0

كندوكاو در آیات حجاب

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:كندوكاو در آیات حجاب
چهارشنبه 29 دی 1389  10:56 AM

كندوكاو در آیات حجاب (3)

 ادامه بحث كندوكاو در آیات حجاب

حال، براى روشن شدن بهتر معناى آیه شریفه، به بررسى شأن نزولها و یكایك واژگان آیه مى پردازیم.
1. تفسیر على بن ابراهیم:
(فانه كان سبب نزولها أنّ النساءكن یخرجن الى المسجد ویصلّین خلف رسول اللّه(ص) و اذا كان باللیل خرجن الى صلاة المغرب والعشاء الآخر والغداة یقعد الشباب لهن فى طریقهن فیؤذونهن ویتعرّضون لهن فأنزل اللّه: یا ایها النبی… وكان اللّه غفوراً رحیما.)18
سبب نزول آیه این بود كه: زنان براى گزاردن نماز، پشت سر رسول خدا(ص) از منزل خارج مى شدند و شب هنگام كه براى گزاردن نماز مغرب و عشاء و صبح، به سوى مسجد روان مى شدند، جوانان بر سر راه آنان مى نشستند و به آزار و اذیت زنان نمازگزار مى پرداختند. در این هنگام ا ین آیه شریفه را نازل فرمود.
2. تفسیر روح المعانى:
(روى عن غیر واحد انّه كانت الحرّة والأمة تخرجان لیلاً لقضاء الحاجة فى الغیطان وبین النخل من غیر امتیاز بین الحرائر والاماء وكان فى المدینه، فسّاق یتعرضون للاماء و ربما تعرضوا للحرائر. فاذا قیل لهم، یقولون حسبنا هن اماءً فامرت الحرائر یخالفن الاماء بالزّى والتستر، لیحتشمن و یهبتن فلا یطمع فیهن.)19
از كسان بسیار نقل شده كه زنان آزاد و كنیز، شباهنگام براى دست شویى به گودالها و بین درختان خرما مى رفتند و فرقى بین زنان آزاد و كنیز نبود. در مدینه فاسقانى بودند كه به آزار و اذیت كنیزكان مى پرداختند و چه بسا زنان آزاد را نیز آزار مى دادند.
هنگامى كه به آنان گفته شد: [این زن آزاد بوده و چرا با او به ناشایست برخورد كرده اید] مى گفتند: گمان كردیم كه كنیز است. از این روى به زنان، آزاد دستور داده شد: پوشش و شكل لباس خود را تغییر دهند كه از كنیزكان باز شناخته شوند و با حشمت و ابهت جلوه كنند، تا كسى بر آنان طمع نورزد.
3. تفسیر الدر المنثور:
(زنان پیامبر(ص) شباهنگام براى برآوردن نیازهاى خود از منزل خارج مى شدند، گروهى از منافقان به آزار و اذیت آنان مى پرداختند. به منافقان اعتراض شد، آنان جواب دادند: ما تنها متعرّض كنیزكان مى شویم. آن گاه این آیه نازل شد.)20
چند نكته:
1. این شأن نزولها، ناسازگارى با یكدیگر ندارند. زنان، هم براى گزاردن نماز در مسجد از منزل بیرون مى رفته اند و هم براى كارها و برآوردن نیازهاى دیگر.
2. از شأن نزولها به دست مى آید، آیه شریفه زنان را از بیرون رفتن از منزل باز نداشته است; حتى زنان پیامبر(ص) كه فرمان: (قرن فى بیوتكن) را داشته اند، براى نیازها از منزل بیرون مى رفته اند. هیچ كس زنان پیامبر(ص) و دیگر زنان مؤمن را از این كه نماز جماعت چون م ستحب است، باز نداشته; بلكه به خاطر رفتار ناشایست بى بند وباران و آزار و اذیت نمازگزاران، راه سومى را ارائه داده است; كه همانا بیرون رفتن با چادر باشد.
3. كنیزان از پوشیدن چادر و پوشاندن سر با مقنعه، بخشوده شده اند; حتى در حال گزاردن نماز كه عبادت فردى است.
چون در شأن نزول دوم آمده بود: زنان آزاد و كنیزكان یك گونه لباس بر تن داشته اند، به دست مى آید زنان تا آن زمان با سرهاى برهنه و باز و با همان پوشش مرسوم زمان خود، از منزل بیرون مى رفته اند.
4. پوشیدن چادر یك تكلیف و یك تحمیل نبوده، بلكه براى شناخته شدن شخصیت زن بوده و نمایانگر آزادى و پاكدامنى او و نشان امتیاز و آزادگى.
حال مناست است واژگان اصلى آیه شرح داده شود:
جلباب
براى جلباب معناها و نمونه هاى گوناگون در كتابهاى لغت و تفسیر ذكر شده است.
در روح المعانى چند معنى براى جلباب آورده شده است:
1. آنچه از بالا تا به پایین بپوشاند، مانند چادر.
2. مقنعه.
3. ملحفه.
4. هر لباسى كه زن آن را روى لباسهایش بپوشد، مانند روپوش و….
5. هر آنچه با آن پوشش انجام بگیرد، چه عبا باشد و چه غیر آن.
6. لباسى گشادتر از سرپوش و كوچك تر از رداء.21
تفسیر مجمع البیان:
(الجلباب: خمار المرأة الذى یغطّى رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة.)22
جلباب، ردایى كه سر و روى زن را مى پوشاند، وقتى كه براى كارى از منزل خارج مى شود.
المیزان:
(هو ثوب تشتمل به المرأة فیغطّى جمیع بدنها، او الخمار الذى تغطّى به رأسها ووجهها.)23
لباسى كه تمامى بدن زن را در بر مى گیرد و مى پوشاند، یا سرپوشى كه با آن، سر و روى را مى پوشاند.
التفسیر الكاشف:
(وفى معناه اقوال: منها انّه رداء یغطّى المرأة من رأسها الى قدمیها ومنها انّه الخمار الذى یغطّى رأسها و وجهها.)24
در معناى جلباب اقوالى است، از جمله:
1. ردایى كه از سر تا پاى زن را بپوشاند.
2.سرپوشى كه سر و روى زن را بپوشاند.
قاموس قرآن:
(جلابیب) جمع جلباب و در معناى آن اختلاف است:
راغب، آن را پیراهن و روسرى گفته (قمیص و خمار)
مجمع البیان در لغت فرموده: روسرى زن كه وقت خارج شدن از منزل، سر و صورتش را با آن مى پوشاند.
صحاح، آن را ملحفه (چادر مانند) گفته.
ابن اثیر، در نهایه آن را چادر و رداء معنى كرده و مى گوید: گفته شده.
مانند چارقد و مانند ملحف است.
در قاموس آمده: پیراهن و لباس گشاد، كوچك تر از ملحفه، یا چیزى است مثل ملحفه كه زن لباس خود را با آن مى پوشاند.
در نهج البلاغه، حضرت مى فرماید:
(سترنى عَنْكُم جِلبابُ الدین.)
و مى فرماید:
(مَنْ أَحبَّنا اهل البیت فلیستعدَّ للفقر جلباباً.)
هر كه ما اهل بیت را دوست دارد، براى فقر لباسى آماده كند.
و نیز، به بعضى از كارگزارانش مى نویسد:
(فالبس لهم جلباباً من اللین.)
براى مردم لباسى از نرمى بپوش.
با این قرائن و آنچه از نهایه و صحاح و قاموس نقل شده مى شود گفت: جلباب ملحفه و لباس بالایى و چادر مانند است، نه فقط روسرى و خمار.25
از لغت نامه ها و تفسیرهاى قرآن استفاده مى شود: براى جِلباب، دو معنى یاد شده است، كه براى روشن شدن زوایاى بحث، نگاهى مى افكنیم به روایاتى كه واژه جلباب در آنها آمده است.
در بحارالأنوار، 60 بار جلباب، جلباباً، جلبابها، جلبابك و… به كار رفته است كه 23 بار جلباب و 30 بار جلباباً. در مجموع، از این واژه، دو معنى اراده شده است:
1. پرده:
(قال سلمان فكأنها البسنا جلباب المذله.)26
(سترنى عنكم جلباب الدین.)27
(جلباب اللیل.)28
(من القى جلباب الحیاء عن وجهه فلاغیبة له.)29
(البخل جلباب المسكنة.)30
روایتهایى كه واژه (جلباباً) در آنها آمده بیش تر این گونه اند: (فلیتخذ للفقر جلباباً)، یا (للفاقة جلباباً) كه در تمامى موردها، مى توان جلباب را به معناى پرده گرفت: پرده فقر، پرده ذلت، پرده شب، پرده حیاء. پرده هم تمامى بدن را مى پوشاند. با این معنى براى (ج لباب) روایتها جایگاه خود را از لحاظ معنى، خوب پیدا مى كنند.
2. روایاتى نیز وجود دارد كه (جلباب) بى گمان در آنها به معناى لباس سرتاسرى نیست; در مَثَل راوى مى گوید به حضرت امام صادق(ع) وارد شدم و از نزد همسران خود پیش ما آمد (و لیس علیه جلباب). 31
روشن است كه در این جا، مراد لباس سرتاسرى و چادر نبوده، بلكه شاید مراد عبا باشد و دشداشه(پیراهن عربى).
در روایت دیگرى آمده كه حضرت صادق(ع) در وصف عذاب گروهى فرمود:
(لیقطع لهنّ جلباب من نار ودرع من نار.)32
به قرینه درع، (جلباب) نمى تواند لباس سرتاسرى باشد وگرنه واژه (درع) بى فایده مى شد. نكته شایان توجه این كه روایاتى كه در آنها (جلباب) به معناى پرده و لباس سرتاسرى است، به طور معمول، از رسول خدا(ص) و على(ع) روایت شده; ولى روایاتى كه در آنها (جلباب)، به معن اى دشداشه، یا لباس كوتاه است، از امام صادق(ع) روایت شده است.
بنابراین مى توان گفت: مراد از (جلباب) در آیه شریفه، چادر و لباس سرتاسرى است; ولى در زمانهاى بعدى، به لباس گشادى كه بیش تر بدن را در خود مى گیرد و مى پوشاند نیز، جلباب مى گفته اند و كم كم به هر دو معنى گسترش یافته است.
خلاصه: واژه جلباب، به معناى چادر و همانند آن است، نه به معناى روسرى و پوشیه. در این جا باید به این نكته توجه داشت كه چادر، به طور معمول، جلو بسته نیست. بنابراین، چادر سر كردن، با بازبودن و آشكار بودن جلوى سر و صورت و گوشها، منافاتى نداشته است.
به قرینه این كه سوره حشر، پیش از سوره نور نازل شده، معلوم مى شود كه این آیه در صدد تحدید حجاب و نمایاندن حد و مرز براى آن نبوده است; بلكه بر آن بوده نشانه اى براى زنان آزاده و پاكدامن برنهد و مى خواسته با این امتیاز و امتیاز قلمداد كردن آن، كارى كند كه ب انوان با شوق، پذیراى حجاب شوند.
و شاید این گونه نشانه گذارى و جداسازى صف پاكدامنان از ناپاك دامنان و یا آزادگان از كنیزكان، باخواست خود زنان صورت گرفته باشد.
به این بیان، چون مورد اذیت و آزار اراذل و اوباش قرار مى گرفتند، گاه و بى گاه، به پیامبر(ص) شكوه مى كرده و خواستار راه چاره اى بوده اند كه خداوند این راه چاره را براى آنان مطرح كرده است.
شاهد بر این، آیه بعدى است كه با لحن شدیدى منافقان و آزاردهندگان به زنان پاكدامن را تهدید مى كند و مى فرماید:
(لئن لم ینته المنافقون والذین فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدینة لنغرینّك بهم ثم لایجاورنك فیها الاّ قلیلا.)33
[پس از این] اگر منافقان و آنان كه در دلهاشان مرض و ناپاكى است و هم آنان كه شایعه مى افكنند [دست از این زشت كارى برندارند] تو را علیه آنان برانگیزیم; تا پس از اندك زمانى در مدینه در جوار تو، زیست نتوانند كرد.
روشن است كه منافقان و بیمار دلان كارشكنیهاى گوناگون مى كردند. گاهى به آزار و اذیت زنان مى پرداختند، گاهى شایعه هایى درباره شكست مسلمانان، در بین مردم مى پراكندند. هر زمان براى كار خود بهانه و عذر مى آوردند; در مثل هنگامى كه به آزار زنان دست مى یازیدند، م ى گفتند: فكر كردیم كنیز است و…
خداوند، در مرحله نخست، نشانه اى براى بازشناسى كنیز از آزاد، نهاد و سپس به منافقان هشدار داد: پس از قرار دادن نشانه، دیگر هیچ توجیهى براى آزار آزاد زن مسلمانان ندارند.
یدنین
(یدنین) از (ادناء) به معناى نزدیك كردن، گرفته شده است; ولى در این آیه شریفه، به معناى آویختن است. التفسیر الكاشف، (یدنین) را به معناى (یسدلن)34 =آویزان مى كنند و المیزان، آن را به معناى (یتسترن)35=مى پوشانند، گرفته است.
در تفسیر روح المعانى آمده است:
(الادناء التقریب یقال ادنانى اى قرّبنى وضمن معنى الارخاء، او السدل ولذا عدّى بعلى.)36
ادناء، به معناى نزدیك كردن است. گفته مى شود: ادنانى; یعنى مرا نزدیك كرد و معناى آویزان و رها كردن را هم در بر دارد; از این روى با (على) آمده است.
سپس در ادامه معناى دیگرى براى (یدنین) آورده شده است; ولى به نظر مى رسد اختلاف در معناى (یدنین) ناشى از اختلاف در معناى (جلباب) باشد.
به هر حال، اگر (جلباب) به معناى چادر باشد، (یدنین) به معناى آویختن و رها كردن است. (مِن) در (من جلابیبهن) تبعیض است و زمخشرى در كشاف، دو احتمال در این باره یادآور شده است:
1. هرگاه از منزل بیرون مى روند، بعضى از چادرهاى خود را بر سر بیندازند; یعنى در هر نوبت، یكى از چادرهاى خود را برسر كنند و از منزل خارج شوند.
2. هرگاه از منزل بیرون مى روند، بخشى از چادرشان را بر سر بیندازند.37
به نظر مى رسد احتمال دوم درست باشد; یعنى هر زن، قسمتى از چادر خود را بر سر بیندازد و این معنى، با همانندهاى آن در قرآن نیز سازگار است: (ولیأخذوا اسلحتهم) هركس اسلحه خود را برگیرد. (فاغسلوا وجوهكم) هركس صورت خود را بشوید.
و نیز با واقعیت تاریخى آن زمان كه مردم در فقر و تنگدستى به سر مى بردند، بیش تر سازگار است; زیرا دور مى نماند كه در آن زمانها كه اصحاب صفه، در فقر شدیدى مى زیستند و لباس و مسكن نداشتند، زنان مسلمان، چادرهاى گوناگون داشته باشند و آیه شریفه ضمن تأیید بفرمای د: یكى از چادرها را بر سر كنید.
از آنچه گفته شد و ترتب نزولها و شأن نزولها، به دست مى آید كه سوره احزاب، پیش از سوره نور نازل شده است.
و نكته دیگرى كه روشن مى شود، این كه بخش نخست آیه، مقدمه اى است براى بخش دوم; یعنى پوشیدن چادر، مقدمه اى است براى شناخته شدن; تا آزار نبینند و ولگردان بر گرد آنان نگردند. نه این كه تكلیفى الزامى و شرعى براى زنان باشد; زیرا آن تكلیف، سپسها و در برهه اى دیگ ر، هنگام نازل شدن سوره نور (آیه30) بیان شده است و در نتیجه مى توان گفت: جلباب مطرح شده در این آیه حقى است كه خداوند براى زنانى كه نمى خواهند مورد آزار و اذیت ولگردان قرار بگیرند، قرار داده است; نه این كه وادار كردنى در كار باشد. براى روشن شدن بیش تر مسأل ه مثالى مى زنیم: هرگاه، شخصى، چه زن و چه مرد، در منزل خود باشد، منزل، مكان امن و پناهگاه اوست و كسى حق هیچ گونه دست اندازى به حقوق او را ندارد و كسى حق ندارد به جاى امن و پناهگاه وى تجاوز كند.
اگر كسى از پشت بام، بالاى درخت، یا روزنه اى و… به داخل منزل كسى بنگرد و یا شنود و دوربین مخفى بگذارد، به حریم خانه دست انداخته و صاحب خانه، حق دارد با او برخورد كند و حتى چشمان او را نابینا سازد و یا به قتل برساند. در احادیث گوناگون وارد شده است:
(ایما رجل اطلع على قوم فى دارهم لینظر الى عوراتهم فرموه ففقؤوه عینیه، او جرحوه فلا دیة له.)38
هر آن كه بر خانه گروهى بنگرد و از اسرار آنان آگاه شود و آنان به سوى وى تیراندازى كردند و نابینا شد و یا بر وى زخمى وارد كردند، دیه اى برایش نیست.
در حدیث دیگر آمده است:
(شخصى از سوراخهاى حجره هاى رسول خدا(ص) به درون آن مى نگریست. پیامبر اكرم(ص) با تیرى كه در دست داشت به سوى او آمد، تا چشمانش را كوركند مرد فرار كرد. پیامبر(ص) فرمود: اى خبیث! سوگند به خدا اگر ایستاده بودى چشمانت را كور مى كردم.)39
ولى اگر در خانه اى گشوده بود و زنى برهنه در برابر در نشسته بود و دیگران به او نگاه كردند، چشمهایشان نابینا نمى شود و بیننده را تجاوزگر به حریم دیگران نمى دانند (گرچه تماشا كننده، كار حرامى انجام داشته است); زیرا آن زن، با گشودن دَر، و نشستن روبه روى آن، خود، حریم خانه خود را شكسته است.
حال از این آیه روشن مى شود كه خداوند به زنان صالح و مؤمن، ارفاق كرده و به آنان امتیاز داده كه اجازه داده است كه حریم خود را به همراه خود ببرند. یعنى اگر (جلباب) و پرده اى بین خود و محیط خارج پدید آورند، این پرده، حریم آنان خواهد بود و كسى حق ندارد به این حریم دست یازد و با كسى كه این حركت زشت را انجام داد، مى توان، برخورد كرد. ولى اگر كسى چنین حریمى را براى خود قرار نداد و مورد اذیت و آزار دیگران قرار گرفت و نگاه ها به او دوخته شد و سخنان ناشایستى درباره او به كار گرفته شد، نمى تواند ادعاى دست اندازى به حریم خود را مطرح كند; زیرا خود، حریمى براى خود قرار نداده است.
مرحله چهارم:
(قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ ویحفظن فروجهنّ ولایبدین زینتهنّ الا ما ظهر منها ولیضربنّ بخمرهنَّ على جیوبهنّ ولایبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ او آباء بعولتهنّ او ابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ او إخوانهنّ او بنى اخوانهنّ او بنى أخواتهنّ او نسائهنّ او ما ملكت ایمانهنّ أو التابعین غیر اولى الاربة من الرجال او الطفل الّذین لم یظهروا على عورات النساء ولایضربن بارجلهنّ لیعلم مایخفین من زینتهنّ وتوبوا الى اللّه جمیعاً ایها المؤمنون لعلّكم تفلحون.)
خداوند در این مرحله، به زنان پارسا و مؤمن فرمان مى دهد: چشمان خود را از نگاههاى ناروا فرو گیرند، اندام خود را بپوشانند، زینت و آرایش خود را به جز آن جا كه ناگزیر آشكار مى شود، بر بیگانه آشكار نسازند، سینه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند، زینت و جمال را نن مایانند، جز براى محرمهاى سببى و نسبى و یا زنان و كنیزكان و كودكان ناآگاه بر عورت زنان، چنان پا به زمین نكوبند كه خلخال و زیورشان بیرون آید و آشكار شود.
این مرحله از پوشش، بى گمان، پس از آیات سوره احزاب نازل شده است; به چند دلیل:
1. برابر ترتیب نزول سوره ها، سوره احزاب، هشتاد و هشتمین، یا هشتاد و نهمین و یا نودمین سوره نازل شده بر رسول خداست;40 ولى سوره نور نودوششمین تا یك صدودومین سوره نازل شده بر رسول خداست.
2. شأن نزولها، یا اسباب النزولهایى كه براى سوره ها، یا پاره اى از آیات بیان شده نیز، بیانگر همین نكته اند; در مثل در سوره احزاب، پیش از نازل شدن آیات حجاب، سخن از جنگ احزاب و داستان زید و زینب و غزوه بنى قریظه بود كه همگى در سال پنجم هجرى و آغاز سال ششم رخ داده است. ولى در سوره نور، سخن از داستان افك به میان آمده كه مربوط به غزوه بنى المصطلق و پس از نازل شدن آیه حجاب بوده است.
عایشه مى گوید:
(رسول خدا، بین زنان خود قرعه كشید و قرعه به نام من در آمد و مرا دنبال خود برد و این رخداد، پس از نزول حجاب بود.)42
بنابراین آیه 31 سوره نور، بیان چهارمین مرحله از حجاب را بر عهده دارد و چون این مرحله از حجاب، مهم ترین مرحله است و افزون بر حجاب زنان، امور گوناگون دیگرى نیز بیان كرده، ما به شرح درباره این آیه بحث مى كنیم; تا زوایاى مسأله به خوبى روشن شود.
بنابراین آیه شریفه، با توجه به واژگان و شأن نزول و لباس معمول زمان نزول و روایتهایى كه درباره بخشهاى گوناگون آیه به ما رسیده است، مورد بررسى قرار مى گیرد.
در این بررسى، بیش تر، سعى بر این است كه واژگان آیه مورد دقت قرار گیرند و از روایتها و شأن نزولها، تنها به عنوان یارى دهنده استفاده شود.
نكته هایى كه از این دو آیه شریفه: (30 و 31 سوره نور) مى شود فهمید:
1. واژه (غضّ)، به معناى كاستى است: (واغضض من صوتك) یعنى صداى خود را فرو بكاه. (انّ الذین یغضّون اصواتهم عند رسول اللّه) یعنى آنان نزد رسول خدا صداى خود را پایین بیاورند.
بنابراین (یغضّون من ابصارهم)، یعنى از نگاههاى خود مى كاهند.
در آیه شریفه: (آیه 30 سوره نور) كه خداوند مى فرماید: (قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم) فعل (یغضوا) مجزوم است; زیرا جمله شرطى در تقدیر است:
(قل للمؤمنین: غضوا من ابصارهم فانك ان تقل لهم، یغضوا.)
به مؤمنان بگو: دیدگان خود را فرو نهند كه اگر تو به آنان بگویى دیدگان خود را فرو خواهند كاست.
(یغضضن) در آیه شریفه 31 سوره نور نیز مجزوم است; زیرا عطف شده بر (یغضوا) و در آن نیز فعل امر در تقدیر است.
2. حذف جمله شرط در (یغضوا) و (یغضضن) دلالت مى كند كه مردان مؤمن و زنان مؤمنه، همین كه از دستورهاى خداوند آگاهى یافتند، بى درنگ به آنها جامه عمل در مى پوشانند و در برابر دستورهاى رسول خدا، بى چون و چرا گردن مى نهند. به گونه اى كه كلام نیازى به آوردن جمله شرط ندارد.
بنابراین، باید جمله شرطى در تقدیر گرفت، تا توجیه نحوى براى حذف (نون) در (یغضوا) باشد. ذكر نشدن جمله شرط نیز، بى گمان، دلیلى داشته كه همان سربه فرمان بودن مردم در برابر امر خدا و رسول خدا باشد.
3. متعلق فعل (یغضوا) و (یغضضن) محذوف است و در آیه از آن نشانه و اثرى نیست. بنابراین، از آیه روشن نمى شود كه دیدگان را از چه چیز باید فرو كاست. شاید حذف متعلق به جهت روشنى آن باشد. یعنى چشم را از آنچه نظر كردن به آن حرام است، فرو بندید. امّا چه چیزهایى نگ اه كردن به آنها حرام است و ناروا، روشن نیست و آیه در این باب، بیانى ندارد.
4. جمع آمدن (مؤمنین)، (یغضوا)، (ابصارهم) و همچنین (مؤمنات)، (یغضضن) و (ابصارهن) بیانگر این نكته است كه هركس باید چشم خود را فرو كاهد مانند: (خذوا اسلحتكم) هر كس اسلحه خود را بردارد و (فاغسلوا وجوهكم) هر كسى صورت خود را بشوید.
بنابراین، آیه شریفه در مقام بیان حكم تك تك اشخاص و افراد جامعه است و درصدد بیانِ حكم مسؤولان و سرپرستان جامعه و امر به معروف كنندگان جامعه نیست. حال اگر كسى وظیفه شخصى خود را انجام نداد، چه باید كرد؟ از این آیه، حكمش روشن نیست.
5. در شأن نزول آیه نخست از قول امام باقر(ع) آمده است:
(استقبل شاب من الانصار امرأة بالمدینه و كان النساء یتقنّعن خلف آذانهنّ فنظر الیها وهى مقبلة فلما جازت نظر الیها ودخل فى زقاق قد سمّاه ببنى فلان فجعل ینظر خلفها واعترض عظم فى الحائط او زجاجة فشق وجهه فلمّا مضت المرأة نظر فاذا الدِّماء تسیل على صدره وثوبه فقال واللّه لآتین رسول اللّه(ص) ولأخبرنّه قال: فأتاه. فلمّا رآه رسول اللّه(ص) قال له: ما هذا؟ فاخبره فهبط جبرئیل(ع) بهذا الآیة: قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم انّ اللّه خبیرٌ بما یصنعون.)43
در مدینه، جوانى از انصار، با خانمى روبه رو شد. زنان در آن زمان، مقنعه ها را پشت گوشها مى انداختند. جوان نگاه را به آن خانم دوخت و او همچنان به راه خود ادامه مى داد. هنگامى كه زن از برابر وى رد شد، باز به زن نگاه مى كرد و را ه خود را ادامه مى داد. تا داخل كوچه اى شد ـ كه حضرت نام كوچه را ذكر كرد ـ و همچنان كه به پشت سر نگاه مى كرد، استخوان، یا شیشه اى كه در دیوار بود، صورت وى را درید. هنگامى كه زن از جلو چشمش ناپدید شد، به خود آمد، دید خون بر لباس و سینه اش، جریان دارد.
پیش خود گفت: به خدا سوگند، نزد رسول خدا(ص) مى روم و او را از واقعه مى آگاهانم. هنگامى كه نزد پیامبر(ص) آمد و حضرت او را به آن حالت دید، فرمود: این چه حالتى است؟
جوان داستان را براى حضرت باز گفت: آن گاه جبرئیل(ع) بر پیامبر نازل شد با این آیه شریفه: اى رسول ما، به مؤمنان بگو: چشمهاى خود را فرو نهند و عورتهاى خود را حفظ كنند. آن براى ایشان بهتر است. همانا، خداوند به آنچه انجام مى دهند، آگاه است.
6. از شأن نزول و همچنین از آیه (قل للمؤمنات) بر مى آید كه زنان مدینه سر و بدن خویش را مى پوشانده اند، ولى بخشهایى از سروسینه خود را نمى پوشانده اند. بنابراین، آیه، درباره آن قسمتهایى كه پوشیده نمى شده، دستورهایى داده است.
7. آمدن واژگانى چون: (المؤمنین) و (المؤمنات) به جاى (الذین آمنوا) نشانگر این است كه این احكام براى كسانى است كه به حمل شایع، مصداق مؤمن هستند. بنابراین، روى سخن با غیر مسلمانان و مسلمانان ناپاى بند نیست. شأن نزول نیز، این نكته را تأیید مى كند; زیرا جوان انصارى، همین كه نگاهش به زن افتاد و دل در گرو وى گذاشت و در اثر آن صورتش مجروح شد، با همان سرو روى خونین، خود را به پیامبر(ص) رساند و آن حضرت را از واقعه با خبر ساخت. اگر او فرد منحرف و ناپاى بند و هوسباز و آلوده چشم مى بود، باید كار نارواى خود را ادامه مى داد، تا دیگران پیامبر(ص) را با خبر سازند.
شاید بتوان نتیجه گرفت كه غیر مسلمانان و مسلمانان شناسنامه اى و ناپاى بند، كه در روایات نگاه به سر و روى آنها بى اشكال دانسته شده است، از همان ابتدا، مكلف به پاره اى از دستورها نیستند و این دستورها براى رسیدن انسان خواستار كمال، به كمال انسانیت و دور شدن از حیوان صفتى است.
