0

کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان
چهارشنبه 29 دی 1389  10:56 PM

خلوت شب آخر

براي ساعاتي هيچ كس، هيچ كس را نمي‌شناخت. همه از يكديگر فرار مي‌كردند. هر كس درون شياري، پشت صخره‌اي، يا در پناه خاكريزي پنهان مي‌شد. به طوري‌كه حتي يك نفر هم در چادرها ديده نمي‌شد.
فقط خدا مي‌داند كه در آخرين دقايق چه مي‌گفتند و چه مي‌كردند. به آسمان خيره مي‌شدند؟ به خاك مي‌افتادند و استغاثه مي‌كردند؟ با دوستان شهيدشان درد دل مي‌كردند تا آن‌ها را هم‌صدا كنند و براي عروجشان دعا نمايند؟ يا... فقط خدا مي‌داند و بس.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 84



 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها