي، كنترل، ارتباطات و اطلاعات و غيره). از آن‌جا كه اين قبيل توانمندي‌ها اتفاقاً از پرهزينه‌ترين توانمندي‌ها محسوب مي‌شوند، تجهيزات تدافعي فراواني را مي‌توان از محل اين صرفه‌جويي خريداري كرد (تجهيزاتي از قبيل سلاح‌هاي ضدتانك و پدافند هوايي).
امكانات مادي چندي در اختيار مدافع است كه به قدرت و توان او مي‌افزايد و از جمله امتيازات جنگ در خاك خودي به شمار مي‌رود. امتيازاتي مانند خطوط ارتباطي و تداركاتي داخلي و قدرت انتخاب‌هايي چون اتكا به زاغه‌‌هاي پراكنده‌ مهمات و غيره؛ ساخت انواع گوناگون استحكامات و موانع؛ و حتي محوطه‌سازي به شيوه‌اي خاص.33
از اين نظر، امتيازات اخلاقي نيز درخور توجه است. مدافعان از حمايت (اخلاقي، مادي و غيره) مردم برخوردارند. در بسياري از كشورها، اين حمايت در قالب نيروهاي ميهني شبه‌نظامي متجلي مي‌شود، كه به ميزان درخور توجهي به ذخيره‌ نيروي انساني موجود مي‌افزايد.34 با اين همه تجهيز مردم با اسلحه اقدامي نيست كه در هر شرايطي توصيه شود، به‌ويژه، در كشورهايي كه درگيري داخلي دارند.
مدافعان قادرند در شرايطي، واقع‌بينانه‌تر عمل كنند؛ زيرا، دقيقاً با مكاني كه قرار است در آن‌جا بجنگند آشنايي كامل دارند.35 ساختارهاي فرماندهي را مي‌توان تمركززدايي كرد و از اين راه نسبت به ساختارهاي به‌شدت سلسله‌مراتبي كه متجاوز بر آنها اتكا دارد مستحكم‌تر نمود.
برخي تحولات در زمينه‌ فناوري‌هاي تسليحاتي مدرن بدون تناسب به نفع مدافعان تمام مي‌شود. مثلاً تحول انقلابي در زمينه‌ ميكروالكترونيك، ريزه‌سازي را ممكن مي‌كند كه به نوبه‌ خود سكوهاي تسليحاتي حجيم را براي دفاع، غيرضروري مي‌نمايد، حال آن‌كه همين سكوها هم‌چنان جزء تفكيك‌ناپذير عمليات تهاجمي باقي مي‌مانند. هرچند مسلماً هنوز زود است كه تانك‌ها يا ديگر جنگ‌افزارهاي اصلي زميني را قديمي فرض كرد و از دور خارج نمود، در هر صورت در دهه‌هاي آينده، اين نوع سلاح‌ها (با افت كارآيي) قديمي و كهنه به شمار خواهند رفت.36

 

5) گستره‌ الگوها
بديهي است كه ميزان كارآيي دفاع غيرعامل به الگو يا آميزه‌اي از الگوهاي خاص بستگي دارد كه براي اجراي آن برگزيده شده است. الگوهاي دفاع غيرعامل، همان‌طور كه به يك اندازه تدافعي نيستند، از نظر كارآيي نيز در يك سطح قرار ندارند37 و مناسب بودن آنها به شرايط خاصي بستگي دارد. تنوع الگوهاي دفاع غيرعامل بسيار گسترده است؛ زيرا، بسياري از آنها به يك كشور خاص و آن هم آلمان مربوط هستند.38

افزون بر تركيبات بي‌شماري كه وجود دارد، كلاً از سه الگوي اصلي نام برده مي‌شود:
1) دفاع ارضي براي پوشش منطقه‌اي كه در پيشنهاد مؤثر هورست آفلت38 از آن ياد شده است يا مفهوم كارآتر و تار عنكبوتي SAS (سياست امنيتي علي‌البدل گروه تحقيق، كه نگارنده طرفدار آن است). مفهوم اخير تركيبي از شبكه (يا تور) تدافعي براي پوشش منطقه‌اي و نيروهاي متحرك (ملقب به عنكبوت‌ها)، مشتمل بر تانك‌ها و ديگر خودروهاي زرهي است. هرچند اين مفهوم به تنهايي براي عمليات تهاجمي مناسب است، در هر صورت به شبكه (و تار عنكبوت) وابسته مي‌باشد و به همين دليل در خاك دشمن امكان تحرك بسيار و در خارج از آن تحرك كم را فراهم مي‌كند.39
2) دفاع نوع قلعه كه به دفاع منطقه‌اي برگزيده يا دفاع نوع دژ نيز شهرت دارد و از سوي اعضاي گروه SAS براي منطقه خاورميانه و ساير مناطقي كه درصد نيرو نسبت به يك منطقه در آن كم بوده و داراي مرزهايي طولاني هستند سفارش شده است.40 اين الگو مستلزم تمركز دفاع بر مناطق مشخصي است كه از نظر سياسي مهم هستند (مثل نقاطي كه در مجاورت پايتخت يا ساير مراكز عمده‌ پرجمعيت قرار دارند) و امكان دفاع منسجم و يكپارچه را فراهم مي‌كنند. پوشش آتش از جانب يگان‌هاي مستقر در استحكامات، (قلعه‌ها) دست‌كم به حملات جهت مي‌دهد و با اين كار اجراي حمله را از سوي نيروهاي متحرك تسهيل مي‌كند.
3) دفاع روبه جلو، مثلاً توسط مانع آتش، كه از سوي رابرت هنيگ41 مطرح شده و با استفاده از استحكامات و موانع ثابت واقع در امتداد مرز انجام مي‌شود. اين نوع دفاع از نيروهاي متحركي كه بتوانند منطقه‌اي را تصرف و حفظ كنند بي‌بهره است. در نتيجه، مي‌تواند كاملاً غيرتهاجمي باشد، حتي اگر از قدرت حمله‌ دوربرد (از قبيل هواپيما و موشك‌) نيز در اين نوع دفاع استفاده شود.
افزون بر اين موارد، نوع ديگري از الگو نيز وجود دارد كه نام راهكار براي آن از الگو مناسب‌تر است. چرا كه - حتي از نظر انتزاعي نيز - چيزي درباره تركيب يا استقرار نيروها نمي‌گويد و تنها، درباره‌ همياري ذاتي آنها صحبت مي‌كند.
راهكار همياري معكوس (يا حلقه‌ مفقوده)، كه بر اساس آن يك موضع‌گيري كه مي‌توانست تهاجمي باشد با نبود يك يا چند مؤلفه، مانند توان پدافند هوايي دوربرد يا متحرك، دفاع ضدتانك متحرك، يا تجهيزات عبور از رودخانه، مي‌تواند صددرصد تدافعي شود.
هر سه الگو نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارند، به همين دليل اجزاي آنها را با يكديگر تركيب مي‌كنند تا به آميزه‌هايي كارآتر دست يابند. در اروپا، اين تركيب بيشترين توجه را به خود جلب كرده است و شايد مناسب‌ترين تركي-ب ممكن براي است-فاده در م-نطقه‌ خ-اورميانه باشد. اين تركيب به صورت زير تعريف مي‌شود:
< اين الگو عقب‌نشيني برخي نيروها (معمولاً تهاجمي‌ترين آنها) از نقاط مرزي به سمت مواضع قبلي است همراه با دفاعي رو ‌به جلو كه در آن، از ابزارهاي صددرصد تدافعي استفاده شود. اين اقدام در حكم دفاع از محدوده‌اي خالي از تانك در منطقه‌ مرزي با بهره‌گيري از پياده‌نظام مجهز به سلاح‌هاي ضدتانك يا از اين قبيل است> .42
جذابيت عقب‌نشيني از اين حقيقت ناشي مي‌شود كه اين نوع دفاع گزينه‌هايي چون حمله‌ غافلگيرانه را حذف و به ايجاد اطمينان متقابل كمك مي‌كند. منطقه‌ تخليه شده هشداري پيشاپيش است، چرا كه استقرار تسليحات و نيروهاي ممنوع در منطقه از سوي يكي از دو طرف به طرف مقابل بيدارباش مي‌دهد و اين امكان را برايش فراهم مي‌آورد تا نيروها و آمادگي خود را براي رزم بسيج كند. همين استدلال را مي‌توان در مورد زير نيز به كار برد.
< كناره‌گيري، كه بر اساس آن بايد سطح آمادگي به‌ طور كلي پايين آورده شود. يعني، نيروها را يا بايد سازمان‌دهي كرد (با تبديل آنها به نيروي ذخيره) يا از اقدام به حمله‌ غافلگيرانه بر حذر داشت، مثلاً با جدا كردن مهمات از سلاح‌ها> .
با اين حال، مزاياي حاصل از عقب‌نشيني و نيز كناره‌گيري را بايد نسبت به خطر تعاملات زيان‌بار در يك مقطع بحراني سنجيد. اگر نيروهايي كه از خط مقدم عقب‌نشيني مي‌كنند واجدين بيشترين توانمندي تهاجمي باشند (و غالباً پيشنهاد مي‌شود كه همين‌طور باشد) استقرار مجدد آنها در منطقه براي مقاصد تدافعي در خلال يك بحران شديد سياسي مي‌تواند به سهولت در حكم تداركات براي حمله سوء‌تعبير شود؛ بنابراين، هرچند ممكن است اين امر نامعقول به نظر برسد، برقراري ثبات مستلزم استقرار نيروهاي تهاجمي در نزديكي مواضع جنگي از پيش برنامه‌ريزي شده و برخورداري آنها از سطح بالاي آمادگي است، در حالي كه نيروهاي دفاعي مي‌توانند در كمال امنيت سازمان‌دهي شوند و در پشت خط مقدم، استقرار يابند.
تجربه‌ نگارنده در زمينه‌ مباحث دفاع غيرعامل گوياي آن است كه بيشتر الگوهاي ياد شده يا براي شرايط خاصي طراحي شده يا در سطحي بسيار انتزاعي باقي مانده‌اند. كافي است آنها را به موقعيتي كاملا ً‌متفاوت تحميل كرد (اقدامي كه گاهي از منتقدان دفاع غيرعامل سر مي‌زند) تا به نتايجي بي‌معني و پوچ رسيد. نبايد الگوهاي دفاع غيرعامل را، همچون ساير الگوهاي تدافعي انتزاعي، با برنامه‌ريزي‌هاي دفاعي واقعي اشتباه گرفت، بلكه بايد دانست كه اين الگوها تنها دستورالعمل‌هايي سياسي - نظامي براي عمليات دفاعي واقعي به حساب مي‌آيند. در ضمن، الگوسازي وظيفه‌ قانوني استراتژيست‌هاي پشت ميزنشين (نظريه‌پرداز صرف) است، اما هم‌چنان، برنامه‌ريزي براي دفاع عملي حق حرفه‌اي‌ها و ستاد ارتش است هرچند كه اين كار تحت كنترل سياسي باشد.

 

6) تسليحات هسته‌اي يا امنيت جمعي‌
در حالي كه برخي از طرفداران دفاع غيرعامل طرح‌هاي پيشنهادي خود را به مثابه‌ طرح علي‌البدل استراتژي بازدارندگي مطرح كرده‌اند، ديگران (از جمله نگارنده) دفاع غيرعامل را به منزله‌ كمال استفاده از موقعيت بازدارندگي كلي يا واقعي قلمداد نموده‌اند، وضعيتي كه هيچ‌گاه از بين نخواهد رفت. غول اتم براي ابد از شيشه خود بيرون آمده است و ديگر نمي‌توان آن را با اطمينان به درون شيشه‌اش برگرداند؛ زيرا، دانش توليد تسليحات هسته‌اي اكنون در دسترس همگان است. تجربه‌ اخير آژانس بين‌المللي انرژي اتمي درباره‌ كنترل كشورهايي مثل كره‌ شمالي و عراق نيز نمي‌تواند به طور صد درصد، آسودگي خاطر را از كشف برنامه‌هاي تسليحات هسته‌اي در آينده تضمين كند.
بنابراين، بايد كشورها اين احتمال را هم در نظر بگيرند كه ممكن است دشمنانشان (يا، دوستان و متحدان آنها) تسليحاتي هسته‌اي در اختيار داشته باشند كه در صورت احساس شكست، بتوانند دشمن را با آنها نابود كنند. از اين‌ رو، ديگر نمي‌توان به همان شيوه‌اي كه در عصر كلاوز ويتس در جنگ مطلق برنده مي‌شدند، در جنگ‌هاي امروز هم پيروزي به دست آورد. اكنون، زمان جنگ‌هاي محدودي است كه در سايه‌ تسليحات هسته‌اي و به صورت شبه هسته‌اي انجام مي‌شوند.43
پس، بازدارندگي واقعيتي است كه برخي با بررسي آن بدين نتيجه رسيده‌اند كه خلع سلاح هسته‌اي عملي نيست، اما اين يك استدلال غلط است. اگر واقعيت بازدارندگي هم‌چنان به قوت خود باقي بماند، به هر نحو كه باشد، كشورها گزينه‌هاي مختلفي را درباره‌ نوع دكترين و شرح سياست بازدارندگي خود در اختيار دارند. (كه اين امر پيامدهاي خاصي را براي كشوري مثل رژيم صهيونيستي در بردارد) از نظر برخي، بازدارندگي حداقلي كه با سياست عدم استفاده‌ ابتدا به ساكن از سلاح‌ هسته‌اي همراه باشد براي اعمال بازدارندگي وجودي كفايت مي‌كند. ديگران (و از جمله نگارنده) از اين هم فراتر رفته‌اند و اعتقادشان بر يك بازدارندگي نهايي مي‌باشد. سياستي كاملاً متكي به قابليت تسليحات هسته‌اي، اما بدون استفاده‌ عملي از آنها يا حتي بدون آن‌كه واقعاً وجود خارجي داشته باشند.44 انتخاب يكي از اين‌ راه‌ها احتمالاً بر اساس حدس و گمان صورت مي‌گيرد؛ زيرا، هيچ مدرك تجربي درباره‌ آنها در اختيار نيست. بروس راست* در اين زمينه، به اختصار چنين مي‌گويد: < اگر بازدارندگي ناكام بماند، از آن باخبر مي‌شويد، ولي اگر با موفقيت انجام شود نه مي‌دانيد كه چرا موفق شده است و نه حتي از موفقيت آن خبردار مي‌شويد> .45
در هر صورت، نه تحت شرايط بازدارندگي حداقلي و نه بازدارندگي نهايي به استفاده‌ نظامي از تسليحات هسته‌اي و به‌كارگيري آنها در جنگ نيازي نيست. اين موضوع نشان مي‌دهد كه نيروهاي متعارف را بايد نيروهايي مستقل و خوداتكا به حساب آورد. (هر نوع) شالوده‌اي كه ممكن است يك كشور كوچك براي مقابله با كشورهاي بزرگ‌تر در زمينه‌ قدرت متعارف و غيرهسته‌اي بدان نيازمند باشد، بايد از راه‌هاي ديگر، مثلاً در قالب پيمان‌ها يا توافقات امنيت جمعي، كسب كرد.
با اين همه، پيمان‌ها يا براي مقابله با كشور ثالثي به امضا مي‌رسند (كه معمولاً دلايل خوبي هم براي آنها وجود دارد)، يعني خصمانه يا زائدند يا ممكن است سرشت كاملاً متفاوت داشته باشند، كه نوع اخير را توافقات امنيت جمعي مي‌نامند.46 درباره‌ پيمان‌هاي خصمانه چندان مشكلي وجود ندارد. تنها اشكال آنها اين است كه مسائل مربوط به فلسفه‌ وجودي خود را به سطحي بالاتر انتقال مي‌دهند، چون در هر حال هر صف‌آرايي، صف‌آرايي متقابل خود را در پي دارد. ما تمايل داريم در عوض برقراري تعاملات امنيتي زيان‌بار و معضل‌گونه ميان كشورها، به همان نوع تعاملات با همان خطرات و هزينه‌ها، آن هم تنها ميان پيمان‌ها بسنده كنيم. اين شيوه شايد براي تك تك كشورها راه‌حل كوتاه‌مدتي به شمار آيد، ولي نمي‌تواند براي نظام بين‌الملل به معناي واقعي آن يا هر يك از نظام‌هاي منطقه‌اي زير مجموعه‌ آن راه‌حل بلندمدتي محسوب شود.
پيمان‌هاي غيرخصمانه‌اي را كه عليه هيچ نوع خطر خارجي جدي نيستند مي‌توان كاملاً زائد دانست. البته، اين موضوع به معناي آن نيست كه چنين پيمان‌هايي خود به خود از بين خواهند رفت؛ چون در هرحال، آنها از اينرسي دروني خاص خود برخوردارند. پيمان‌هايي از اين نوع دو راه پيش رو دارند: يا اين‌كه در پي يافتن خطري باوركردني برآيند كه بتوان اقدام مشترك اعضا را عليه آن برانگيخت يا اين‌كه عميقاً استحاله شوند و از قالب پيمان به‌ صورت توافقات امنيتي جمعي درآيند. در راه دوم، پيمان‌هاي مزبور بايد ترجيحاً دشمنان سابق را هم در نظر گيرند و شكلي فراگير داشته باشند، حتي اگر به يك منطقه‌ خاص محدود شوند. به نظر مي‌رسد كه اين وضعيت، تشريح نسبتاً دقيقي از راه‌حل‌هايي است كه در حال حاضر بعد از فروپاشي، اتحاد جماهير شوروي پيش رو دارد. با تشكيل نخستين شوراي همكاري آتلانتيك شمالي** و به دنبال آن مشاركت براي صلح*** به نظر مي‌رسد كه ناتو (حداقل طبق برداشتي خوش‌بينانه) به‌تدريج در حال تبديل شدن به يك توافق امنيت جمعي اروپايي است.46
اين همان راه‌حلي است كه مد نظر بيشتر طرفداران دفاع غيرعامل از جمله نگارنده است. اين راه‌حل با وجود برخورداري از قدرت نظامي بسيار كم‌تر از آنچه براي دفاع مستقل لازم است به كليه‌ كشورهاي عضو احساس امنيت بيشتري مي‌دهد و براي غالب كشورهاي جهان چندقطبي كار فوق‌العاده سختي به شمار مي‌رود.47 توافق امنيت جمعي شامل دو قسمت است: يكي تعهد براي به كار نگرفتن نيروي نظامي عليه ديگر كشورهاي عضو و ديگر، تعهد براي ياري كشورهايي كه به آنها تجاوز شده است؛ حال، فرق نمي‌كند كه اين تجاوز را كشورهاي غيرعضو انجام داده باشند يا كشورهاي عضوي كه تعهد نخست را نقض كرده‌اند.
از آن‌جا كه توافق مزبور از هر نظر توافق جالب توجهي است، بحث بيشتر بر سر آن، اين پرسش را در پي دارد كه آيا از نظر سياسي مي‌توان بدان عمل كرد يا نه. اين پرسش صد درصد سياسي است و بنده ترجيح مي‌دهم پاسخ بدان را به وقت ديگري موكول كنم، اما به هرحال، اين نوع نظام امنيت جمعي صرف‌نظر از جهاني بودن، منطقه‌اي بودن و اصولاً ماهيت سياسي آن به در اختيار داشتن نيروهاي مسلح نيازمند است. در وهله نخست، اين نيروهاي امنيتي جمعي مي‌توانند يك نيروي ثابت از نوع نيروهاي واكنش سريع (حقيقتاً) چندمليتي را شامل شوند كه مهم‌ترين وظيفه‌شان انجام مأموريت‌هاي ميهن‌پرستانه است. با اين همه به نظر نمي‌رسد كه تصور تشكيل چنين نيروهاي ده‌ها هزار نفره‌ا‌ي در آينده‌ نزديك چندان به واقعيت نزديك باشد. البته، وجود چنين نيروهايي هم‌چنان ارزشمند است به‌ويژه اگر محل استقرارشان در مناطقي باشد كه در معرض خطر حمله‌اي قريب‌الوقوع‌قرار دارند تا از آن جلوگيري كنند.
وقتي عمليات نظامي دشوارتري مطرح است كه مثلاً هدف از آن اعاده‌ تماميت ارضي كشوري باشد كه به آن حمله شده است. در اين هنگام، نظام احتمالاً بايد از نيروهاي بزرگ‌تري استفاده كند كه در زمان صلح، تحت فرمان يك دولت قرار دارند، ولي در واقع، براي انجام عمليات چندمليتي تعليم و آموزش ديده‌اند.48 چنين نيروهايي ترجيحاً بايد تحت فرماندهي مستقيم سازمان ملل قرار گيرند و نحوه‌ استقرار آنها پيشاپيش و مثلاً از سوي كميته‌ احيا شده‌ ستاد ارتش وابسته بدين سازمان تعيين شود.49 اما در آينده‌ نزديك، واقع‌بينانه‌تر آن است كه به سازمان‌هاي منطقه‌اي از قبيل ناتو كه سازمان ملل عملكردشان (همچون عمليات انجام شده در يوگسلاوي سابق) را تأييد مي‌كند متوسل شد.
يكي از مشكلات اين نوع راه‌حل‌هاي عملي آن است كه شايد كشورها نتوانند تنها با بهره‌گيري از نيروهاي تدافعي خود كه متخصص جنگيدن از درون مواضع آماده و مهياي واقع در خاك كشور خود هستند به يكديگر كمك كنند، بلكه برعكس، آنان به قدرت جابه‌جايي و تحركي پردامنه نياز دارند تا بتوانند از راه آن متجاوز را عقب برانند و سرزمين‌هاي تصرف شده‌ خود را بازپس بگيرند و وضعيت را به موقعيت پيش از جنگ بازگردانند. اين توانمندي‌هاي تهاجمي بايد در حد درخورتوجهي باشند. يكي از دلايل اين امر برخورداري دشمن از بعضي امتيازات ياد شده است. مثلاً ممكن است مهاجم بعد از تجاوز، در منطقه‌ اشغالي موضعي تدافعي به خود بگيرد، آن مناطق را مين‌گذاري كند و مدافع حقيقي را با اين كار وادار نمايد تا از روي استيصال اعمال تهاجمي انجام دهد.50
اين تناقض كه ثبات و آرامش هم‌زمان، هم مستلزم بازسازي كامل بخش تدافعي است و هم محتاج توانمندي‌هاي چشمگير تهاجمي، معضلي واقعي به شمار مي‌رود. از اين گذشته، گويا هيچ راه‌حل روشني چه از نظر كمي و چه كيفي در اين زمينه وجود ندارد. برخورداري از توانمندي تهاجمي به صورت محدود كافي نيست؛ چرا كه آزادسازي منطقه‌ اشغال شده به ميزان زيادي به آن بستگي دارد و در عين حال حتي كمي از آن هم موجب هراس كشورهاي كوچك همسايه مي‌شود. محدود كردن خود به نيروهايي كه خاصيت تهاجمي كمي دارند نيز صلاح نمي‌باشد، چون بعيد نيست كه همين نيروها به حدي تهاجمي شوند كه همسايگان نزديك را با خطر روبه‌رو نمايند، ولي براي آزادسازي شركاي امنيت جمعي كه در فاصله‌ دورتري قرار دارند كفايت نكنند.
راه‌حل اين معما در چارچوب سياسي كشورها نهفته است. امنيت جمعي وقتي تأمين مي‌شود كه كشورها به جاي آن‌كه هر يك به تنهايي، توانمندي تهاجمي را در اختيار بگيرند به صورت جمعي و گروهي از آن برخوردار شوند. از اين گذشته، توانمندي‌هاي تهاجمي به همياري محتاج است. مثلاً تانك (كه غالباً به اشتباه يك سلاح تهاجمي تمام‌عيار تلقي مي‌شود) به تنهايي اصلاً عملكرد تهاجمي ندارد و كارآيي آن به پوشش هوايي، پياده‌نظام پشتيبان، مجموعه‌ فرماندهي و كنترل ارتباطات و اطلاعات فعال، دنباله‌ پشتيباني براي تأمين سوخت و مهمات، تجهيزات پل‌سازي براي عبور از موانع آبي و غيره وابسته است. هواپيماهاي جنگي و حتي جنگنده بمب‌افكن‌ها نيز نمي‌توانند پيروزي را كامل كنند و (دست‌كم به گفته‌ بسياري از تحليلگران) بدون كمك نيروهاي زميني كه منطقه را تصرف مي‌كنند از توان تهاجمي بي‌بهره‌اند. نيروي دريايي براي تجاوز و اشغال منطقه از اين هم ضعيف‌تر است، مگر آن‌كه نيروهاي آبي - خاكي در اختيار داشته باشد و در پي آن، نيروهاي زميني واقعي كه بتوانند براي يك تهاجم همه‌جانبه و غيره اقدام به ايجاد سرپل كنند حركت نمايند.
اگر همه‌ كشورها از يك يا چند قسمت از آنچه مي‌تواند در حكم يك توانمندي تهاجمي به حساب آيد دست بكشند، از همه نظر به كشورهايي تدافعي بدل خواهند شد (رجوع شود به رويكرد همياري معكوس). از سوي ديگر، همان‌گونه كه در جدول 3 نشان داده شده، همين كشورها مي‌توانند با تأمين اجزاي ضروري كار به ايجاد يك توانمندي چند‌مليتي كمك كنند. البته، گردآوردن نيروهاي تدافعي مستقل از كشورهاي مختلف و يكي كردن آنها در قالب يك گروه ضربت مشترك تهاجمي مستلزم برنامه‌ريزي و تمرين است، اما اقداماتي كه انجام مي‌گيرد بايد جايگزين اقدامات پيمان‌هاي سابق شود تا از صرف هزينه‌هاي جديد پرهيز گردد. در واقع، اقدامات مزبور به خودي خود اقدامات اطمينان‌بخشي محسوب مي‌شوند، چرا كه دشمنان سابق را به همكاري وامي‌دارند. سرانجام اين‌كه، نيروهاي مربوط به هر كشور ابعاد كوچكي خواهند يافت. در نتيجه، از صرف هزينه‌هاي سرسام‌آور جلوگيري خواهد شد.

 

7) شيوه‌ اجرا
وقتي كشوري به اين نتيجه رسيد كه دفاع غيرعامل (افزون بر امنيت جمعي) ارزش اجراشدن را دارد، تازه بايد بين چندين شيوه‌ اجراي ممكن يكي را برگزيند. در اصل همان‌طور كه در دوره‌هاي بعد از جنگ مشاهده مي‌شود، افزون بر بازسازي و تقويت ساختار دفاعي، سه شيوه اجراي اختياري ديگر موجود است.51 اين سه شيوه عبارتند از: كنترل تسليحات حاصل شده از راه مذاكره، خلع سلاح يك جانبه و روش موسوم به كنترل تسليحاتي غيررسمي.
از قديم، طرفداران دفاع غيرعامل نسبت به كنترل تسليحاتي حاصل شده از راه مذاكره با سوءظن برخورد كرده‌اند؛ زيرا، در اين نوع رويكرد، مشكلات بسياري، به‌ويژه تأكيد ناموجه بر لفظ موازنه وجود دارد. حتي در جهان دوقطبي هم نمي‌توان از موازنه تعريف مشخصي ارائه داد. از جمله دلايل اين امر آن است كه انواع مختلف نيروها و تسليحات با يكديگر مقايسه كردني نيستند و دو طرف در قياس با هم ساختار نامتقارني دارند. عواملي همچون كيفيت تسليحات، روحيه‌ سربازان و مورد اطمينان بودن متحدان كه نمي‌توان آنها را اندازه‌گيري كرد نيز در اين زمينه، اهميت خاصي دارد. به دليل گرايش موجود به سمت بدبينانه‌ترين تحليل و معيارهاي دوگانه، فهم موازنه از تعريف آن هم دشوارتر است. مثلاً بيشتر اوقات، كشورها نيروهاي ثابت خود را با قابليت تحرك دشمن مقايسه مي‌كنند. سرانجام اين‌كه، موازنه حتي اگر تعريف كردني و فهم‌پذير نيز باشد، موقعيتي است كه براي كليه‌ كشورهاي درگير قضيه هم اثر اندكي دارد. موازنه، از آن نظر كه يك حمله‌ غافلگيرانه مي‌تواند هر نوع دفاعي را، حتي در صورت تطابق و تساوي نيروها، در هم بشكند، اثر اندكي و از آن نظر كه يك مدافع كاملاً آماده و مهيا مي‌تواند با وجود متساوي نبودن نيروها و تنها به يمن مزاياي نهفته در ذات تدافع از پس دشمن برايد، اثر فراواني دارد.
تا حدود سال 1987، به نظر مي‌رسيد اين سوءظن نسبت به آينده‌ كنترل تسليحاتي، كه تنها پشتوانه نظري داشت، با دستاوردهاي ناچيز مذاكرات شرق و غرب در زمينه‌ كنترل تسليحاتي از پشتوانه‌ تجربي نيز برخوردار شود.52 همين موضوع رواج خلع سلاح يكجانبه را به صورت كامل و صددرصد باعث شد. از اين روست كه طرفداران دفاع غيرعامل از كشورها مي‌خواهند كه اين استراتژي را بدون هيچ بحث و گفت‌وگويي در پيش بگيرند، آن هم فقط به اين علت كه در حال حاضر، استراتژي مزبور در نوع خود مؤثرترين است. در چنين صورتي، صرف‌نظر از واكنش دشمن در قبال اين اقدام، موقعيت تثبيت خواهد شد، چرا كه ديگر انگيزه‌اي براي انجام حمله‌ پيشگيرانه در بين نخواهد بود. اما مهم‌ترين مشكلي كه در اين قبيل پيشنهادها وجود داشت درست انتخاب نكردن مخاطب خود بود؛ زيرا، جهت‌گيري تدافعي ناتو بسيار بيشتر از دو اتحاد رقيب بود. آنچه واقعاً موجب بهبود وضعيت اروپا مي‌شد، دست كشيدن شوروي از استراتژي فوق تهاجمي خود بود.53
با اين حال، با توجه به انعطاف‌ناپذيري و سرسختي شوروي تا زمان روي كارآمدن گورباچف، وادار كردن اين كشور به تغيير استراتژي خود به صورت مستقيم امر بيهوده‌اي به نظر مي‌رسيد، پس راه سومي برگزيده شد. راهكار اين بود كه در كنار ارائه يك پيشنهاد مسالمت‌آميز ملايم اما، بي‌قيد و شرط (مثلاً در قالب كاهش توان تسليحاتي به صورت محدود) از حريف مربوط نيز دعوت شود اقدام متقابلي انجام دهد و تعهد شود كه اقدام وي بي‌پاداش نخواهد ماند. در مناقشه‌ ميان شرق و غرب، شايد دفاع غيرعامل يكي از اجزاي تشكيل دهنده‌ چنين استراتژي گام‌به‌گامي بود كه در نهايت، منجر به ايجاد اطمينان، كاهش تنش ميان دو طرف و خلع سلاح دوجانبه مي‌شد. ناتو با كنارگذاشتن برخي عناصر تهاجمي موجود در استراتژي و موضع‌گيري خود، احتمالاً مي‌توانست شوروي را به انجام اقدام متقابل در قالب دست كشيدن از استراتژي تهاجمي‌اش به صورت تدريجي و گام به گام ترغيب كند.54
ماهنامه نگاه - شماره 22

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها