0

گهواره ی خالی

 
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

دلی در آتش
سه شنبه 28 دی 1389  10:24 PM

چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم
که صد خورشید آتش برده از خکستر سردم
 به بادم دادی و شادی ، بیا ای شب تماشا کن
 که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم
شرار انگیز و توفانی ، هوایی در من افتاده ست
 که همچون حلقه ی آتش درین گرداب می گردم
به شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوست
 چه توفان می کند این موج خون در جان پر دردم
 وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان
 چه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردم
در آن شب های توفانی که عالم زیر و رو می شد
 نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم
 بر آری ای بذر پنهانی سر از خواب زمستانی
 که از هر ذره دل آفتابی بر تو گستردم
 ز خوبی آب پکی ریختم بر دست بد خواهان
 دلی در آتش افکندم ، سیاووشی بر آوردم
 چراغ دیده روشن کن که من چون سایه شب تا روز
 ز خاکستر نشین سینه آتش وام می کردم

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها