0

اولى الامر كيست

 
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

ماجراى غدير
چهارشنبه 29 دی 1389  12:38 AM

در سال دهم هجرى يعنى اواخر عمر پيامبر، در مدينه اعلام گرديد كه امسال پيامبر درمراسم حج شركت مى‏كنند. هر كس مايل است، همراه پيامبر حركت كند.
 كاروان باشكوهى از مسلمانان عازم زيارت خانه خدا و انجام مناسك حج گرديد. پس از بجاى آوردن اعمال حج، در برگشت، كاروان به چهارراهى رسيد كه حجاج هر كدام به راه خود مى‏رفتند. نام آن محل، غدير خم بود.
 اين منطقه سه ويژگى داشت:
 1- بركه آبى بود كه براى آن جمعيّت انبوه و احشام آنها در آن هواى گرم بسيار ضرورى بود.
 2- چهار راه و به عبارت ديگر گلوگاه بود.
 3- زمين گود بود. تا مراسم براى همه قابل مشاهده باشد. مانند فوتباليست‏ها كه توى گودى‏اند و تماشاچى‏ها از آن بالا همه را به خوبى مى‏بينند.
 پيامبر و على عليهما السلام نيز در گودى قرار گرفتند تا همه به خوبى آنها را ببينند.
 در اين هنگام، فرشته وحى الهى فرود آمده و آيه زير را بيان كرد:
 «يا ايّها الرّسول بَلّغ ما اُنزل اليك من ربّك و اِن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه يعصمك من النّاس انّ اللّه لا يَهدى القوم الكافرين»(161)
 اى رسول ما! آنچه را كه از طرف پروردگارت به تو نازل شده است ابلاغ كن و اگر چنين نكنى، رسالتت را به سرانجام نرسانده‏اى و خداوند تو را از مردم محافظت مى‏كند. همانا خداوند كافران را (به هيچ راه موفّقى) هدايت نمى‏كند.
 براستى پيامبر چه چيز را بايد ابلاغ كند؟!
 نكته قابل توجه كلمه «ما» در «ما انزل اليك» است. به طور قطع آنچه را كه پيامبر بايد ابلاغ كند، جزء دين است، اما آيا از اصول دين است؟ توحيد است يا نبوّت يا معاد؟
 قطعاً توحيد نيست، زيرا اكنون آخرين سال عمر مبارك پيامبر است، آيا پيامبر تاكنون مردم را به توحيد دعوت نكرده است؟ آيا از آنها نخواسته است كه «لا اله الا اللّه» بگويند؟! يا بايد تبليغ كند كه من پيامبرم؟ آيا تا كنون معاد را براى مردم نگفته است؟! در حالى كه بسيارى از سوره‏هايى كه در اوائل بعثت و در مكه نازل شده، مربوط به معاد است.
 آيا منظور ابلاغ فروع دين است؟ آيا پيامبر بايد از مردم بخواهد كه نماز بخوانند، يعنى كسانى كه به حج آمده بودند، تارك الصلوة بودند؟!
 دستور وجوب روزه، زكات، خمس و جهاد همه در سال دوم هجرى نازل گرديد. پس اين مأموريّت چيست؟
 اين پيام بايد موضوعى باشد كه اصول دين و فروع دين بند به آن است. علاوه بر آنكه خداوند مى‏فرمايد: اگر اين پيام را نرسانى، اصلاً رسالتت را ابلاغ نكرده‏اى. گويا پيامبر از ابلاغ اين پيام مى‏ترسد، زيرا ادامه آيه مى‏گويد: خداوند تو را از مردم محافظت مى‏كند، براستى اين چه امرى است كه پيامبر مى‏ترسد و از چه چيز مى‏ترسد؟ آيا پيامبرى كه در جنگ‏ها نترسيده، بر جانِ خود مى‏ترسد كه خداوند مى‏گويد نترس؟ يا از كينه‏ها و عقده‏هايى كه منافقان و دشمنان اسلام از على‏عليه السلام در سينه دارند مى‏ترسد!
 چنانكه در دعاى ندبه مى‏خوانيم: «أحقاداً بَدريّةً و خيبريّةً و حُنينيّة»
 كينه‏هاى بجا مانده از جنگ‏هاى بدر و خيبر و حنين.
 به هر حال پيامبر دستور داد تا كاروان توقف كند، آنهايى كه پيشاپيش حركت مى‏كردند، برگشتند و آنهايى كه عقب مانده بودند رسيدند. جمعيّتى در حدود 124000 نفر گرداگرد پيامبر جمع شدند.
 نماز جماعت ظهر اقامه گرديد. آنگاه پيامبر دستور داد منبرى از جهاز شتران درست كردند و بر بالاى آن قرار گرفت.
 پيامبر به هر يك از چهار طرف نگاهى كرد و فرمود: «الا تسمعون؟» آيا صداى مرا مى‏شنويد؟ مردم جواب دادند: بلى.
 پيامبر اين اقرار و اعتراف را از آنها گرفت، تا فردا كسى ادّعا نكند كه من نفهميدم و متوجه صحبت‏هاى پيامبر نشدم!
 و هنگامى كه فاطمه زهراعليها السلام در تاريكى‏هاى شب به در خانه مهاجر و انصار مى‏آمد و سخنان پيامبر را در ارتباط با جريان غدير و خلافت على‏عليه السلام به آنها يادآورى مى‏كرد، نگويند: ما نشنيديم!
 پيامبر در آن روز و در آن هواى گرم، خطبه بسيار طولانى و جامعى خواند، سپس على‏عليه السلام را به نزد خود فرا خواند و زير بازوى او را گرفت به نحوى كه همه او را ببينند و فرمود: «مَن كُنتُ مولاه فهذا علىّ مولاه» هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست.
 سپس اين آيه نازل شد:
 «أليوم يئس الّذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم و اخشون أليوم أكملتُ لكم دينكم و أتممتُ عليكم نعمتى و رضيتُ لكم الاسلام ديناً»(162)
 امروز كفّار نسبت به دين شما مأيوس شدند پس از آنان نترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما برگزيدم.

161) سوره مائده، آيه 67.
162) سوره مائده، آيه 3.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها