0

جامهاي عاشقانه

 
sifalaw
sifalaw
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
تعداد پست ها : 1637
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:جامهاي عاشقانه
سه شنبه 12 آبان 1388  10:32 PM

در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر روی زمین نرسیده بود 

 

فضیلت ها و تباهی ها کنار هم جمع شده بودند . خسته تر و کسل تر از

 

همیشه زکاوت گفت: بیایید با هم بازی کنیم ؛ مثلا قایم موشک . همه از

 

پیشنهاد او شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد که من چشم می گذارم .

 

از انجایی که هیچ نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول

 

کردندکه او چشم بگذارد و به دنبال انها بگردد . دیوانگی جلوی درختی

 

رفت و چشم هایش را بست وشروع کرد به شمردن . یک . . . دو . . .

 

سه . . . همه رفتند تا جایی پنهان شوند . لطافت خود را به شاخه ی

 

محبت اویزان کرد ، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد . هوس به

 

عمق زمین رفت ، اصالت در میان ابرها پنهان شد ، طمع در داخل کیسه

 

ای که خودش دوخته بود ؛ پنهان شد و دیوانگی همچنان مشغول

 

شمردن بود . هفتاد و نه . . . هشتاد . . . همه پنهان شده بودند جز عشق

 

که مانده بود و نمی توانست تصمیم بگیرد وجای تعجب هم نیست ،

 

چون همه می دانیم که پنهان کردن عشق مشکل است . در همین حال

 

دیوانگی به پایان شمارش رسید ، نود و پنج . . . نود و شش . . . هنگامی

 

که دیوانگی به صد رسید ؛ عشق پرید و در بین نیک بوته ی رز پنهان

 

 شد . دیوانگی فریاد زد که دارم می ایم . اولین کسی را که پیدا کرد

 

تنبلی بود ؛ زیرا تنبلی ، تنبلیش امده بود جایی پنهان شود . لطافت را

 

یافت که بر شاخه ی محبت اویزان شده بود ، دروغ  ته دریاچه ، هوس

 

 در مرکز زمین ، یکی یکی همه را یافت جز عشق . او از یافتن عشق

 

ناامید شده بود . حسادت در گوش دیوانگی زمزمه کرد که تو فقط باید

 

عشق را پیدا کنی و او پشت بوته های گل رز است . دیوانگی شاخه ی

 

چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیادی ان را در

 

بوته ی گل رز فرو کرد ، دوباره و دوباره . با صدای ناله متوقف شد .

 

عشق از پشت بوته بیرون امد در حالی که با دستهایش صورت خود را

 

پوشانده بود و از میان انگشتهایش قطرات خون بیرون می زد . او نمی

 

توانست جایی را ببیند . کور شده بود . دیوانگی گفت : من چه کردم ؟

 

چگونه می توانم تو را درمان کنم ؟ و عشق پاسخ داد : تو نمی توانی مرا

 

درمان کنی . اگر می خواهی مرا کمک کنی راهنمای من شو . از ان روز

 

است که « عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست »
 
 
با این حال امیدوارم همه معنای حقیقی عشق را دریابند نه اینکه به ظواهر توجه کرده بازیچه ظاهر شوند
راستی عشق واقعی چیست ؟ کجاست ؟ بهای بدست آوردن و از دست دادنش چیست ؟؟؟؟؟
راز ماندگاری در گمنامی است

 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها