پاسخ به:پیروزی فکر
جمعه 1 بهمن 1389 10:24 AM
روی همین اصل است که فکر را به تلگرافی که از روح می رسد تشبیه می کند.
3. فکر هم مایه صحت و هم باعث بیماری می شود.
روح است که زنده می کند و اما از جسد فایده ای نیست. انجیل یوحنا،6،63
هراراده واندیشه انسان زاییده مغز است از مغز به اعضاء بدن منتقل می شود و بالاخره بصورت کار (فعل) ظاهر می گردد. هر فکری که از مغز وارد اعضاء بدن هماهنگ است. به این شکل انسان زندگی خود را در میان وجود مادیش ترتیب می دهد یعنی خود او شرح حال خود را تهیه می کند. و باز به این صورت است که فرشتگان به ساختمان بدنی هر انسانی نگاه می کنند و سرنوشت او را تعیین می نمایند. "سوئد نبوری"
برای اثبات قدرت نفوذ فکر روی صحت و یا بیماری بدن هیچگونه احتیاجی به تجارب فنی نیست. حوادثی که همه روزه پیش چشمان ما جریان می یابد این مسئله را ثابت می کند.
به تأثیرات کشنده ی بعضی افکار چنان عادت کرده ایم که به هیچ وجه نمی توانیم فکر کنیم که ممکن است آنها مایه بیماری و مرگ شوند. می گوییم فلانی بر اثر سکته قلبی درگذشت. یعنی چه؟ ... بطور ساده می توان گفت که هیجان یعنی یک فکر آنی و ناگهانی، مکانیسم زندگانی او را متزلزل ساخته و زندگی او را متوقف کرده است.
ترس- یعنی فکر ترسیدن- ضربان قلب او را دچار فلج ساخته است یعنی این فکر قلب را با چنان شدتی به طپش انداخته که یکی از رگها پاره شده است.
دیده شده است که شادی ناگهانی نیز به هجوم خونی منجر می شود که ممکن است رگهای نازکتری را پاره کند. بارها دیده شده است که ترس یا یا غم و رنجی در ظرف چندین ساعت و یا چند روز همه موهای سر یک نفر را سفید کرده است. تاریخ مثالهای فراوانی برای این موضوع دارد: "لوئی دوم" پادشاه "باویر" "ماری آنتوانت" ملکه فرانسه، "شارل اول" پادشاه انگلستان و بالاخره "دوک دوبرونشویک" و دیگران همه دچار این سرنوشت شدند. در عصر ما نیز هر روز با چنین وقایعی می توان روبرو شد. هیجان شدید در بدن تولید مواد شیمیایی و به احتمال قوی تولید گوگرد می کند و رنگ عصاره مو را تغییر می دهد. این ترکیب معمولاً به تدریج و همراه با زیاد شدن سن صورت می گیرد ولی یک هیجان شدید ممکن است بطور آنی آن را عملی سازد.
راجرز می گوید: عوامل زیادی وجود دارد که به موها لطمه می زند. در راس آنها هوس، غصه، اندیشه و فکر ثابت قرار دارد.
اشخاص زیادی دیده شده اند که در عین سالم بودن و زخمی نشدن فقط به تصور آینه زخم مهلکی برداشته اند مرده اند از طرف دیگر دیده شده است که بر اثر افکار شدیدی از قبیل ترس و تلاش و یا خوشحالی زیاد رنج و بیماری از بدن کسی زائل شده است.
دکتر ویلیام اوسلر چنین می نویسد: "متد روحی در میان فنون تراوی مقام مهمی را اشغال کرده ولی به قدر کافی شناخته نشده است. نیروی ایمان که مایه اعتلای روح می شود و جریان خون را آزادتر می سازد و اعصاب را راحت می کند. ناامیدی بهترین داروها را بی اثر می گذارد و حال آنکه یک قاشق آب یا حبی که از خرده نان درست شده است اگر بنام داروی موثری داده شود در سایه ایمان و اعتقاد تأثیر معجزه آسایی در بیمار می بخشد. اساس موفقیت در طب آن است: اعتقاد به نسخه ها و داروهای پزشک!"
دکتر جلیف چنین می نویسد:
"هیچ شکی نیست که قدیمی ترین و در عین حال جدیدترین عامل تداوی "تلقین" است. تداوی با ایمان روشی نیست که فقط در اعضای یک مذهب یا کلیسا بماند. ایمان و اعتقاد به هر شکلی که باشد چه ایمان به خدا و مقدسات مذهبی و چه ایمان و اعتقاد به پزشک و یا به نفس خود پیوسته توأم با یک رشته تظاهرات مغزی است که در طرز کار اعضاء حیاتی بدن موثر واقع می شود. گرچه نیروی ایمان نمی تواند کوهی را تکان دهد یا پای شکسته ای را بهبودی بخشد یا مرده ای را زنده کند یا مفلوجی را بطور ناگهانی شفا بخشد ولی اشکال مختلف تلقین از بهترین و پرارزش ترین کمکهای فن تراوی است. چشم بندها، ساحران، هیپنوتیزم کننده ها، حقه بازها و دیگران همین روش تلقین را در کارهای خود مورد استفاده قرار می دهند روح انسانی به "خوش باوری" متمایل است.
به چیزی که آرزو می کند و در جستجویش است زود معتقد می شود. اصول تلقین در طب یکی از اصولی است که می تواند هم به منظورهای نیک و هم برای مقاصد بد مورد استفاده قرار گیرد."