پلاک1
پنج شنبه 30 دی 1389 11:23 PM
آرام آرام می گریست
شهيد زين الدين در ميان بسيجي ها از محبوبيت عجيبي برخوردار بود بچه ها وقتي او را در كنارخود مي ديدند انگار از خوشحالي مي خواستند بال درآورند گاه با شور و هلهله دنبالش مي دويدند.
دست بلند مي كردند و شعار مي دادند"فرمانده آزاده آماده ايم آماده....
دوستي مي گفت يك بار پس از چنين قضايايي كه آقا مهدي به سختي توانست خودش را از چنگ بچه هاي بسيجي خلاص كند با چشماني اشك آلود نشسته بود به تأديب نفس...
با تشر به خود مي گفت:مهدي خيال نكني كسي شده اي كه اينها اينقدر بهت اهميت مي دهند توهيچ نيستي. تو خاك پاي بسيجياني....."
همينطور مي گفت و آرام آرام مي گريست.....
مصحف
مشکل اینجاست که
http://www.rasekhoon.net/Forum/ForumShow-116-1.aspx
ما جراتش را نداریم.
زندگی پر از اتنخاب است