0

ادبیات دفاع مقدس

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس
شنبه 2 بهمن 1389  3:00 PM

تقسيم بندى هاى شعر جنگ
 
* تعریف شعر جنگ
مجموعه سروده هایى را که در قالب هاى گوناگون اعم از سنتى و نو ـ نیمایى و سپید ـ شکل گرفته اند و درونمایه اصلى آنها تشویق و تکریم «دوست» و تحقیر و تهدید «دشمن» و تقویت روحیه مذهبى ـ ملى براى حفظ وطن و انقلاب است، شعر جنگ مى نامیم. شعر جنگ به لحاظ زمانى حدفاصل بین شروع تجاوز «دشمن» تا روز پذیرش «قطعنامه ۵۹۸» را دربرمى گیرد.
* تعریف شعر مربوط به جنگ
دوست ندارم شعر «مربوط به جنگ» را شعر «ضدجنگ» بنامم. چون معناى ضمنى این نامگذارى «جنگ طلب» دانستن عناصر متعلق به «شعر جنگ» و «شعر دفاع مقدس» است. حال آن که در حقیقت امر نگارنده به «جنگ طلب» بودن هیچ گروهى از اهل قلم ایمان و اعتقاد ندارد. بزرگترین ویژگى «شعر مربوط به جنگ» که از دایره محافل خاص نخبگان پا بیرون نگذاشته، تأثیرپذیرى از شاعران و نویسندگان اروپایى است. شاعران و نویسندگانى که بعد از جنگ هاى جهانى اول و دوم قلم به دست گرفتند و زشتى هاى جنگ و پیامدهاى شوم آن را در شعر و رمان به جهانیان عرضه کردند. بسیارى از این شاعران و نویسندگان به کشورهایى تعلق داشتند که حکومت هاى متبوعشان در برافروختن آتش جنگ و ساز کردن نواى تهاجم به همسایگان دور و نزدیک پیشقدم بوده اند.
عناصر متعلق به «شعر مربوط به جنگ» طبق سنت ۱۰۰ ساله نویسندگان و شاعران نوطلب جهان سوم چشم به تقلید از هنرمندان اروپایى و احیاناً امریکایى دوختند و در واکنش نشان دادن به جنگ و پیامدهاى آن به احساسات ملى ـ مذهبى توجهى نکردند و به دنباله روى ادبى ـ اجتماعى از «کمپ ادیبان جهانى» تداومى تاریخى بخشیدند. شبى که سازمان ملل و در واقع شوراى امنیت حکومت عراق را به عنوان متجاوز و آغازکننده جنگ به مردم جهان معرفى و محکوم کرد، یعنى همان شبى که مردم ایران براى تکبیر گفتن به پشت بام ها دعوت شدند، بسیارى از عناصر متعلق به «شعر مربوط به جنگ» دچار نوعى انفعال درونى شدند. یکى از اینان با تلفن به دوستى از دوستان نگارنده گفته بود: کاش ما هم از اول مثل مردم کوچه و بازار مقابل ارتش عراق موضع مى گرفتیم و شعر مى نوشتیم!
در این گزیده «شعر مربوط به جنگ» از آنجا که به لحاظ کمى و کیفى و نفوذ در میان مخاطبان توفیقى حاصل نکرده، جایى را به خود اختصاص نداده است. اگر روزى قرار باشد این گزیده جلد دومى داشته باشد ان شاءالله نقد و بررسى و نمونه هاى «شعر مربوط به جنگ» هم در آن جلد جایى خواهد داشت.

* تفاوت هاى شعر جنگ با شعر دفاع مقدس
پیش از آن که فهرست وار به تفاوت هاى شعر جنگ با شعر دفاع مقدس بپردازم توجه دادن نسل جوان شاعران را به نکته اى مغفول واقع شده سخت سودمند مى دانم و آن نکته این است که برخلاف شایع از جنگ سرودن یا شعر جنگ گفتن کار ساده اى نیست. بویژه که در گونه هاى ادبى ایران و میراث ادبیات گذشته ـ به جز شاهنامه که بخش اصلى رزم هاى آن به حوزه اساطیر متعلق است ـ نمونه و الگویى ارزشمند از «شعر جنگ» وجود ندارد تا سرمشق معاصران قرار بگیرد. گفتم که شعر جنگ گفتن کار ساده اى نیست و به عنوان دلیل این مدعا به اشعارى اشاره مى کنم که برخى از شاعران نامدار معاصر به رسم موافقت و همراهى با ملت خویش در آن ایام ـ ایام جنگ ـ سروده اند. مرحوم مهدى اخوان ثالث در غزلى با مطلع:
گرچه مى بافند بهر شیرها زنجیرها
بگسلند آخر زهم زنجیرها را شیرها
با ته لهجه اى از شعوبى گرى ـ که در طول تاریخ ویژگى صداى همه ایرانى هاى آزاده بوده و هست ـ مى نویسد:
عنترک صدام را با دار و دسته ى بزدلش
بر فراز دار رقصانیم با زنجیرها!
و یا خانم سیمین بهبهانى که در غزل عاشقانه و ایضاً نوآورى هاى عروضى شهره خاص و عام است پس از پایان یکى از «عملیات»ها و به رسم همصدایى با هموطنان خویش شادمانه مى سراید: حمید آزاد شد، آزاد شد!
حاصل کار دیگر شاعران نامى که در این عرصه طبع آزمایى کرده اند خیلى شاعرانه تر و درخشان تر از سروده هاى مرحوم اخوان ثالث و سرکار خانم بهبهانى نیست.
|||
و اینک تفاوت هاى شعر جنگ با شعر دفاع مقدس. در این بخش از آوردن نمونه خوددارى شده است به منظور پرهیز از اطناب. زیرا گزیده حاضر در اصل بر مبناى این تقسیم بندى، تدوین یافته و در فصل «توضیحات» یا همان پاورقى شعرها به این تفاوت ها در حضور نمونه، مکرر اشاره رفته است.
۱- شعر جنگ در وجه غالب خود، خودجوش و «بى غرض» است. بر شعر جنگ سایه «سکه» و «کنگره هاى سالانه» سنگینى نمى کند. شاعران شعر جنگ ـ خوب یا بد ـ هرچه سروده اند بدون تکلف و بدون توجه به «مأموریت هاى ادارى» بوده است. هیچ شاعرى در آن روزگار رباعى یا غزل نمى گفت تا «صداى دهه» خود باشد. این زمان برخى از جوانان را مى بینیم که با چاپ یک مجموعه و تحت عنوان «سخن ناشر» خود را «صداى غزل» یا «صداى رباعى» دهه خویش معرفى مى کنند!
۲- اعتراض و هوشیارى نسبت به کجروى هاى داخلى و روند زراندوزى فرصت طلبان و «تاجران خون» در شعر جنگ کمتر دیده مى شود. جنگ ـ على القاعده ـ مقوله اى است حماسى و هدف اصلى ـ پیروزى بر مهاجمان ـ براق تر از آن است تا به نگاه ها مجال دیدن دور و بر را بدهد. آن دسته از شاعرانى هم که زهره اعتراض و شم دریافت کجروى ها را دارند، گفتنى هاى خود را به «پس از جنگ» موکول مى کنند و در آن اوضاع و احوال «صلاح» نمى بینند تا زبان به اعتراض بگشایند. برخلاف شعر جنگ، شعر دفاع مقدس کم و بیش از این معنى سرشار است. شاعران به بهانه نجوا با شهیدان از رنگ پریدگى ارزش ها و کجروى هاى مرسوم گاه و بیگاه ـ تقلیدى و ابتکارى ـ پرده برمى دارند.
۳- در شعر جنگ اسامى خاص مثل اسم افراد، اسم مناطق جنگى یا اسم جنگ افزارها نسبت به شعر دوره دفاع مقدس کمتر است. در شعر جنگ کمتر شاعرى براى قافیه کردن فى المثل ارتفاعات «کله قندى» و «دشت عباس» و «سومار» و «فکه» و... به انبان ذوقى خویش فشار مى آورد. اما همین معنى در شعر دفاع مقدس ـ بویژه اشعار سفارش داده شده توسط نهادهاى ذى ربط ـ یک محور اصلى براى مضمون تراشى و دامنه دار کردن سخن است. البته توجه ادارى و گزینشى به «سابقه جبهه» داشتن هم به این امر دامن زده است. وقتى صرف «حضور در جبهه» یا گشت و گذار در «حول و حوش جبهه» ارزش شود نیروهایى که چند صباحى در جبهه یا حوالى آن بوده اند پس از قطعنامه این «سابقه» را بر سر دست مى گیرند بویژه آنهایى که یکراست از جبهه به «سنگر فرهنگ» نقل مکان مى کنند و مى کوشند تا شاعر بودن را نیز ضمیمه مابقى «افتخارات» خویش کنند؛ سروده هایى قرا عرضه مى دارند لبریز از اصطلاحات رایج در جبهه ها و اسامى مناطق و عملیات گوناگون و جنگ افزارهایى که در شعر دست به دست مى گردند و کارآیى و بُرد مفیدشان روزبه روز کمتر و کمتر مى شود.
۴- در شعر جنگ، صنعت گرى یا ساده است و یا اصولاً کمتر به چشم مى آید مگر در مورد شاعرانى که پیش تر شاعرانگى طبع خویش را به ثبوت رسانیده اند. ذیل همین محور مى توان گفت که خیال و عنصر پررمز و راز خیال انگیزى در شعر جنگ پیچیده نیست. چون واقعیت درشتناک جنگ از خیال شاعران رنگین تر است. اما در شعر دفاع مقدس مى توان گفت خیل شاعران جوان تر که جنگ را از نزدیک ندیده اند و تصورشان از جنگ در گرو چند مستند تلویزیونى یا ویژه نامه مطبوعاتى است؛ به پر و پاى خیال مى پیچند. این نسل گریزى از «تخیل» کردن جنگ ندارد و البته کار این تخیل گاه به وادى هاى صعب العبور تکلف هم مى کشد.
۵- شعر جنگ، گاه به روایت رسمى و دولتى جنگ در برخى مقاطع بسنده مى کند و شبیه بیانیه هاى ستاد مشترک مى شود. البته گزیده حاضر از این «بیانیه هاى منظوم» خالى است و اگر قرار بود جایى براى اشعارى از این دست در این گزیده یافت شود حجم کتاب به چندین برابر حجم فعلى مى رسید. اما یکسره خالى بودن این سروده ها از جوهره شعرى و رها کردن جانب «ادبى» مطلب به حذف این سروده ها از این مجموعه رأى مثبت داد. همین وفادارى به «روایت رسمى» جنگ و شاید میل به ندیدن تراژدى هاى حماسى، نقاط کورى را در شعر جنگ به وجود آورده است. حدیث شکست نیروهاى خودى در برخى از «عملیات»ها مثل مراحلى چند از عملیات والفجر و نیز شکست در «فاو» و نظایر آن جایى در شعر جنگ ندارد. اما در شعر دفاع مقدس و گاه به همان مستمسک سخن گفتن با ارواح طیبه شهیدان اشاره هایى به هزیمت نیروهاى خودى در برخى از مراحل جنگ دیده مى شود.
۶- در شعر جنگ لحن یأس و ناامیدى و روایت شکست هاى مقطعى نیست یا اگر هست با وعده پیروزى نهایى توأم و عجین است. اما صبغه آشکار شعر دفاع مقدس نوعى یأس و دل گرفتگى و گاه ناامیدى است که گهگاه با بارقه هاى حماسى استتار مى شود.
۷- در شعر جنگ «من فردى» شاعر جاى خود را به «من جمعى» مى دهد. فردیت شاعر در مابقى رزمندگان و حامیان نبرد تا سرحد امکان حل و کمرنگ شده است. همین امر باعث مى شود تا کمتر دنیاى درونى شاعر با واقعیت هاى بیرونى جنگ هم آغوشى کند. یکى از دلایل این امر همان رنگین تر بودن واقعیت جنگ از خیال شاعران است. از این رو مى توان شعر دوره جنگ را که بى شباهت به نوعى «محاکات» نیست به گرایش کلاسیسم نسبت داد و شعر دوره دفاع مقدس را به گرایش رمانتیسم. شعرى که در آن «من فردى» حضور به هم مى رساند و خیال، مجال بال گسترى بیشترى مى یابد. «شعرى براى جنگ» قیصر امین پور تقریباً از این قاعده مستثنى است. چون ضمیر فردى «من» شاعر از همان سطر نخستین خود را به رخ مى کشد:
مى خواستم
شعرى براى جنگ بگویم!
تا حدودى همین امر «خلاف آمد عادت» در کنار دیگر عوامل شعرى به شهرت و رواج نفوذ شعر امین پور کمک کرد.
۸- تفنن در اوزان عروضى و گاه به سراغ بحور نامطبوع ـ یا نامتبوع ـ رفتن و ایضاً آوردن «و»هاى متعدد در اوایل و اواسط ابیات یا مصراع ها و حتى اتخاذ لحن خاصى در شعر خواندن ـ که به ناله کردن بى شباهت نیست ـ از سوى آقایان و بویژه خانم هاى شاعر و... از ویژگى هاى مشهود در شعر دفاع مقدس است و البته حکایت از نوعى تکلف براى سرودن و فقر معنایى و بى حوصلگى عروضى نیز مى کند. در گزیده حاضر نمونه هایى از این گونه سروده ها را مى توان یافت.
•••
اینک ما ـ به لحاظ شعرى ـ در دوره «دفاع مقدس» قرار داریم. شاعران جوان تر نباید همنوا را بیدردان گاه موزون طبع، یکسره بر «شعر جنگ» خط بطلان بکشند و نقش این سروده ها را در راهگشایى هاى شعرى یکسره نادیده بگیرند. این زمان شرایط اجتماعى و فرهنگى با روزگارى که جنگ زوزه مى کشید و حتى شهرهاى بالنسبه دور از جبهه نیز به جبهه بدل شده بودند و ترکش و موشک ـ پابرهنه ـ میان ذهن و زندگى و زبان و روان همه مى دوید؛ کاملاً فرق کرده است. بسیارى از اصحاب شعر جنگ در شرایط دشوار راه سرودن را هموار کردند. در شرایطى که شعر نیمایى گفتن و سپید سرودن نوعى جرم فرهنگى تلقى مى شد اینان بار این وظیفه خطیر را به دوش کشیدند و بسیارى از «خط»ها را به بهاى فدا کردن نام و آرام و آرامش شخصى و خانوادگى خویش شکستند تا این زمان جوانان بتوانند در فرهنگسراهاى مجهز «قافیه بیندیشند» و طرح نو دراندازند. امروزه فشار مسئولان فرهنگى براى مشخص کردن مسیر حرکت هنرمندان و شاعران بالنسبه کمتر شده است. راقم این سطور روزى را به یاد مى آورد ـ در سال هاى جنگ ـ که در یکى از جلسات شعرى مسئولى از مسئولان فرهنگى‎/ تبلیغى این مملکت حاضر شد و پس از شنیدن اشعار جوانانى که در تب خلاقیت مى سوختند و با هر شرایط نامطلوبى مى ساختند و از دو سو دامن اعتقاد و ادبیات را محکم گرفته بودند؛ من باب ارشاد و تبلیغ فرمود: «سعى کنید سروده هایتان مثل شعرهاى برادر آهنگران باشد!» در این روزگار بحمدلله دیگر کسى نمى تواند مقام و منزلت ادبیات را تا سرحد یک وسیله صرف براى تحریک و تهییج پائین بیاورد. امروز فکر نمى کنم مسئولى، از شاعران طلب نوحه یا روایت عامیانه از جنگ یا هر موضوع دیگر داشته باشد. میدان و دروازه ابداع تا بامداد حشر بر روى نسل جوانى که شعر را جدى گرفته است باز است:
اى جوان سر و قد گوئى بزن
پیشتر کز قامتت چوگان کنند!
•••
نگارنده معترف است که این گزیده خالى از عیب و ایرادى نیست و نیز اعتراف دارد بر این که ممکن است توضیحات اشعار به مذاق برخى از دوستان هم خوش نیاید. از این رو صادقانه مشتاق است تا نقد و نظرهاى کتبى و شفاهى را از طریق ناشر محترم دریافت دارد و چراغ راه آینده دیگر آثار خود کند.
   
به قلم زنده یاد سیدحسن حسینى
روزنامه ایران
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها