ذهن زیبا
جمعه 13 شهریور 1405 8:47 PM
بیشتر از آنچه در کیهان آفریده شده باشد، در کارگاهِ ذهنِ آدمی زاده می شود گوهری تابناک که انسان را از اضطراب و حزن مصون بدارد. آدم خاکی اگر پروانه نیست لااقل میتواند پیله اش را کم کند. زیرا سپیده هنوز در آسمان است و صدای باد و نغمه بلبلان شندنی است و تو در میان ابرهای آسمان همچنان منتظر زیبایی خواهی ماند و اگر راه نیابی فردا دیر خواهد شد پروانه ای مرا را از آنسوی مهتاب می خواند. اینک گذر از معرکه دیر است بشتاب زیرا برای یک زندگی زیبا نیاز نیست دو بار بدنیا بیاییم. اما رفتار انسان همانند زنجیر به هم بسته در حال تکرار است. و تکرار آفت آسایش ذهن است. لذا زندگی اول از هر چیز نیاز به ذهنی زیباس دارد.. و این الگوهای تکراری، همان ویرانههای قصرهای فروخفتهی ذهن هستند، و هر خشت از این ویرانه، دری است به جغرافیای نادیدهها. دری که اگر گشوده شود، میانِ تکرار و نگریستن به تکرار، تمایزی جاودانه پدید میآورد. اگر ذهن را از زنگار تکرار بزداییم و دل را به ارغوان عشق بیالاییم، آنگاه جهان در چشمانمان دگرگون میشود. دیگر زندگی زنجیرِ عادات نخواهد بود، بلکه رودی میشود همیشه جاری که در هر پیچش راه، چشماندازی تازه میگشاید. در این حالت، هر صبح، نه تکرار دیروز که آغازی است نو؛ هر دیدار، نه ملاقاتِ آشنا که شهودی است در ژرفای یک روح. آنگاه عشق، نوری میشود که بر همه چیز میتابد و سایههای ترس و تردید را از هم میپاشاند. در چنین جهانی، بودن، خود شعری است که در هر لحظه سروده میشود و ما، شاعرانِ شوریدهحالی هستیم که قلم در دستِ تقدیر داریم با ذهن زیبا.