پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس
شنبه 2 بهمن 1389 3:03 PM
آيه هاي خاموش
شب، شب عملیات است. شب پرواز. شب همخوانی ستاره ها با گلهای سرخ. شبی که فرشته ها دائماً بین آسمان و زمین در پروازند. شبی که مرثیه ها و ناله ها به بار می نشینند. آسمان پوشیده از ستاره است و چشمان مهتابی، مهتاب هر آن در انتظار چیدن گلی است. هیچ کس آرام و قرار ندارد. چهره ها همه خندانند. کوچک و بزرگ همدیگر را در آغوش گرفته اند. ممکن است آنکه در آغوش توست فردا بر بال ملائک باشد.
• هنوز فریادنسلی که با خمینی(ره) زنده شد، با خمینی زیست و با خمینی نهال انقلاب را به جان خویش پرورد از دیوارهای شهر، از کوچه ها، حجله ها و گلدان ها جاری است.
هنوز فریادنسلی که با خمینی(ره) زنده شد، با خمینی زیست و با خمینی نهال انقلاب را به جان خویش پرورد از دیوارهای شهر، از کوچه ها، حجله ها و گلدان ها جاری است.جان جهان با خون شهیدان است که می تپد و بسیج همان شجره طیبه ای است که در سایه اش میهن آرمید و برشاخه هایش مرغ آزادگی آشیانه گرفت.
خاک گواه ماست و گواه نسلی که با خمینی سربلند شد.اگر این نسل نبود، اینک شانه های میهن از همیشه تاریخ سرافکنده تر بود.جاودانه باد یاد خمینی که عشق به او عشق به همه خوبی هاست.کلمات چگونه حقیقتی را که در فضای آسمانی جبهه ها جاری بود و بدان روح می بخشید توصیف کنند؟
تصاویز نیز عاجزند! تصاویر تنها گوشه ای کوچک از اوقات حیات واقعی رزمندگان را نشان می دهند. دلاورمردانی که ازهرسوی به جبهه ها سرازیر شدند تا از حقانیت انقلاب درمقابل کذب کفر دفاع کنند. آنان تحصیل کار و آسایش زندگی را رهاکردند تا خاک جبهه را که بوی کربلا از آن به مشام می رسید سرمه چشم سازند.در دل آنان داغی نهفته بود که شعله آن را حضرت اباعبدالله علیه السلام در سال شصت و یک هجری برافروخت، اگر چشم های ما آن را درنیابند و سرخی لاله های شکفته را نشان آن نبینند. این تصاویر چگونه می توانند سوزش آن داغ را نشان دهند.
زمان شهادت خواهدداد که جوانان ما عصری را بنیادنهادند که خمینی(ره) طلایه دار آن بود. عصری که مرگ مسخر ایمان شد و همان گونه که روز عاشورا امام شهیدان مرگ را برگزید تا اسلام جاودانه بماند. جوانان ما مرگ را برگزیدند تا انقلاب زنده بماند و نور اسلام متجلی شود.
و تو می دانی. از هردل که ترس از مرگ بگریزد شجاعت و عشق درآن جایگزین خواهدشد. این بزرگ ترین سلاح رزمندگان ماست که دست دشمن از آن تهی است.
ببین که چگونه فراز و فرود تاریخ در زمانه ما نقش می بندد. سال های دفاع مقدس لمحه ای بود از چراغ هستی که جهان تیره ما را روشنی بخشید و درهای آسمان به روی زمینیان گشوده شد و فوج فوج مردان مرد و جوانان مسلمان، خاک جبهه را با حضور خویش کیمیا کردند و هرکه بدانجا رسید جواهر وجود را دریافت.
زندگی و مرگ توأمان معنا می یابند؛ زندگی برای مرگ است و مرگ، اگر در راه خدا باشد، سروری جاودانه خواهدماند.
تصاویر آیه هایی خاموش هستند. چشم های تو اگر صدای باطنی آنها را دریابد، خواهی دانست که دشمن در پشت سلاح های مخرب، آتشین و میکروبی، خود را نهان کرد ورزمندگان ما خود را در آینه ای از ایمان زلال جاری ساختند. کیست که نداند در مقابل حملات سنگین تنها اراده خداوند و ایمان به او بود که سنگر واقعی رزمندگان ما را می ساخت. هیچ چیز از مشیت ازلی او خارج نیست و رزمندگان ما بهتر از هر پیر عارفی این را می دانستند و بدان باور داشتند.
دشمن نمی دانست که جان رزمندگان ما از نوری که خاموش نمی شود روشنی گرفته است. رزمنده پروانه ای است که در هوای سوختن پر به آتش می گشاید و چه باک اگر این آتش به جان همه عاشقان شعله زند؟ جبهه کوی عاشقان بود و وعده گاه هر که جرعه ای از جام عشقی چشید. هر که عاشق بود به جبهه روی آورد. خاک جبهه خاک عاشق بود و امروز که سال ها از خاتمه جنگ می گذرد، شاید تنها به مددکلماتی که از زبان خاموش عکس ها شنیده می شود آن را دریابیم. اگر چه هنوز جبهه ای به وسعت همه مرزهای پیدا و ناپیدا و جنگی به همان وسعت در زیر پوست زمزمه های دوستی جریان دارد. و چه باک؟ تا سخن از عاشقی هست. مجنون سر به بیابان می نهد. مجنون نیز آرامش خود را در بیابان و به دور از قبیله یافت. اگر چه او خود قبیله ای شد.
چه مجنون هایی که آتش عشقی در سینه داشتند که عشق لیلی جز پرتوی ناچیز از آن نبود. جبهه جای عاشقی بود و حضور عاشقان از خاک آنجا گلشنی بهشتی ساخت. عطر بهشت هنوز در جبهه ها می وزد و هنوز در مناطقی از جنوب و غرب ایران نوحه باد و مویه درختان در رسای بسیجیان شهید و مردانی که ذره ذره خاک به خون آنان تبرک یافت، به گوش می رسد.
در جبهه های نبرد حق علیه باطل، تاریخ جنگ های پر عظمت صدر اسلام احیا شد، همچنان که اعتقاد به پیروزی و ایمان راسخ به قدرت لایزال الهی و یاری خداوند، جنگجویان مسلمان صدر اسلام را باوجود عده قلیل بردشمن کثیر پیروز ساخت. در جبهه های حق هر گلوله ای که با ذکر «یاحسین» از دهانه تنفگ خارج می شد، تمثیل همان سنگ ریزه ای بود که ابابیل به فرمان حق بر سپاهیان ابرهه فرو افکندند. و اگر خوب بنگری، این معجزه مکرر را به سادگی درخواهی یافت.
کدام سلاح جز ایمان در برابر سیل تجهیزاتی که دشمن بدان متکی بود، ایستادگی می توانست کرد؟ دشمنان ما دانستند که در مقابل ایمان رزمندگان اسلام سلاح هایشان شمشیر کهنه ای است که به ضربتی در هم خواهد شکست. سلام بر ایمان مردان مبارز! ذوالفقار علی علیه السلام از ایمان او آب خورده بود.
نسل ما از خون حسین علیه السلام جوشیده است و هرگز از جوشش نخواهدایستاد و جان حقیقت جهان در همین نسل است که می تپد. نسلی که با بسیج معنا یافت و در بسیج شکفته شد. در نگاه بسیجیان صمیمیتی است که همان رمز جاودانگی است. جهان از نام همین جوانان روستایی و شهری، دانش آموز، دانشجو، طلبه و کارگر است که معنا می یابد، اگر نه همه چیز تکرار بیهوده و بی معنایی است که جز ملال حاصلی ندارد. جسم هایی زمخت برای مواجهه با شداید و جان هایی لطیف آماده رفتن به آسمان. معنای کامل جسم و جان که وقتی با یکدیگر هماهنگ می شوند حقیقت جهان را به زیبایی نشان می دهند و بسیجیان همانا بسیار جنگجویانند و بسیار پایداری کنندگان. لحظه حضور در جبهه همان لحظات کربلایی است و تو می دانی جز دل شب و اوقات تنهایی هیچ کس ندانست که آنان رازهای مگوی خود را چگونه با خدای خویش بازگفتند.
نی زارهای هور الهویزه، آب راهه های پیچ در پیچ و باران که قطره قطره آن از هر گوشه آسمان عالم گرد آمده است رازهایی در خود دارند که تنها شاهدان روزهای نبرد از آن باخبرند. میان زمین و آسمان رازی است؛ میان خاک و آب رازی است؛ و میان جهان و بسیجیان رازی است... و در حرف های ناگفته و صدای خاموش تصاویر رازی است. آیا در این تصاویر کسی با تو سخن نمی گوید؟مادران همواره می دانستند که شاید لحظات خداحافظی روز اعزام، لحظات آخرین دیدار باشد، باوجود این در بازگردانیدن امانت الهی که فرزند آنان است، هیچ گاه کوتاهی نکردند. گویی مادران رزمندگان صدای یاری خواستن حسین علیه السلام را شنیده اند و فرزندانشان را به سوی سرزمین پر بلا راهی می کنند: «خداحافظ فرزندم! من از برای چنین روزی پروردمت. درد فراق تو نه سنگین تر از داغی است که اینک پانزده قرن است بر دل ماست.»
کربلا سرزمینی است که خون شهید ما را به آنجا می خواند و قبر هر شهید گوشه ای از خاک کربلاست. هرگاه به مزار شهیدمی روی. زیارت عاشورا بخوان! به تصاویر بنگر! خاک شهید خاک کربلاست؛ تمثیلی از سرزمین عهدازلی که ما را به خویشتن خود می خواند. همچنان که مسجد جامع خرمشهر ما را به خود می خواند.
مسجد جامع خرمشهر همان گنبدی است که انسان بر فراز آن بال های خود را باز می یابد. همان منزلی قدسی است که ارواح طیبه شهدا از بام آن به معراج رفتند. مسجد جامع قلب خرمشهر است. قلب خونین شهر آنگاه که دشمن جسم شهر را به گلوله و آتش کینه سوخت. قلب خونین شهر همان مأذنه ای است که صدای اذان آن هیچگاه قطع نشد. همواره پرنده ای درآنجا می خواند. جایی که حرم خداست و هرکه بدان داخل شود گویی به مرز عالم راه یافته است. فتح خرمشهر در وجود مسجد جامع تمثل می یابد و استقامت و شهادت و همه چیز دیگر... و پس از آن سوم خرداد در تاریخ سرزمین ما جاودانه ماند.
خرمشهر شهری است که با خون شهیدان خرم گشته است. دروازه ای است از خاک به آسمان. شهر من!
روزگاری بر تو جفارفت و مگر بی یاد شهدا در تو معنایی یافت می شود؟ شهرها به انسان ها زنده اند و به انسان ها شرافت می یابند و تو شهر من، همواره زنده ای. که شهیدانت زنده اند! و تو شرافت نام شهری. چرا که ساکنانت جز در شرف نزیستند. تو اینک در آغوش میهنی. اینک تو را ای خاک مقدس توتیای چشمانمان خواهیم کرد، باشد که شعاع نوری که به جان رزمندگان تابید. دیدگانمان را روشن سازد.
عشق به تو، یا حسین، قوت قلب رزمندگان است! و چگونه این تصاویر همه آنچه را که می باید گفت می توانند نشان دهند؟ تصاویر بخشی کوچک از حقیقتی بزرگ هستند و عالم رزمندگان ما همان عالم معنایی است که در وصف نیاید. هر ذره از خاک دشت های جنگ دیده غرب و جنوب ایران شهادت می دهد که از پس پانزده قرن جوانان ایران ندای هل من ناصر ینصرنی حسین علیه السلام را پاسخ گفتند. همچون دانه ای که سرانجام از دل خاک خواهدرست فریاد یاری خواهی عاشورا را درخاک قلب ها نهفته است و طنین آن به گوش مشتاقان شنیدنش خواهدرسید.متجاوزین اگرچه خانه های ما را ویران کردند، فرزندان ما را آواره، پدران و مادران ما را شهید، اما همچنان ماندیم. همچنان که آن تاریخ نگار نوشته بود، پس از یورش مغولان، شهرها چنان ویران شدند که گویی خطوط نوشته از لوح کاغذ پاک شده باشند. مقاومت ملت ما ریشه در تاریخ و اعتقاد آنان دارد. وقتی جز از خدا نترسند. هیچ دشمنی بر آنان غلبه نخواهد کرد. مرگ و زندگی آنان در راه خداست و هر دو چون با ایمان و اعتقاد همراه باشند، به خدا خواهند رسید. در این صورت چه باک از بمب و آتش و چه باک از شهادت؟ شهادت طریق مردان خداست!
اسلام پیروز است و شکست در آن راه ندارد. در همه تاریخ این حسین علیه السلام است که پیروز بوده و این اوست که قلبها را فتح کرده است. ندای یاری خواهی حسین (ع)، اگر خوب گوش بسپاری و دل فرا شنیدن آن مهیا کنی، در همه لحظات زمان جاری است و از هر نژاد و قوم و قبیله ای باشی، آن را خواهی شنید. ندای عاشورا همان بانگی است که تارخ و سرگذشت انسان با آن معنا می شود. این صدا در زمزمه درختان و برگهای بازی گر، در آواز آب، در ترانه خوانی پرندگان و غرش طوفان، در رعد، در تابش آفتاب، در مویه های شبانه و در طنین گلوله های بسیجیان و در تشهدی که شهید می گوید، شنیده می شود. تنها کافی است که دل فراچنگ بسپاری و آنگاه خواهی شنید «یا حسین (ع)...» و حسین جز برای یاری دین خدا قیام نکرد.
بسیجیان عاشق کربلایند و کربلا مقصد حسین (ع) است. بسیجیان عاشق ولایتند و ولایت حب حسین (ع) است و بی عشق به ولایت مگر می توان عاشق مهدی شد؟ تاریخ به سوی حقیقتی که خداوند مقدر کرده است، سیر خواهد داشت و مشیت الهی پیروزی کسانی است که در این راه گام نهاده اند. شعری باید سرود و این شعر جز در نگاه صمیمانه بسیجیان متحقق نخواهد شد.
خمینی (ره)، پیر جماران، در قلب بسیجیان جای دارد و در باغچه یاد و خاطره همه ایرانیان و امروز خلف صالح او حضور دائم آن پیر را در فضای میهن می پراکند. دل حریم خداست و بسیجیان در دل خود عشق به خمینی را که عشق به همه خوبی هاست برای همیشه جای داده اند.
*
زمان می گذرد و زمین برگ های فروافتاده را در خود نهان خواهدکرد. همچون گل های عزیزی که در آن خفته اند. روزی باد خواهدوزید و باران کام تشنه جهان را سیراب خواهدکرد. درختان سبز خواهندشد و جهان به روی خستگان لبخند خواهدزد.
لحظه ای ما را بخوان، ای عشق!
زمین! اندکی پناه ما باش!
و ای خاک ما را جایی ببر که آسمان از آنجا شروع می شود.
هرجا که بوی شهید می آید، لاله ها سرخم می کنند و شمعی راه تاریخ را روشن می کند تا کودکان فریاد پدران شهید خود را به فرزندان آیندگان بسپرند.
قسم به خاک، به آفتاب و به آب!
و قسم به نام رزمندگان. اگر نیک بنگری در هر ذره خاک میهن خورشیدی از خون شهید می درخشد، از آنگونه که در ظهر عاشورا به فراز نیزه ها تابید.
به نام گل ها، به نام مردانی که در مقابل دشمن ایستاده اند و به نام کودکانی که عکس پدران شهید را به حجله گاه خاطرات خود آویختند، به نام برادرانی که سلاح برادران شهیدشان را نخواستند که برزمین بماند؛ به نام مادران، همسران و خواهران شهدا و تو می دانی کدام مادران، کدام همسران و کدام خواهران؟ هم آنان که با مادر همه شهیدان عهد بستند و به نام عصری که خمینی(ره) آغازگر آن بود قسم که تاریخ در جبهه های ما به باطن حقیقی خود متصل شد و راه انبیا و خاطره هابیل و ابراهیم و حسین ذبیح الله تا روزگار ما ادامه یافت. زمین آتش خاموشی است که هیمه زندگی جوانان عصر انقلاب اسلامی آن را برافروخت و انتظار ستاره گم شده ای است که چشمان ما همواره در آرزوی دیدار مجددش دویده است. ای عاشقان! انتظار سرانجام به پایان خواهدرسید. رگ های خشک این سرزمین فراموش شده را خون شهیدان جان خواهدبخشید. نه عجب اگر خاک را خاموش می یابی که حسرت و داغ جوانان زبان او را بریده است وگرنه از گوهرهای نهفته در سینه اش رازهایی دارد که مپرس و اینک شهید اگر نباشد، تاریخ کالبد بی جانی خواهدبود. او عندربهم یرزقون است. واسطه ای که جهان خاکی و عالم ملکوت را به یکدیگر پیوند می دهد. تنها در امتحانات بزرگ است که خداوند بندگان صالح خود را برمی گزیند و آنان را به لقای خود می خواند. در این امتحان سرو جان را نتوان گفت که مقداری هست. در این بازار دلبری و دلستانی، شهید پروانه ای است که تنها نور را می بیند و خود را فراموش می کند. هم در این صورت است که به وصال می رسد، می سوزد و نور می شود. یا نورالنور.
در شب سیاه تاریخ وقتی کوکب هدایت می درخشد تنها چشم هایی تلألو آن را خواهنددید که خود از جنس کوکب باشند. اگر نه گم کردگان راه مقصود چه بسیارند و تنها خداست که هر که را بخواهد برگزیند و هر که را به کمند محبت دچار کند از همه بندها برهاند و از خویشتن هم. این چنین است که پروانه مجذوب نور است.اگر در هنگامه بهار بیابانهای خشک را پرطراوت و پر از شقایق می بینی، نشان همان خونی است که زمین با آن برکت یافت و تطهیر شد. اینک در میهن ما هرگل یادشهیدی را زنده می کند. درود برشهیدان که مظلومیت خود را از آقایشان به میراث برده اند. همچنان که مردانگی، شرافت و شجاعت خود را. تا در این سیاره کسانی مرگ را به جان می خرند و خدای را در دل زنده نگه داشته اند، شیطان برملک زمین مسلط نخواهدشد. خداوند شهید را حجت خود برزمین نهاد و زمین همیشه از آن خداست.