0

گهواره ی خالی

 
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

سرای سرود
سه شنبه 28 دی 1389  10:08 PM

 
دگر نگاه مگردان در آسمان کبود
 کبوتران تو پر خسته آمدند فرود
 به هر چه می نگرم با دریغ و بدرود است
 شد آن زمان که جهان جمله مژده بود و درود
دریغ عهد شکر خواب و روزگار شباب
چنان گذشت که انگار هر چه بود نبود
چه نقش ها که به خون جگر زدیم و دریغ
 کز آن پرند نگارین نه تار ماند و نه پود
سخن به سینه ی تنگم نمی زند چنگی
 که گور گریه ی خاموش شد سرای سرود
چه رفت بر سر آن شهسوار دشت شفق
 که خون همی چکد از سم این سمند کبود
بود که خرمن خکسترش به باد رود
چو تنگ شد نفس آتش از تباهی دود
مباد سایه که جانت بماند از رفتار
 که در روندگی دایم است هستی رود
 تو را که گوش دل است و زبان جان خوش باش
 که نازکان جهان راست با تو گفت و شنود
 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها