0

کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان
چهارشنبه 29 دی 1389  10:27 PM

 

الموت لقرباني

صبح روز عمليات والفجر10 در منطقه‌ي حلبچه همه حسابي خسته بودند، روحيه‌ي‌ مناسبي در چهره‌ي بچه‌ها ديده نمي‌شد. از طرفي حدود 100 اسير عراقي را پشت خط براي انتقال به پشت جبهه به صف كرده بوديم.
براي اين‌كه انبساط خاطري در بچه‌ها پيدا شود و روحيه‌هاي گرفته‌ي آن‌ها از آن حالت خارج شود، جلوي اسيران عراقي ايستادم و شروع به شعار دادن كردم و بيچاره‌ها هنوز لب باز نكرده، از ترس شروع به شعار دادن مي‌كردند. مشتم را بالا بردم و فرياد زدم: «صداي جارو برقيه» اسيران هم مشت‌ها را بالا بردند، شعار دادند: «صدام جاروبرقيه» فرمانده‌‌ي گروهان برادر قرباني هم كنارم ايستاده بود و باز براي اين‌كه فضاي خموده را به نشاط تبديل كنم، فرياد زدم: «الموت لقرباني» اسيران عراقي شعارم را جواب مي‌دادند.
بچه‌هاي خط همه از خنده روده‌بر شده بودند و قرباني هم دستش را تكان مي‌داد كه يعني شعار ندهيم. او مي‌گفت قرباني من هستم «أنا قرباني» و اسيران عراقي هم كه متوجه شوخي من شده بودند، رو به برادر قرباني كردند و دستان خود را تكان مي‌دادند و مي‌گفتند: «لا موت لا موت» يعني ما اشتباه كرديم.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم)

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها