0

8 سال دفاع مقدس

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس
شنبه 2 بهمن 1389  8:22 AM

تدبير و شهادت‌طلبي، دو روي سكه جنگ

تحلیل فتح خرمشهر پس از ربع قرن
ـ چرا ما معتقدیم که آزادی خرمشهر یک حماسه است؟
رضایی: این‌که پیروزی خرمشهر حماسه بود، هم به دلیل سختی نبرد و هم به دلیل پیروزی غیرمنتظره‌ای بود که برخلاف نظرات کارشناسان دنیا صورت گرفت و هم به دلیل جنگ بسیار حماسه‌آفرین و سختی که در قلب دشمن صورت گرفت. در حقیقت ما در این عملیات، با همه فرماندهان هم‌قسم شدیم پس از این‌که تصمیماتمان را گرفتیم، اطلاعاتمان را کامل کردیم، تدابیرمان را به کار گرفتیم، هم‌قسم شدیم که از آب‌ها عبور می‌کنیم، از رودخانه‌ها عبور می‌کنیم، وارد قلب دشمن می‌شویم و تا دشمن را از خرمشهر بیرون نکرده‌ایم، یک نفر از ما برنخواهد گشت.

این یک تعهد بسیار سنگینی بود و می‌‌دانستیم وارد چه مقوله بزرگی می‌شویم. دشمن در میان انبوهی از سیم‌های خاردار، میدان مین و آب‌‌های رودخانه‌های کارون و کرخه و دریاچه‌هایی که خود ایران برای جلوگیری از نفوذ دشمن به اهواز انجام داده بود، قرار داشت. در حقیقت ما یک بار دیگر دل به دریا زدیم تا دشمن را از کشورمان بیرون کنیم. به لطف پروردگار متعال این کار انجام شد و شکست سختی هم به دشمن وارد شد. یعنی نیروهای ارتش عراق در این عملیات شکست خوردند و بعضی‌ها فرار کردند، یعنی دو تا از لشگرهای عراق اصلا فرار کرد. این عظمت نبرد ما و سختی‌هایی که پشت سر گذاشتیم، و آن قول و قراری که نسبت به شهدا و خدای متعال بین خودمان گذاشتیم این نبرد را تبدیل به یک حماسه بزرگ کرد.

ـ بنابراین می‌توانیم نتیجه بگیریم که یک نقطه عطف در جنگ به شمار می‌رود، درست است؟
رضایی: بله علت این‌که این نقطه عطف بود. این بود که جنگ جدیدی اصلا آغاز شد. جنگ قدیم تمام شد. آزادی خرمشهر، پایان حمله عراق به ایران بود.

ـ چرا شما بر این باورید که عملیات جدیدی بود و ویژگی‌های جدیدی داشت؟
رضایی: دلیلش این بود که ارتش عراق، از آن حمله اول با آزادسازی خرمشهر هیچ چیز به دست نیاورد و شکست خورد. اما حاضر به صلح با ایران نشدند. یعنی نپذیرفتند که با ایران صلح کنند، چون هر نوع صلحی که با ایران می‌کردند، لازمه‌اش این بود که حقوق ایران را به رسمیت بشناسند، مرزهای بین‌المللی را به رسمیت بشناسند. لذا یک جنگ جدیدی برای ندادن امتیاز به ایران در پایان جنگ آغاز شد. جنگ بر این بنا شده بود که ما را شکست دهند. خب آزادی خرمشهر ثابت کرد که ما شکست نخوردیم. به هر ترتیب، پنج سال پس از آزادی خرمشهر، نخستین قطعنامه صلح که بخشی از حقوق ایران را به رسمیت شناخته بود که همان قطعنامه 598 بود صادر شد.

ـ موقعی که بحث به اینجا می‌رسد، بالطبع این سؤال به ذهن می‌آید که این عملیات از چه ویژگی‌هایی برخوردار بود که برای ما این‌قدر حیاتی بود؟ درواقع راه‌‌ها و تکنیک‌ها کجا بود؟
رضایی: ما در این عملیات چند تکنیک مهم به کار گرفتیم که همین تکینک‌ها باعث غافلگیری دشمن شد؛ یکی این‌که برخلاف قواعد کلاسیک نظامی، ما از جاهایی که آنها فکر می‌کردند حمله نکردیم، از جایی حمله کردیم که خودمان انتخاب کردیم، یعنی دو سوم قوا را آوردیم و از رودخانه کارون، آن هم از نزدیکی خرمشهر و آبادان عبور دادیم. اصلا از سمت اهواز، قوای اصلی را به کار نگرفتیم. اگر از سمت اهواز حمله می‌کردیم، این همان طرح کلاسیکی بود که در دوران بنی‌صدر یک بار به کار گرفته شد و در همان منطقه که ما عملیات بیت‌المقدس را انجام دادیم، آنها شکست سختی خوردند.

مسئله دوم این بود که نبرد را در نقطه‌ای به دشمن تحمیل کردیم که برای ما دارای ابعاد ویژه‌ای بود. ما این طور فکر کرده بودیم که وقتی وارد صحنه نبرد با دشمن می‌شویم، قوای ما با دشمن برابر است و برای غلبه به او باید بر پایه همه قواعد نظامی دنیا، دست‌کم دو یا سه برابر دشمن توان داشته باشیم و چون این امکانات را نداشتیم، به یک ابداع جدید رسیدیم و آن این‌که در نبرد، مشکلاتی را که برای دشمن درست می‌کنیم، بزرگ‌تر از مشکلات خودمان باشد. یعنی نقطه‌ای را که انتخاب کردیم، یک نقطه چندضلعی است بین اهواز و خط مرز و جاده حسینیه و منطقه کوشک.

اگر پای ما به این نقطه می‌رسید، هم‌زمان چهار تهدید برای دشمن به وجود می‌آوردیم. یعنی وقتی ما وارد این منطقه می‌شدیم، دشمن از یک سو احساس می‌کرد ما می‌خواهیم برویم خرمشهر، لذا بیست هزار نفر از نیروها محاصره می‌شدند. از یک سو، احساس می‌کرد مستقیم داریم می‌رویم بصره. لذا احساس می‌کرد بصره دارد سقوط می‌کند. گاه فکر می‌کرد که با بصره هم کار نداریم. می‌خواهیم یک پله بالاتر برویم و به سمت دجله برویم و فرات و جاده بغداد به بصره را ببندیم. باز نگران می‌شد. هم‌زمان این منطقه جایی بود که می‌توانستیم بپیچیم پشت سر لشگر 56 که رو به روی اهواز بودند و بیش از سی، چهل هزار نفر از ارتش عراق به اسارت می‌روند.

لذا ما وارد منطقه‌ای شدیم که هم‌زمان چهار تهدید را به دشمن القا می‌کردیم و به همین دلیل بود که تا 48 ساعت بعد، دشمن کاملا در مقابل ما منفعل باقی مانده بود و قدرت تصمیم‌‌گیری نداشت. تشخیص این نقطه نظامی از مهم‌ترین شگردهای جنگ ایران و عراق است. یعنی من در هیچ عملیاتی سراغ ندارم که خدای متعال چنین نکته‌ای را به ذهن ما الهام کرده باشد که اگر به این نقطه برسیم، ارتش مثل یک تومار در هم پیچیده می‌شود. در حقیقت رسیدن نیروهای ما در این منطقه پنج‌ضلعی و چهارضلعی، باعث شد یک گردبادی در ارتش عراق به وجود آید که قدرت تصمیم‌گیری و قدرت واکنش را از او گرفت.

ـ آیا تدابیری که در جنگ عمل کردیم، بنا بر یک استراتژی بود، بر اساس شناخت ضعف دشمن انجام شد؟
رضایی: نه این جنگ ما یک جنگ جدیدی بود. یعنی این تدابیر را ما خودمان اتخاذ کردیم. سال اول این‌طور نبود. سال اول جنگ ایران هر حمله‌ای می‌کرد، شکست می‌خورد. اما یک مرتبه از سال دوم جنگ، هر حمله‌ای کرد، موفق شد. علت این است که جنگ جدیدی را انتخاب کرد، سبک جدیدی از نبرد را برگزید و یک اندیشه نبرد جدیدی را شکل داد.
دلیلش هم این است که فرماندهان عوض می‌شوند و فرماندهان جدیدی در سپاه و ارتش قرار می‌گیرند. این فرماندهان جدید به نتیجه می‌رسند که نبرد کلاسیک را باید کنار بگذارند و یک اندیشه جدید انقلابی که بین حالت چریکی و کلاسیک است، جنگ انقلابی را ما یک حالت وسط بین جنگ‌های چریکی و کلاسیک تعریف می‌کنیم و این از ابداعات ما بود. در این نوع نبرد، اساس، نوآوری و ابتکار است. یعنی اساس این نبرد، خلاقیت و نوآوری اینجا جلوتر است. در حقیقت، دو سه تا پایه اساسی این نوع جنگ است؛ اول تدبیر و اندیشه، دوم ایمان و شهادت‌طلبی و سوم هم مردم. پس از این سه عنصر است که تازه مسئله تکنیک و ابزار شروع می‌شود. مدل جنگی که ما در ایران انجام دادیم، امروز در دانشگاه امام حسین(ع) تدریس می‌شود. چند تا از دوستانمان دارند تدریس می‌کنند. ما همین مدل را به لبنانی‌ها آموزش دادیم. این‌که گفتند در جنگ لبنان از ایرانی‌ها هستند، این‌طور نبود. فکر ایرانی‌ها آنجا بود. در حقیقت مدل نبرد «حزب‌الله» با اسرائیل، برگرفته از مدل جنگی بود که ما در آزادسازی خرمشهر به کار گرفتیم.

ـ این عملیات چه دستاوردی داشت که عملیات آزادسازی خرمشهر، همچنان به عنوان یکی از نقاط ابهام جنگ مورد توجه غربی‌هاست؟
رضایی: دستاوردهای عملیات هم از ابعاد سیاسی و هم از ابعاد نظامی بسیار بالا بود. از نظر ابعاد نظامی، نزدیک به 6 هزار کیلومترمربع از سرزمین‌های ایران و چیزی بیش از دو سوم خاک لبنان در این عملیات آزاد شد؛ یعنی فاصله اهواز تا خرمشهر که اشغال شده بود، 130 کیلومتر بود؛ یعنی منطقه‌ای به بزرگی مسافت تهران تا قم در عملیات بیت‌المقدس آزاد شد. بیش از بیست هزار نفر از ارتش عراق از سرباز و درجه‌دار و ژنرال‌های عراقی به اسارت ایران درآمدند و ما تا چهار، پنج سال بعد، از مهماتی که از عراق به دست آمده بود، استفاده می‌کردیم. ارتش عراق تلفات سنگینی متحمل شد. از بعد سیاسی هم دشمنان ما که حامی صدام بودند و از صدام حمایت می‌کردند، از صدام مأیوس شدند و اصولا از شکست دادن ایران مأیوس شدند. آنان دیگر فهمیدند که ایران شکست‌ناپذیر است. البته طبعا احساس خطر هم کردند و این خطرات را به دنیا گوشزد کردند و نگران شدند و دست به اقداماتی برای جلوگیری از پیروزی‌های بعدی ایران زدند. به همین دلیل بود که جنگ با مقاومت‌های سختی از آزادی خرمشهر به بعد آغاز شد.

ـ نقش مردم و جوان‌ها را که از دور دستی بر آتش داشتند، چگونه ارزیابی می‌کنید؟
رضایی: بدون شک ما درصد قابل توجه توانی که در جنگ داشتیم از مردم می‌گرفتیم. مردم به ما روحیه می‌دادند. پدران رزمندگان، مادران خانواده‌های شهدا و حتی کسانی هم که در جنگ حضور پیدا نمی‌کردند، با حمایت‌های معنوی و سیاسی که از جنگ می‌کردند، روحیه رزمندگان را بالا می‌بردند. مسئله بعد، حضور مستقیم مردم در خط مقدم بود. بخش قابل توجهی از جبهه را مردم ما تشکیل می‌دادند. در سال اول، دولت می‌خواست با عراق بجنگد و شکست خورد، جنگ بین دو دولت منجر به شکست دولت ما شد، اما در سال دوم، دولت ایران آمد با کمک مردم به عراق حمله کرد و موفق شد. چون جنگ مردمی شد، ما موفق شدیم. اگر جنگ ایران و عراق مردمی نمی‌شد، ما موفق نمی‌شدیم، همان‌طور ‌که سال اول جنگ که مردمی نبود، ما هیچ پیروزی به دست نیاوردیم. این تأثیر مردم در صحنه نبرد، از رزمندگان شروع می‌شد تا به مسائل لجستیکی، خدماتی و درمانی رسید.

بسیاری از پزشکان حاذق ما بیمارستان صحرایی مجهزی در خط مقدم درست می‌‌کردند و رزمنده به محض آن‌که تیر می‌خورد و زخمی می‌شد، به فاصله کمی به اتاق عملی می‌رسید که پزشکان شجاع ما در خط مقدم به وجود آورده بودند. پرستاران و صنعتگران ما نیز این‌گونه بودند. بسیاری از صنعتگران ما دیگر کم‌کم برای ما بمب، مهمات، خمپاره و توپ تولید می‌کردند. بسیاری از کارخانجات کشور ما تبدیل به مهمات‌سازی شده بودند؛ بنابراین، به یک تعبیری می‌شود گفت: آن ذخیره اصلی جنگ ما را مردم تشکیل داده بودند.

واقعیت آن است که تدبیر و شهادت‌طلبی، درست دو روی یک سکه هستند؛ یعنی ما با همه وجود می‌فهمیدیم که دل و قلب باید با عقل آنها پا به پای هم کار کنند و هر کدام از آنها کار نکنند، موفق نخواهیم شد. علت انحرافاتی هم که در جنگ قبل از این‌که فرماندهان جدید بر سر کار بیایند، همین بود که عده‌ای راه دل را رفتند و به جایی نرسیدند و عده‌ای هم راه عقل را رفتند و به جایی نرسیدند. عملیات خرمشهر، تلفیقی از عقل و دل با همدیگر است. بعد با عنصر مردم و نوآوری و فناوری که با هم ترکیب می‌کنیم، تعریف جدیدی از اقتدار شکل می‌گیرد که در خرمشهر رخ داد.

ـ‌ آیا شما پیش از این‌که به خرمشهر برسید، این وضعیت را پیش‌بینی می‌کردید؟
رضایی: درباره تمام این مسائل بحث شده بود. من خودم بالای 70، 80 درصد مطمئن بودم پیروز می‌شویم. البته ما یک حمله به طرف بصره در طرح عملیاتی‌مان نوشته بودیم که وقتی به مرز رسیدیم، دیدیم که باید از آن صرف نظر کنیم. چون قوای ما به اندازه کافی نیست. برای همین برگشتیم به خرمشهر و دشمن که در خرمشهر بود، محاصره شد.

ـ آقای رضایی، اوایل جنگ، صدام اولین شلیک را که به سمت ایران کرد، بسیاری از تحلیل‌ها این بود که تقریبا نیمی از ایران سقوط خواهد کرد. به گفته شما، حتی سیم‌خاردار به ما نمی‌دادند. این وضعیت را که ما موفق شدیم معادلات جهانی را بر هم بزنیم، چگونه می‌توانیم به این نسل انتقال دهیم و به آنان بگوییم که پدران شما چه کسانی بودند؟

رضایی: خب اینجا مظلومیتی در این حادثه است؛ مظلومیت دفاع مقدس، حقیقتا چیز عجیبی است. خود من هم هنوز علل این را نفهمیدم که چرا این‌گونه است. دفاع مقدس، یکی از بزرگ‌ترین حوادث تاریخ است. من نمی‌خواهم بگویم ما در این حادثه اشتباه نداشتیم و سراسر این حادثه پیروزی بوده است. البته ما شکست‌هایی هم داشتیم، اما در مقام مقایسه این جنگ با جنگ‌های بسیاری در دنیا، امتیاز و نمره‌ای که این جنگ می‌گیرد، یک سر و گردن از تمام مقاومت‌ها و دفاع‌هایی که در عالم صورت گرفته، بالاتر است و از نظر تاریخی هم یک بازگشت به خود جدی و اساسی است. جنگ متعلق به گروه خاصی نیست. همه جناح‌ها بوده‌اند هیچ شخصیتی نمی‌تواند بگوید این جنگ را من اداره کردم، چراکه همه در آن دخالت داشته‌اند، حتی همه ادیان. ما در این جنگ از ارامنه و برادران اهل سنت شهید داریم. همه اقوام ایرانی بوده‌اند. این حادثه متعلق به همه ملت ایران است. پس همه می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. جوان‌های امروز از هر قوم و قبیله‌ای یک آدرس در این جنگ دارند. هیچ قوم و قبیله‌ای، نیست که آدرس و محلی در این جنگ نداشته باشد. برای همین جوان‌های ترک و کرد و لر و ارامنه و اهل سنت، برادران و پدران و دوستانی در این جنگ دارند. این جنگ در تمام خانواده‌ها هست. با بنابراین، جای سؤال است که چرا در حال حاضر این حس منتقل نمی‌شود، پس باید یک اشکالی در اینجا وجود داشته باشد.

من نمی‌خواهم خدای ناکرده افتخارات کشورهای دیگر را تحقیر کنم، ولی واقعا قابل مقایسه نیست. اصلا در جنگ ایران و عراق، عظمت‌هایی به وجود آمده که بزرگ‌ترین دانشگاه آینده‌ساز ایران است. این دانشگاه جنگ، می‌تواند قهرمانان و انسان‌های فداکاری در آینده بسازد که هیچ گاه این کشور دچار خطر نشود. خب این یک دانشگاه بزرگی است که باید برای آن برنامه‌ریزی شود. الان ببینید هر فیلم خوبی که از جنگ ساخته می‌شود، با چه اقبال بزرگی روبه‌رو می‌شود! هر خبر تازه و هر سند تازه و هر اطلاع جدیدی از آن جعبه سیاه جنگ را ما به مردم می‌دهیم، تا یک هفته مردم در رسانه‌ها به آن می‌پردازند. با این‌که الان 25 سال از آزادی خرمشهر گذشته، ولی مردم ما به دنبال یافته‌های جدیدی هستند. پس معلوم است که جنگ جایگاه جدیدی دارد. باید یک اقدام و یک بسیج ملی را دولتمردان و مجلس ما در این‌باره آغاز کنند.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها