می خواهم ومی خواستمت،تا نفسم بود
چهارشنبه 29 دی 1389 12:18 AM
می خواهم ومی خواستمت،تا نفسم بود/می سوختم از حسرت وعشق تو بسم بود
عشق تو بسم بود،که این شعله ی بیدار/روشنگر شب های بلند قفسم بود
آن بخت گریزنده دمی آمد وبگذشت/غم بود،که پیوسته نفس در نفسم بود
دست من وآغوش تو هیهات،که یک عمر/تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
بالله،که به جز یاد تو،گر هیچ کسم هست/حاشا،که به جز عشق تو،گر هیچ کسم بود
سیمای مسیحایی اندوه تو ای عشق/درغربت این مهلکه فریاد رسم بود
لب بسته وپرسوخته،از کوی تو رفتم/رفتم،به خدا گر هوسم بود،بسم بود
فریدون مشیری