پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس
شنبه 2 بهمن 1389 2:30 PM
تصاوير آرمانى در شعر جنگ
گفت وگو با حسین اسرافیلى
«زخم سیب» مجموعه اشعار برگزیده پانزدهمین کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس است که به اهتمام حسین اسرافیلى فراهم آمده و از سوى نشر صریر (وابسته به بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس) چاپ و منتشر شده است.
«کوه ها سنگ مى زایند» مجموعه اى از شعر شاعران ایران است که در دفاع از ملت مظلوم فلسطین و با مضمون انقلاب سنگ سروده شده است. این مجموعه را حسین اسرافیلى گردآورى و نشر صریر منتشر کرده است. حسین اسرافیلى متولد ۱۳۳۰ تبریز، داراى مدرک لیسانس ادبیات فارسى، به عنوان کارمند بازنشسته، تمام وقتش را در این سال ها صرف شعر و ادبیات مى کند. وى نخستین مجموعه شعرش را تحت عنوان «تولد در میدان» در سال ۶۴ توسط حوزه هنرى منتشر کرد و تا امروز ۱۵ عنوان کتاب در کارنامه اش دارد که بخش اعظم آن در زمینه ادبیات دفاع مقدس است. آثارى چون آتش در خیمه ها، در سایه ذوالفقار، عبور از صاعقه، شرحه - شرحه آتش، مثل آتش که در دل سنگ و...
*آقاى اسرافیلى، کتاب «زخم سیب» چگونه شکل گرفت؟ این گزیده از میان چه تعداد شعر فراهم آمده است؟
سال گذشته که در تدارک برگزارى پانزدهمین کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس در ارومیه بودیم، در فراخوانى از شاعران سراسر کشور دعوت به شرکت در این کنگره کردیم. حدوداً ۱۲ هزار قطعه شعر به دبیرخانه کنگره پانزدهم ارسال شد، در میان اشعار رسیده گاه به اسم هاى آشناى شاعرانى برمى خوردیم که سال هاى سال حضورشان را در عرصه هاى ادبیات دفاع مقدس شاهد بوده ایم و این بار شعرهایى تازه با نگاهى نو فرستاده بودند که دریچه اى دیگر پیش چشم مى گشاید. در کنار این نام هاى آشنا اسامى جدیدى با آثارى ارزشمند توجه همه را به خود جلب کرده بودند. شعرها با تصاویرى تازه و تخیلى خلاق و تعهدى پنهان در پشت هر واژه مانند پرتو چراغى همه زیبایى هاى جهان را پیش چشم مجسم مى کرد.
از میان ۱۲ هزار قطعه شعر بنا به انتخاب و صلاحدید یک هیأت کارشناسى تعدادى از اشعار را در قالب کتابى به عنوان یادمان کنگره پانزدهم منتشر کردیم که به نام «زخم سیب» چاپ شد.
* هیأت کارشناسى یا هیأت داوران که اشعار کنگره را براى چاپ در این مجموعه داورى و گزینش مى کردند، چه کسانى بودند؟
اسامى هیأت داوران، استاد مشفق کاشانى، آقاى بیگى حبیب آبادى، آقاى علیرضا قزوه، آقاى مؤدب، شیرینعلى گلمرادى و حمیدرضا شکارسرى بودند. از جمله داوران این کنگره آقاى بیت الله جعفرى بودند که چون کنگره در ارومیه برگزار مى شد و تعداد زیادى شعر به زبان ترکى به دبیرخانه رسیده بود، ایشان به عنوان کارشناس شعرهاى ترکى مسئولیت بررسى و انتخاب این دسته از شعرها را به عهده داشتند. البته از بین این شعرها چند شعر به فارسى ترجمه شد و در این کتاب آمده است. به هر حال ماحصل ساعت ها و هفته ها کار و تلاش هیأت محترم داوران مجموعه اى از اشعار خوب و موفق ادبیات دفاع مقدس است که هر کدام با زبان و بیانى خاص و در قالب هاى گوناگون شعر امروز ایران، با اندیشه و احساس ویژه، داوران دفاع مقدس و حماسه و ایثار و شهادت را بازتاب مى دهند. جالب است بدانید که در میان این آثار، آثار شاعران جوانى که حتى چند سال پس از پذیرش قطعنامه پا به جهان گذاشته اند، دیده مى شود که حیرت انگیز است و نشان از آینده پربار و بالنده شعر آنها مى دهد.
شما هم به عنوان دبیر کنگره و هم به عنوان شاعرى با کارنامه مشخص، شعر دفاع مقدس را در برگزارى ۱۵ کنگره چگونه ارزیابى مى کنید؟
البته در کنگره پانزدهم یک بخش ویژه تحت عنوان «شعر مقاومت» به مناسبت تجاوز رژیم اشغالگر قدس به لبنان و مقاومت شجاعانه حزب الله و سیدحسن نصرالله که جهان را به اعجاب واداشت، تدارک دیدیم و فراخوانى داده شد که در پایان تعدادى از آثار برجسته را که در ارتباط با همین موضوع سروده شده، گزینش کردیم و در کنار سایر اشعار برگزیده دفاع مقدس در کتاب «زخم سیب» آورده ایم. اما در ارتباط سیر تحول شعر دفاع مقدس از آغاز تا امروز باید گفت، شعر شاعرى و تهییجى، شعر اندیشه، شعر نو، غزل، دوبیتى با کیفیت هاى متفاوت و رویکرد مختلف و در حد و اندازه هاى گوناگون از مختصات و مؤلفه هاى شعر دفاع مقدس در طول سال هاى جنگ و بعد از آن بود. یعنى از زمان آغاز جنگ که شعر جنگ متولد شد و گسترش یافت تا سرانجام به رشد و اعتلا برسد، هم شعر اندیشه و شعورمند سروده شده و هم شعر شعارى و تهییجى. حالا برخى از دوستان توانایى شان همین قدر بود که به دلیل بى تجربگى، سطح کارشان تا حدودى نازل باشد و با شعار قرابت هاى زیادى داشته باشد. چنان که این دسته از شاعران سطح کار عمومى شان هم پائین بود و زبان و بیان شان در همین حد بود و فراتر از این از آنها انتظار نمى رفت. اما عزیزانى هم بودند مثل سیدحسن حسینى که در همان ایام مجموعه «هم صدا با حلق اسماعیل» را منتشر مى کند که شعرهایى مثل «اى زده شعله به شب بارقه باورتان» را در خود دارد. این شعر اگرچه آمیخته با شعار است، اما عمق دارد و شعریت آن قابل تردید و تشکیک نیست. یا شعر «مى روم مادر که اینک کربلا مى خواندم» هر چند رنگى از شعار را در خود دارد منتها کسى مثل سیدحسن حسینى شعارش هم به شعور نزدیک بود. شعورمند، در عین حال بازتابى از شعارهاى انقلاب بود. در این میان برخى هم شعرهایشان در سطح شعار باقى مى ماند. عمق نداشت. البته شرایط اجتماعى و فضاى جامعه و شرایط جنگ در آن زمان که هر روز آژیرهاى آمبولانس ها فضاى شهر را پر مى کرد و آمبولانس ها با صداى آژیر قرمز در خیابان ها جولان مى دادند، سر هر کوچه حجله شهیدى برپا بود چنین مى طلبید که شاعر هم تحت تأثیر این موقعیت، اشعار تهییجى بنویسد چرا که متأثر از جو و فضاى جامعه بود و شعرش ناگزیر بازتابى از همین شرایط. بنابراین در آن شرایط شعر هم نمى توانست به شعارهاى جنگ نپردازد و شاعر هم به دنبال شعر اندیشه برود و با تعقل و تفکر شعر بسراید. پرداختن به جنگ و شعارهایش در آن بحبوحه خود خردمندانه ترین شیوه اى بود که شاعران جنگ در پیش گرفته بودند.
* البته همه شاعران رویکرد یکسانى نداشتند.
شاعرانى هم بودند که شعرى در این زمینه ننوشتند و خود را در جریان این رویداد عظیم تاریخ قرار ندادند. ما هم گله مند بودیم که فلان شاعرى که متعلق به این آب و خاک است، شاعرى که به مناسبت زلزله ترکیه شعر مى نوشت اما در ۸ سال که هر روز زلزله جنگ قربانى مى گرفت و دسته دسته فرزندان این مملکت جان خود را در طبق اخلاص مى نهادند و براى حفظ امنیت و ایمان و جغرافیاى این سرزمین مى جنگیدند و به شهادت مى رسیدند، حتى یک سطر این شاعران، حماسه ۸ سال دفاع مقدس را در آثارشان بازتاب ندادند. این شاعران که آن روز به هر دلیل شعرى در این زمینه ننوشتند، امروز به این نتیجه مى رسند که خردمندانه ترین روش این بود که لااقل از دور دستى بر آتش داشته باشند. به هر حال ایران وطن این دسته از شاعران هم بود. هرچند عده اى از همین شاعران امروز مدعى اند که در این ارتباط شعر نوشته اند، اما منتشر نکرده اند و یا در مطبوعات چاپ نکرده اند.
* ما از بحث اصلى دور شدیم، قرار بود ارزیابى خودتان را از سیر تحول شعر دفاع مقدس در دو - سه دهه اخیر بگویید.
در آن مقطع که جنگ در جریان بود و دوره تب و تاب و التهاب جنگ بود آن شور و حالى که در میان رزمندگان وجود داشت اعزام جوانان بود. شعر هم در کنار این رویدادها حضورى پررنگ داشت. اما بعد از پایان جنگ که جامعه به سمت سازندگى روى آورد و آن شور و حال و التهاب تا حدودى فرونشست و آرامشى در همه جا حکمفرما شد، شعر هم به سمت عقلانى شدن و فاصله گرفتن از شعار حرکت کرد. یعنى شعر هم دیگر لباس رزم را از تن به درآورد و رخت فاخر به تن کرد. در این فاصله البته شاعرانى که دل در گرو شعر متعهد داشتند باز هم شعر متعهدانه را ادامه دادند. فقط نوع برخورد عوض شد یعنى شاعر دیگر در وصف آزادسازى خرمشهر شعر نمى گفت یا در مورد شکست حصر آبادان نمى سرود. این بار موضوع شعر عوض شد و فرم و قالب دیگرى مى طلبید که بازتابى از این رویکرد را در شعر شاعران یکى - دو دهه اخیر مى بینیم. به تعبیرى هر چه از روزهاى اول جنگ فاصله مى گیریم، شعرها توانمندتر، عقلانى تر، منسجم تر و به لحاظ کیفیت بهتر مى شود.
* شما به عنوان شاعر از دفتر اول «تولد در میدان» تا امروز چه مراحلى را در شعر از سرگذراندید؟ چگونه به داورى سیر تحول شعر خودتان مى پردازید؟
من بیشتر شعرهاى دوره اول خودم را مى پسندم. شاید به این دلیل که هنوز دل در گرو آن روزها و آن رویدادها دارم. علاوه بر آن که با گذشت این مسائل من در زمینه شعر آئینى بیشتر کار کردم. آخرین مجموعه شعر من «شرحه، شرحه آتش» شعرى است که در ارتباط با حضرت زینب(س) سروده شده است و در رابطه با وقایع عاشوراست. یعنى به شعر آئینى مى پردازم و احساس مى کنم دینى نسبت به ائمه معصومین و اهل بیت عصمت دارم که باید ادا کنم. گرفتارى انسان ها از جمله گرفتارى هاى خود من در زندگى روزمره و مشغله هاى فکرى ما در این سال ها ما را از پرداختن تمام وقت به ادبیات جنگ بازداشته است. مثل زمان جنگ دیگر زندگى ما بسیجى وار نیست. ادعاها زیاد شده، عیالوار شده ایم، بچه ها بزرگ شده اند، تقاضاهایشان زیاد شده است. همین مسائل ما را مجبور کرده که وارد کارهایى اجرایى بشویم و همین مسائل ما را از مطالعه و نوشتن و کار کردن در حوزه ادبیات دور کرده است.
یک زمانى شور وعلاقه، نیروى جوانى مرا از منزلم در نظام آباد به میدان انقلاب و به حوزه هنرى مى کشاند تا دور هم جمع بشویم و شعر بخوانیم و آثار یکدیگر را نقد بکنیم.
* به لحاظ شکل و قالب چطور؟ آیا تمام شعرهاى شما در اوزان عروضى و در قالب کلاسیک سروده شده و مى شود؟
عمده سروده هایم در قالب کلاسیک و در اوزان عروضى است. از همان ابتداى راه یعنى کتاب «تولد در میدان» شاید حدود ۱۰درصد از شعرهایم در قالب سپید و نیمایى و آزاد سروده شده است. الآن هم در اغلب مجموعه هایم چند شعر آزاد دارم. در کتاب «آتش در گلو» که در سال ۷۳ منتشر کردم ، در مقایسه با دیگر کتاب هایم اشعار بیشترى در قالب آزاد چاپ شده است.
* زیباترین کارى که تاکنون سروده اید، کدام شعر است؟
شعرى از مجموعه «تولد در میدان» دارم، که گمان نمى کنم در خاطرم مانده باشد. شعر این گونه شروع مى شود:
باز مى خواند کسى در شیهه اسبان مرا
منتظر استاده در خون چشم این میدان مرا
مى برم منزل به منزل چوب دار خویش را
تا کجا پایان دهم آغاز کار خویش را
اما اجازه بدهید شعر دیگرى که دم دست دارم براى شما بخوانم:
تیر اى گرم یادگار پدر
هم نفس با پدر به گاه خطر
تیر اى بارها خطر کرده
از دل خشم و خون گذر کرده
رفته لب تشنه بى اشارت آب
گشته از خون دشمنان سیراب
در شب وحشى عدو رفتار
پلک چشم تو تا سحر بیدار
یاد بادا پدر به آیین اش
تو هماره به زیر بالین اش
یاد بادا که در صف پیکار
سرخ رو آمدى برون از کار
گاه بودى به دست پیغمبر
گه به پیکار در کف حیدر
گاه در کربلا علم زده اى
خط مردانگى رقم زده اى
شعرهایى که آن زمان بیشتر بر سر زبانها بود، شعرهایى از این دست بود. شعرهایى بود که براى دوستان مى خواندیم و ارجمندى خاصى داشت.
* از میان اشعار شاعران دیگر که در زمینه ادبیات دفاع مقدس سروده شده، کدام شعر را خیلى مى پسندید و دوست دارید؟
من شعرهاى مرحوم سیدحسن حسینى را دوست دارم. شعرهاى سلمان هراتى را دوست دارم. اشعار قیصر امین پور مرا سخت مجذوب مى کند. اما اگر بخواهم تنها یک قطعه شعر را انتخاب کنم، احتمالاً آن شعر «شعرى براى جنگ» قیصر امین پور است. ضمن این که شعر «جنگجوى چهارده ساله» محمدرضا عبدالملکیان را هم نمى توان فراموش کرد.
* شما فکر مى کنید حضور شاعر در عرصه نبرد و در میدان جنگ چقدر در کارش مؤثر است؟ شما شخصاً چند وقت در جبهه حضور داشتید؟
حضور درجبهه ها، هم به صورت رزمنده و هم به صورت دید و بازدیدها و اجراى برنامه شعرخوانى به مناسبت هاى مختلف، براى هریک از ما پیش مى آمد. یک وقت مى دیدى دوستان شاعر از حوزه هنرى تماس مى گرفتند و مى گفتند مى خواهیم عید پیش رزمنده ها در جبهه باشیم، ما هم بلافاصله بار سفر مى بستیم. زنده یاد محمدعلى مردانى که سنى بیشتر از ما داشت دست مرا وقتى خسته مى شدم مى گرفت و مى گفت این لشکر عاشورا از تبریز آمده اند. باید براى این بچه ها شعر بخوانى. به زبان ترکى. باید بخوانى تا بیشتر لذت ببرند. براى ما هم لذت بخش بود حضور در جبهه و بودن در کنار رزمنده ها. اگر آن ایام در جبهه هم نبودیم، صداى آژیرها در خیابان ها، حجله هایى که بر سرکوچه ها بر پا مى شد، تشییع شهدا در شهرها، برنامه هاى اعزام به جبهه ها، فضاى جامعه را به شکلى رقم مى زد که انسان را غرق در شور و حال مى کرد. و از دور هم مى شد فضاى جبهه و عطر خوش باروت را احساس کرد. فضاى جامعه ، جبهه را تداعى مى کرد آن هم براى کسى که مى سراید: مى برم منزل به منزل چوب دار خویش را . متأسفانه دیگر آن حال و هوا و آن فضا از جامعه شهرى رخت بربست انتظار هم نباید داشت که چرا شاعر مثل آن زمان شعرهاى حماسى و تهییجى نمى گوید. فضاى شهرها بدل به فضاى تزئینى، روشنایى نئون ها و تابلوهاى تبلیغاتى شده است. جامعه، دیگر جامعه مصرفى شده است. حضور شاعر در جبهه در کارش و در اثرش تأثیر انکارناپذیرى دارد چون مشاهده مهم ترین و بنیادى ترین وجه کار نویسنده و شاعر است. طبعاً شعرى که با مشاهده شکل مى گیرد، برآمده از دل است. براساس توهم و خیالپردازى نیست.
* شعر و ادبیات دفاع مقدس، در مقایسه با شعر مقاومت فلسطین داراى چه جایگاهى است؟ به نظر مى رسد شعر مقاومت فلسطین با حضور شاعرانى چون محمود درویش ، غسان کنفانى و ... توانست جهانى شود. اما این اتفاق براى شعر دفاع مقدس نیفتاد.
شماوقتى شعر شاعرانى مثل محمود درویش را که نگاه مى کنید مى بینید این گروه از شاعران به جاى استفاده از آرمان هاى بزرگ مردم خود و به کارگیرى اندیشه هاى والاى انسانى با استفاده از آموزه هاى دینى ، به تصویرسازى از چهره زن آرمانى در شعر مى پردازند تا مخاطبان جهانى براى شعر خود دست و پا کنند. وقتى محمود درویش در شعرش وطن زخم خورده اش را در هیئت زنى زیبا تصویر مى کند، براى من چندان جذابیتى ندارد و خوشایند نیست یعنى نگاه رمانتیک به جنگ و وطن دارند. وطن به معشوق تشبیه مى شود. وطن مجروح یعنى معشوقى که ساق سیمین اش زخم خورده است. این تعابیر براى شاعران ما که در اشعارشان ارزش هاى اخلاقى و اندیشه هاى دینى را پاس مى دارند، تعابیر مناسبى نیستند. اگر شعر دفاع مقدس نتوانست جهانى شود به دنبال استفاده ازاین گونه تعابیر و تصاویر نبود. شعر دفاع مقدس شعر اندیشه است، شعر شعور است. مرثیه یک نسل است که در آتش کینه لشکر دشمن سوخته است. رزمندگان ما وطن را به چشم معشوق ندیدند تا ما شاعران آن را این گونه تصویر کنیم. وطن را به چشم وطن دیدند جاى تفکر و اندیشگى در شعر دفاع مقدس بسیار بارز است و بالاتر از شعر مقاومت فلسطین است. اما در زبان شعر مقاومت از شعر دفاع مقدس موفق تر است. مخاطبان میلیونى شعر عربى را نمى توان با مخاطبان دو-سه هزارنفرى شعر فارسى مقایسه کرد. ملت عرب یکى از بزرگ ترین افتخارات اش همان شعر است. زبان شعرمقاومت خیلى قوى و بسیار امروزى تر است. آن فخامت زبان و تصویر سازى و مضمون پردازى در شعر عرب سبب شد که مخاطبان فراوانى در سطح جهان جذب کند و از این لحاظ شهرت فراوانى کسب کرده است اما این عناصر در شعر ما کمرنگ است. در عوض اندیشه در شعر ما بسیار والاتر و انسانى تر است. آن عنصر اندیشگى در شعر فلسطین غایب است کلمات و عباراتى که دنیایى از خرد و اندیشه و مکتب انسان سازى چون اسلام پشت آن باشد ، در شعر فلسطین حضور ندارد. اما خوشبختانه شاعران ما دراین زمینه بسیار توانمند هستند. مثلاً نظامى در آثار عاشقانه اش مى گوید:
تو مو مى بینى و من پیچش مو
تو ابرو من اشارت هاى ابرو
اگر در دیده مجنون نشینى
به غیر از خوبى لیلى نبینى
مى بینید که شاعران ما در عاشقانه هایشان هم دنبال معشوقى فراتر از یک معشوق معمولى هستند یک سرو گردن بالاتر از معشوق هاى دیگرند. انسان هاى متعالى ترى هستند.
* شما دراین فراخوان ها جهت سرودن شعر براى ملت فلسطین به استعدادهاى جدید هم برمى خورید؟
بله. خیلى. من در جریان همین فراخوان با چند تن از این شاعران بااستعداد شهرستانى آشنا شدم که کارهاى بسیار خوبى داشتند. مثلاً جوانى از سمنان یا خانمى از اراک که در بخش دانشجویى حضور داشت و شعرهاى بسیار خوبى مى سرود. کلاً هدف از برگزارى این کنگره ها یکى آشنایى با شاعران و نویسندگان شهرستانى در استان هاى مختلف است تا براى انتشار آثار خوب این افراد راهى باز شود، دیگراین که شرکت افراد در کنگره ها و حضور چهره هاى جدید، سبب تبادل فکر و اندیشه بین نسل هاى مختلف در استان هاى دور و نزدیک خواهد شد.