افيون آواها
شنبه 2 آبان 1388 7:40 PM
|
|
|
| | موضع
آدرنو و مكتب نقادي نسبت به موسيقي عامهپسند |
|
|
- در بين
زيباييشناسان، در اين كه آيا موسيقي عامهپسند از اقسام هنرها محسوب ميشود يا
خير، اختلاف وجود دارد. آدرنو كه از متفكران چپگراست از منتقدان جدي موسيقي
عامهپسند است و هيچ ارزش هنري براي اين نوع موسيقي قائل نيست. مطلبي كه هماكنون
ميخوانيد، ترجمه قسمت دوم از مقاله «زيباييشناسي موسيقي عامهپسند» است. قسمت اول
از اين مقاله قبلا در همين صفحه با عنوان «آيا پاپ هنر است؟» ارائه شد. در اين
قسمت، نويسنده انتقادات آدرنو به موسيقي عامهپسند را عنوان ميكند. از نگاه آدرنو،
هنر اصيل بايد دغدغه مسائل اجتماعي را داشته باشد در حالي كه موسيقي عامهپسند،
بدون چنين خصيصهاي است و در واقع ابزاري است كه قدرتهاي تجاري به واسطه آن
تودهها را مديريت ميكنند.
تئودور آدرنو، تبييني تاثيرگذار و از حيث فلسفي
پيچيده از ماهيت موسيقي عامهپسند قرن بيستم ارائه ميكند. آثار او تنها آبشخور
اوليه اين نگرش است كه موسيقي عامهپسند ساده، تكراري و خستهكننده است و بر همين
شيوه باقي ميماند، چراكه قدرتهاي تجاري آن را با مهارت تهيه ميكنند تا تودهها
را كه به شيوه منفعلانهاي پذيراي اين نوع موسيقي هستند، رام كرده و بر آنها مديريت
كنند. هرچند گرايشهاي ماركسيستي آدرنو تقريبا بر همه استدلالهاي او تاثير
ميگذارد، اما تاثير نظريات او بر بسياري از نويسندگاني كه بصراحت ماركسيست نيستند
آشكار است. متاسفانه آدرنو به سختنويسي شهره است. نوشتههاي او درباره موسيقي
دقيق، حجيم و انبوه بر صدها صفحه است.
آدرنو با اين بصيرت [تامل خود را] آغاز
ميكند كه تركيبي از عناصر سرگرمكننده هنر تودهگرا - mass art - مشخصه اصلي
موسيقي عامهپسند است.
موسيقي عامهپسند قرن بيستم، هنر تودهگراست، چراكه
قدرتهاي تجاري (commercial forces) اكنون موسيقي عامهپسند را بر مبناي الگوي
صنعتي (industrial model) ميسازند. هدف از توليد كالا (commodity) اين است كه
بيشترين تعداد ممكن مشتري را به خود جذب كند. بنابراين موسيقي عامهپسند بايد
عمومي، يكسان و دسترسپذير باشد و همچنين از ريتمها و ساختارهاي مشابه كه مرتبا
تكرار ميشوند، ساخته شده باشد. در عين حال توليد دائمي محصول جديد بايد در معرض
خريد مشتريان قرار گيرد. در نتيجه موسيقي عامهپسند، رقيب و جايگزين موسيقيهاي
سنتي فولكلور محلي و منطقهاي (local and regional folk traditions) است (پس از
انقلاب صنعتي، هنر فولكلور اصيل (genuine folk art) ديگر ممكن نيست.) در جهان تجاري
كه در آن سرودهاي مردمپسند (popular song) بسيار شبيه يكديگر به نظر ميرسند، اين
موسيقي نميتواند به مثابه رسانه ارتباطات اصيل (medium of genuine communication)
به كار آيد. براساس موضعگيري تامل فلسفي، در خوشبينانهترين حالت ممكن يكسانسازي
(standardization) و عرضه تجاري (commercial presentation) موسيقي عامهپسند بازتاب
وجوه مهم شرايط اجتماعي اقتصادي است. يكسانسازي موسيقي عامهپسند بازتاب فرآيند از
خود بيگانگي (the alienating) است كه خود يكسانسازي افسردهكننده و ملالآور
سرمايهداري مدرن (modern capitalism) ميباشد. تفريحات لذتبخش لحظهاي كه موسيقي
عامهپسند آن را عرضه ميكند، صرفا غفلت از اين «خودبيگانگي» است؛ فرآيندي كه
موسيقي به خودي خود آن را تقويت ميكند و از آنجا كه موسيقي عامهپسند پاسخگوي هيچ
يك از نيازهاي اصيل (genuine needs) بشر نيست، عرضه موسيقي عامهپسند تقويت و حمايت
از تكرار بيپايان چرخه مصرف (consumption) ، دلزدگي (boredom) ، از خودبيگانگي و
غفلت مجدد از طريق مصرف است.
تحليل آدرنو از موسيقي عامهپسند، هنگامي به نقد
تام و تمام اين نوع موسيقي مبدل ميشود كه او موسيقي عامهپسند را در تقابل با
موسيقي هنري معرفي ميكند. اگر فرهنگ ما نتواند جايگزين مناسبتري براي موسيقي
عامهپسند توليد كند، ما نميتوانيم از اين موسيقي ابراز نارضايتي كنيم. اگر هيچ
موسيقي بهتري در دسترس نباشد، موسيقي عامهپسند واجد هيچ خصيصه ذاتي نادرستي نخواهد
بود. [اما] آدرنو استدلال ميكند كه موسيقي بهتر واقعا قابل دستيابي است. او براي
اجتناب از مقايسه ساده موسيقي كلاسيك و موسيقي عامهپسند، به قدر كافي موضوع را
دشوار كرده است. نزد آدرنو، تقريبا هر موسيقياي كه [در زمان او] به عنوان موسيقي
هنري ارائه ميشود، موسيقي بد است. اين گونه موسيقيها بندرت توسط مخاطب فهميده
ميشود و اغلب مخاطبان از روي عادت به آن پاسخ موافق ميدهند، اما آهنگسازان
اصلاحطلب تندرو همچون آرنولد شونبرگ، موسيقي هنرياي را توليد ميكنند كه از حيث
اجتماعي پيشرفته است. اين موسيقي با ارائه حقيقت، بيشتر به شنونده نسبت به ديگر
موسيقي قرن بيستم، او را به چالش ميكشد. به نظر آدرنو، حقيقت، زيباييشناختي نه
موضوع بيان مرسوم گفتههاي راستين است و نه موضوع اظهاراتي است كه از حيث اجتماعي
مخالف محسوب ميشوند (درون چارچوب اجتماعي اقتصادي سرمايهداري، موضع سياسي پانك يا
هيپهاپ، صرفا طعمه و ابزار ديگري است براي تجارت.) حقيقت زيباييشناختي بسته به
زمان و مكان خلق و مواجهه با اثر، نسبي است. اين [حقيقت زيباييشناختي] مقتضي
ميدارد موسيقي به نحو مناسب مستقل از فشار اجتماعي اقتصادي باشد تا صداقت در
آهنگسازي ممكن شود. مثلا انتظارات ما از لذت زيباييشناختي از پيش مبتني بر رهاورد
زيبايي [اثر] است. تقاضاي زيبايي، استقلال اصيل [اثر] را تنزل ميدهد.
بنابراين
صداقت موسيقايي گران تمام ميشود: موسيقي خوب ديگر به ما زيبايي هنرهاي زيباي مرسوم
را ارائه نميكند. در عوض، موسيقي خوب بايد به حد كافي داراي تركيبي پيچيده باشد كه
الزامات متعارض كه ما بر هنر تحميل ميكنيم را تلفيق كرده و نشان دهد. در مقايسه
موسيقياي كه براحتي فهميده ميشود و بيدرنگ لذتبخش باشد، مستقل نيست. چنين
موسيقياي نه نمايانگر چارچوب اجتماعي اقتصادي مسلط بر جامعه است و نه با آن در
تضاد است. با اين الزامات كمتر موسيقي اي موفق ميشود كه شنوندگان خود را متوجه
تناقضات مدرنيته كند. موسيقي عامهپسند [از اين حيث] از همه موسيقيها بدتر است.
[زيرا] الزامات دسترسپذيري آن مانع ميود كه حقايق اجتماعي را بيان كند، بنابراين
موسيقي عامهپسند هيچگونه نقشي در پيشرفت اجتماع ندارد.
از نگاه آدرنو، قدرتهاي
تجاري، موسيقي عامهپسند را تهيه ميكنند تا تودهها را كه به شكل منفعلانه پذيراي
اين نوع موسيقي هستند رام كرده و برآنها مديريت كنند
آدرنو هيچ تمايز عمدهاي را
درون موسيقي عامهپسند قائل نيست. تحليل او [از موسيقي عامهپسند] مورد اعتراض واقع
شده، چراكه برخي از مصاديق موسيقي عامهپسند زيبايي مرسوم و لذات سطحي ندارند، اما
آدرنو ميتواند در مقابل اين اعتراضات پاسخ دهد كه چنين موسيقياي نميتواند هم
مقبوليت عامه را به دست آورد و هم در عين حال حقيقت زيباييشناختي را ارائه كند،
چراكه حقيقت را نميتوان به وسيله موسيقياي ارائه كرد كه براي سودآوري تجاري به حد
كفايت دسترسپذير است. برخي فيلسوفان پاسخ دادهاند كه برخي نوازندگان جاز و راك
مثال نقض تحليلهاي آدرنو هستند. چارلي پاركر و جان كالتران آهنگهاي تجاري خلق
ميكردند و بنابراين، براساس تلقي آدرنو از موسيقي عامهپسند، آثار آنها نيز لزوما
عامهپسند است. با اين حال آنها موسيقي مستقل و معترض ميساختند. چارچوب تجاري
موسيقي قرن بيستم ويرانگر حقيقت زيبايي شناختي مورد نظر آدرنو نيست.
از آدرنو كه
بگذريم، موسيقي عامهپسند قبل از آغاز دهه 1960 كمتر مورد توجه و تامل فلسفي قرار
گرفت. در اين زمان بود كه نشريه بريتانيايي زيباييشناسي، مقالاتي را با اين موضوع
از فرانك هاوز و پيتر استادلن منتشر كرد. هرچند در اين مقالات ذكري از گروه بيتلز
به ميان نيامد، اما تمايل به توجه به اين نكته وجود دارد كه هر دوي اين مقالات در
همان سال و همان كشوري به چاپ رسيد كه اولين آهنگها و آثار گروه بيتلز؛ يعني «به
من عشق بورز (Love Me Do)» و «لطفا مرا خرسند كن (Please Please Me)» ، به جهان
ارائه شد. در مدت 2 سال، ذكاوت گروه بيتلز در موسيقي و ظهور آثار آنها همچون قدرت
بينالمللي فرهنگي، افراد را به تجديدنظر در اين ادعا دعوت كرد كه تكرار و ابتذال
معرفتي از ويژگيهاي موسيقي عامهپسند است. هرچند نه هاوز و نه استادلن صحبتي از
آدرنو به ميان نياوردند، تحليل آنها بسياري از ايدههاي بنيادين آدرنو را تاييد
ميكند. هاوز بررسي خود را از تبيين اين مساله آغاز ميكند كه چرا «تعداد موسيقي
محلي بد، كم و تعداد موسيقي عامهپسند بد، زياد است» (247). در حالي كه گارني
موسيقي محلي را از انواع موسيقي عامهپسند ميداند، هاوز مخالف اين نظر است. هاوز
اظهار ميكند كه آهنگهاي طايفهاي و احياي كنوني موسيقي فولكلور، تركيب وحدت بخش
سادگي و كمال را تضمين ميكند. در مقابل، موسيقي عامهپسند به قصد استفاده فوري و
فراگير، ساخته شده است و بنابراين «تسهيل فهم» را در اولويت قرار ميدهد و تحول و
ذكاوت در موسيقي را تضعيف ميكند. مشكل موسيقي عامهپسند بيشتر اين نيست كه به خاطر
عدم شايستگي، موسيقي بد است، بلكه مشكل اصلي آن بيشتر اين است كه موسيقياي
«بيتفاوت[ »به مسائل اجتماعي] است. هاوز همچون آدرنو معتقد است كه تكرار مكررات و
ابتذال در معنا از ويژگيهاي ضروري موسيقي عامهپسند است.
استادلن با به رسميت
شناختن اين كه ظهور موسيقي بلوز يك «نوع تازهاي از قابليت هنري» و تركيب نابهنگام
عناصر تراژيك و كميك را معرفي ميكند، از هاوز متمايز ميشود. (359) از سوي ديگر
استادلن موسيقي عامهپسند يا «سبك» را به خاطر اجتناب آن از اغماض موسيقايي و به
لحاظ ترديد ناپخته هيجاني آن درباره مساله جنسيت كه اين نوع موسيقي را به خاطر
تاثير هيجاني خود اعمال ميكند از حيث زيباييشناختي تضعيف شده ميداند. او در
قطعات كوچكي بسياري از مواضعي را كه آلن بلوم به شكلي مبالغهآميزتر سال 1987 احيا
كرد، ارائه ميكند.
راز ماندگاری در گمنامی است