0

ادبیات دفاع مقدس

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس
شنبه 2 بهمن 1389  2:26 PM

لاله هاى بارانى

شکوفه بود و شقایق به هم گره خوردند
همان زمان که درختان بهار مى بردند
شبى که منطق گلها شکوفه مى آورد
و لاله لاله شهادت ، جوانه مى پرورد
زمین مسیر سلام فرشته ها مى شد

همین که لشکر گل در زمین رها مى شد

همین که دست خزان باغ لاله ها را چید
دو بال سبز زمین رو به آسمان چرخید
جوانه هاى شقایق نفس رها در باد
وجودشان همه شور و سرودشان فریاد
خدا براى درختان لباس نور آورد
به قامت همه باغها شعور آورد
زمین که راوى بغض جوانه ها شده بود
شبیه ابر در اندوه خود رها شده بود
زمین سؤال شد از آسمان نورانى
شکفت روبه عطش لاله هاى بارانى
زمین مسیر سلام فرشته ها شد باز
هزار لاله رها شد در آبى پرواز
دوباره روى زمین عشق لاله کارى شد
گذشت چندخزان، آفتاب جارى شد
رضا غلامحسین نژاد

ندبه
جمعه بوى تو را مى تراود، مرد بیدار شو ندبه سر کن
تازگیها دلم بد گرفته، حال و روز مرا تازه تر کن
روز ، اینجا خود روشنایى، خاک یک تکه خاک بهشت است
شعر قدرى سبک شو، خودت باش فکر یک آسمان بال وپر کن
استخوان استخوان لاله سر زد، پیرهن پیرهن یوسف آمد
باد برخیز کارت درآمد هرچه یعقوب دیدى خبر کن
آه سخت است سخت است مادر هى بیا هى برو تا لب در
پانزده سال چادر در آور، پانزده سال چادر به سر کن
وزن تابوت از بس سبک بود، شانه ها بار را حس نکردند
خواستى بى تعارف بگویى، مثل من باش راحت سفر کن
چندسالى است خاکت برادر بد نمک گیر کرده دلم را
با اجازه دوباره مى آیم، خاک شوریده را شورتر کن
مهدى فرجى

سپیده
از غزل گذشته اى، قصیده مى شمارمت
و رهسپار آسمان، رسیده مى شمارمت
نغمه هاى شعر توپر از نگاه تازه بود
بى سرود و بى صدا شنیده مى شمارمت
از غروب زخمى غریب دل بریده ام
تو طلوع روشنى ، سپیده مى شمارمت
اى تمام هستى من اى صداى بال عشق
از قفس گذشته اى ، پریده مى شمارمت
من براى رفتنت غزل غزل گریستم
از غزل گذشته اى قصیده مى شمارمت
***

یک تن
یک تن بى جان و مشتى استخوان
یک نگاه خسته از اعماق جان
یک پلاک و چفیه مردى که رفت
از زمین تا انتهاى آسمان
بهرام کرم الهى

طلوع
طلوع مى کند آرى مسافرى دیگر
طنین گام که بود؟ آن عابرى دیگر
در ابتداى همین فصل زرد پیدا شد
براى سبزشدن باز عابرى دیگر
همیشه قسمت خوب غزل نصیب تو بود
ولى سروده من محض خاطرى دیگر
تمام شهر پر از ازدحام تنهایى است
فقط منم، منم و او ـ مهاجرى دیگر ـ
نگو که فرصت از دست رفته مى آید
فقط منم، و او ـ مهاجرى دیگر ـ
چه خواب خوب و خوشى بود انتظار اما
شدم تمام و نیامد مسافرى دیگر
ندا جلالى ـ گلستان

شعر عطش
نخلى که در کوله بارش چیزى به جز سر ندارد
امشب چگونه بخوابد، از سینه سر برندارد
امشب که خون کبوتر از آسمان مى تراود
از شاپرکها بپرسید، اینجا کبوتر ندارد؟
در کربلایى دوباره از نخلها سربریدند
انگار برگشته درخون شمرى که خنجر ندارد
وقتى که مشک شهادت شعر عطش مى سراید
دیگر مگر خیمه هامان عباس واکبر ندارد
هرچند نخل وکبوتر، لاله، شقایق ، صنوبر
هرگز تمام تو را اى آیینه در برندارد
دستان فهمى که کال است کى مى رسد تا نگاهت
از تو (سبکبال عاشق ) تعبیر بهتر ندارد
بعد از شما نور پرواز ماسید روى دل ما
جز شاپرکهاى بى پر! اینجا کسى پر ندارد
رفتى وچشمان باران از رفتنت خیس خون است
کوچیدنت را پرستو ! این کوچه باور ندارد
نخلى که در کوله بارش چیزى به جز سر ندارد
امشب دوباره بخوابد از سینه سر برندارد
مرتضى اردستانى

انعکاس آیینه ها
دلش دریچه سبزى به سمت دریا بود
در امتداد نگاهش بهار پیدا بود
زمین به عادت لبهاى او ارادت داشت
صداى روشنش آغاز اطلسى ها بود
چقدر ساده به دیدار لاله ها مى رفت!
و غنچه ـ غنچه غزل بر لبش شکوفا بود
حضور آبى آیینه ها تماشا داشت
امامزاده ى چشمش همیشه غوغا بود
من از گلوى یتیمان کوفه مى خوانم
قسم به آیینه ها انعکاس مولا بود
تمام غربت یک قرن را به دوش کشید
فقط شبیه خودش مرد بود ، آقا بود!
… و رفت و هستى خود را به ابرها بخشید
رفیق هرشب باران به فکر گلها بود

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها