پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان
چهارشنبه 29 دی 1389 11:09 PM
عاشورا و شام غريبان
صبح روز عاشورا، آنهايي كه ميتوانستند، به شهرهاي مجاور منطقه ميرفتند. با همان لباسهاي خاكي كه سرشانههايش را گل ماليده بودند. با پاي برهنه و پوتينهاي به هم گره كرده و به گردن انداخته، راه ميافتادند به سمت مسجد جامع شهر، در وضعي كه هر بيننده را به خود جلب ميكرد و اشك بر گونههايشان جاري بود، تا اينكه وقت اذان ظهر ميشد. باصداي مؤذن گويي واقعهي كربلا تمام و همه ماتمزده وارد شام شده و صداي امام سجاد (ع) را در مسجد يزيد ميشنيدند، كه در پس هر عبادت كلمات ايشان را تكرار ميكردند: «الله اكبر، الله اكبر كبيرا، سبحان الله بكرة و اصيلاً، اشهد ان لا اله الاالله، جل جلاله ربي و عظم شأنه...» عصر كه به اردوگاه بازميگشتند، شام غريبان طفلان آقا ابي عبدالله (ع) را ميگرفتند، به ياد وجود نازنين بچهها، روي خارهاي دشت ميدويدند و خون ميگريستند. فرداي آن روز وقت زنده داشتن خاطره اسراي كربلا و حركت خانوادهي سالار شهيدان بود، در يك راهپيمايي چهارده ساعته و بعضاً دو روزه، گرسنه و تشنه در ميان كوهها و دشتها با تجهيزات كامل و با همهي وجود در تب و تاب عشق و ارادت به فرزندان آقا سوختن، در نزديكتر كردن خود به آن حادثهي مهيب و از ميان بردن فاصلهها.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 110