8. تكرار كردن (قل) و جداسازى بین دو آیه، آوردن واژگان: (المؤمنین) و (المؤمنات) با دو صیغه مذكر و مؤنث و همچنین واژگان: (یغضوا)، (یغضضن) و… نشان مى دهد كه زن و مرد هر یك احكام ویژه به خود را دارند و از حكم یكى، نمى توان حكم دیگرى را فهمید.
9. پیش تر اعلام كردن حكم نگاه و پوشش مردان، شاید افزون بر تغلیب، كه همیشه در زبان عرب، مذكر را بر مؤنث پیش مى دارند، به این جهت باشد كه حكم مردان كوتاه است و در یكى ـ دو جمله در خور بیان است، ولى حكم پوشش و حجاب زنان، نیاز به شرح فراوان داشته است; به گون ه اى كه حجم ظاهر آیه حجاب زنان، كم وبیش، پنج برابر حجم آیه پوشش مردان است.
10. آمدن حرف (مِن) تبعیضیه در جمله (یغضوا من ابصارهم) و (یغضضن من ابصارهن) و نیامدن آن در جمله (یحفظوا فروجهم) و… شاید بیانگر این نكته باشد كه (فرج) هیچ محدوده مجازى ندارد كه در آن حفظ واجب نباشد; ولى براى دیدن و نگاه، محدوده مجاز نیز وجود دارد.
11. على بن ابراهیم در تفسیر خود، روایتى از محمد بن مسلم، از حضرت صادق(ع) نقل مى كند كه فرمود:
(كل آیة فى القرآن فى ذكر الفروج فهى من الزنا الاّ هذه الآیه فانّها من النظر فلایحل لرجل مؤمن ان ینظر الى فرج اخیه ولایحل للمرأة ان تنظر الى فرج اختها.)44
هر جا در قرآن بحث فرج مطرح شده است، مراد حفظ از زناست، مگر این آیه، كه مراد حفظ از نگاه است. پس بر مرد مؤمن حلال نیست نگاه به فرج برادر خود و بر زن حلال نیست كه نگاه كند به فرج خواهر خود.
در تفسیر روح المعانى، همین مطلب به ابن زید و ابى العالیه، نسبت داده شده است; ولى صاحب روح المعانى، این برداشت را نمى پذیرد و حفظ فرج را در تمامى آیات، به یك معنى مى داند و یادآور مى شود: این گونه تفصیل، دلیلى ندارد.
صاحب تفسیر روح المعانى، اگر به جمله هاى پیشین و پسین آیه و به شأن نزول توجه مى كرد، بر وى روشن مى شد كه آن تفصیل، تفصیل درستى است. وقتى صدر آیه، درباره چشم پوشى از نگاه باشد، و ذیل آیه، درباره نمایان نساختن زینت و از سویى، شأن نزول درباره نگاه باشد، مى ت وان حفظ فرج را در آیه ویژه حفظ از نگاه دانست.
بنابراین در تفسیر آیات و روایات و بیان واژگان آنها، نباید تنها به اشتراكهاى واژگانى تكیه كرد، بلكه سیاق آیه نیز بسیار اهمیت دارد.
روشن است كه پیدا كردن واژگان همانند از معجم المفهرس و مانند آن و تلاش براى هم معنى جلوه دادن آیات نازل شده در شرایط گوناگون و… كارى است غیر محققانه.
12. نگاه كردن به زنان، گرچه رفتارى است كه نفس انسان، بدان سوى گرایش دارد آن را به مصلحت خود مى داند، ولى پاك دامنى و پاك چشمى براى انسان، مصلحت بیش ترى دارد; از این روى، قرآن مى فرماید: (ذلك ازكى لهم).
13. گاهى، انسانها، دچار خودفریبى مى شوند و با توجیه ها و به بهانه هایى، گناه را براى خود روا، یا واجب مى شمارند. از این روى، خداوند در قرآن، با جمله: (ان اللّه خبیر بما یصنعون) به همگان هشدار مى دهد كه خداوند، رفتارها و كردارها را، همان گونه كه هست مى بی ند و به آنها آگاهى دارد.

ادامه دارد

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها