0

گریه ی شبانه

 
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

می خواهم ومی خواستمت،تا نفسم بود
چهارشنبه 29 دی 1389  12:18 AM

می خواهم ومی خواستمت،تا نفسم بود/می سوختم از حسرت وعشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود،که این شعله ی بیدار/روشنگر شب های بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی آمد وبگذشت/غم بود،که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من وآغوش تو هیهات،که یک عمر/تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله،که به جز یاد تو،گر هیچ کسم هست/حاشا،که به جز عشق تو،گر هیچ کسم بود

سیمای مسیحایی اندوه تو ای عشق/درغربت این مهلکه فریاد رسم بود

لب بسته وپرسوخته،از کوی تو رفتم/رفتم،به خدا گر هوسم بود،بسم بود

 فریدون مشیری

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها