دیگر نه صداى آژیرهاى زرد و قرمز و سفید را مى شنویم، نه غرش مسلسل ها را. دیگر آمبولانس ها در خطوط ویژه خیابانها با آخرین سرعت نمى تازند. دیگر اطلاعیه هاى مشترک سپاه و ارتش میخکوبمان نمى کنند. دیگر اتوبوس هاى «سوى دیار عاشقان» در میان دود اسپند و صداى صلوات از شهرها راهى نمى شوند... دیگر... دیگر... دیگر...
اما گاهى کسى را مى بینى که تا از کنارت عبور کند و بگذرد، سرفه سیاهش کرده است. گاهى پاهاى مصنوعى بى ادعایى را مى بینى که اتومبیل ها با دنده چهار به آنها احترام مى گذارند. گاهى تریلى هایى را ردیف مى بینى که جعبه هاى سبز و سفید و قرمز پوش را آورده اند به خیابان هاى شلوغ شهر. گاهى پنج شنبه ها سرى به قطعات شهدا که مى زنى... و منصفانه باید گفت حتى ترکش هاى فیزیکى جنگ هنوز هم مى خورد به سر و صورتمان، چه برسد به ترکش هاى نوستالژیک که جان مى دهد براى سر و صورت ما شرقى ها. آن هم جنگى ایدئولوژیک که تا ایده ها زنده اند، خاتمه نخواهد یافت. هیچ آدم عاقلى پیدا نمى شود که ادامه آن جنگ ۸ ساله را با همان مختصات و در همان شکل گذشته اش بخواهد، اما هیچ آدم منصفى هم نمى تواند شاعرى را که با دیدى تاریخى به حادثه اى بزرگ در تاریخى نه چندان دور با آثار و تبعات هنوز جارى اش مى پردازد، شماتت کند.
این درست که دیگر وجه تبلیغى و تهییجى شعر دفاع مقدس به تاریخ پیوسته است اما حتى در سال هاى دفاع مقدس این وجه، تمامیت شعر دفاع مقدس را تشکیل نمى داد. شعر دفاع مقدس برخلاف شعر جنگ جهان نه تنها تمامیت خود را در تبلیغ و تهییج مخاطب جست وجو نمى کرد بلکه تاریخ نگارى منظوم جنگ هم محسوب نمى شدو به جاى آن هویت خود را در ترسیم موقعیت انسان در جنگ شکل مى داد و اصلاً این ضلع رمانتیک را مى توان ویژگى خاص شعر دفاع مقدس دانست. ناگفته پیداست موقعیت خاص سیاسى و اجتماعى سال هاى جنگ و ملاحظات ناشى از این موقعیت، فضاى رشد شعر را محدود مى کرد و نوعى جزمیت، مطلق نگرى و خودسانسورى را بر شعر تحمیل مى نمود. بدین ترتیب برخلاف زمزمه هاى مدعى پایان عمر شعر دفاع مقدس، باید اذعان نمود که اتفاقاً شکوفایى و به بارنشینى این شعر را، اکنون باید شاهد بود. فضایى خالى از تنش و هیجانات ژورنالیستى و آماده براى آفرینش هاى هنرى در سایه اندیشه اى که فارغ از ملاحظات سیاسى، اجتماعى و حتى ایدئولوژیک. فضایى مناسب براى آشنایى زدایى از مفاهیم و مضامین معتاد گذشته. موقعیتى طلایى براى تقدس زدایى از هر چه پیش از این به هر دلیلى به اسطوره تبدیل شده است و حالا باید چهره واقعى آن را با تمام تاریک و روشنایى هایش با هم دید.
شعر دفاع مقدس قطاریست که هنوز به ایستگاههاى پایانى خود نرسیده است. ایستگاه هایى که در افقى دور منتظر سوت این قطار مانده اند.