0

گریه ی شبانه

 
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

قدر مرد
سه شنبه 28 دی 1389  11:21 PM


 بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
 تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
 خون می رود نهفته ازین زخم اندرون
 ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد
این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت
 داغ محبت تو به دل ها نگشت سرد
من بر نخیزم از سر راه وفای تو
 از هستی ام اگر چه بر انگیختند گرد
 روزی که جان فدا کنمت باورت شود
 دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد
 ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند
و آن لعل فام خنده زد از جام لاجورد
 باز اید آن بهار و گل سرخ بشکفد
 چندین مثال از نفس سرد و روی زرد
در کوی او که جز دل بیدار ره نیافت
 کی می رسند خانه پرستان خوابگرد
 خونی که ریخت از دل ما ، سایه ! حیف نیست
 گر زین میانه آب خورد تیغ هم نبرد
 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها