0

انسان و خدا (دكتر چمران)

 
karevane69
karevane69
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 1355
محل سکونت : البرز

پاسخ به:انسان و خدا (دكتر چمران)
دوشنبه 27 دی 1389  8:56 PM

ارتباط روحي

    اما قمست سوم، ارتباط روحاني است كه با دو قسمت اول و دوم اختلاف فاحشي دارد. مي‌خواهم بگويم كه علم ما اين دو مبحث گذته را درك كرده و مي‌فهمد،‌حتي تحليل مي‌كند، تجزيه مي‌كند ولي باتمام اين احوال پديده‌هاي ديگري وجود دارد كه با اين علم و تكنولوژي قابل توجيه نيست، مگر اينكه عامل و پارامتر ديگري در آن دخالت كند. و من براي اينكه اين روشن بشود يك نمونه را براي شما ذكر مي‌كنم تا مشخص شود كه اين ارتباط نوع سوم از نوع ارتباط ديگري است.

    اين داستان، داستاني است كه در هلند اتفاق افتاده است، يكي از اين مديوم‌ها، يكي از اين كساني را كه مورد الهام قرار مي‌گيرد را آوردند تا او را آزمايش بكنند و عده‌اي از دانشمندان دانشگاهو روانشناسان با تمام وسايل علمي مي‌خواستند او را مورد تجربه قرار بدهند و ببينند چطور مي‌تواند از آينده خبر بدهد. سالن سينمائي بود، تقريباً مثل اين سالن، اين مرد را صبح به سالن آوردند، و سالن خالي بود و دانشمندان از اين آدم پرسيدند كه مثلاً در اين صندلي (يك صندلي را مشخص كردند)، بگو ببينم كه امشب چه كسي خواهد نشست؟ اين مديوم، اين آدمي كه مي‌خواست پيشگويي بكند خودش را در حالت مكاشفه فرو برد و بعد از فشار مغزي و خلاصه عرق كردن و غيره گفت مي‌بينم كه در اين جا امشب زني خواهد آمد با اين مشخصات و مشخصات زن را بيان كرد. سنش، لباسش، رنگ لباسش، موهايش، همه‌چيز زن را بيان كرد. بعد از او پرسيدند كه خوب الان او را دنبال كن تا خانه تا خانه او را بفهمي،‌ باز خودش را به حالت مكاشفه فرو برد و گفت از فلان در خارج شد، از فلان راه،‌از فلان خيابان، از فلان طرف، تمام آدرس را معيّن كرد، رفت و رفت تا به فلان خانه رسيد و زنگ در و حتي شماره خانه را بيان كرد، بعد رفت داخل خانه شد. از او مي‌خواهند كه داخل خانه شود و بفهمد كه داخل خانه چيست ولي قدرت او ياري نمي‌كند يعني هرچقدر مكاشفه مي‌كند و بخودش فشار مي‌آورد ديگر نمي‌تواند، يعني قدرت پيشگويي او فقط تا اينجا بوده و بس. اين باباب را تحت نظرش مي‌گيند كه مبادا با كسي تمام بگيرد، شب مي‌شود و اين دانشمندان هم در گوشه و كنار پنهان شده بودند بدون آنكه به كسي بگويند تا ببينند كه چه اتفاقي خواهد افتاد. بعد هنگامي كه شب مي‌شود و ملت مي‌آيند مي‌بينند زني با همان مشخصات آمد و در همان صندلي نشست، بعد از آنكه سينما تمام مي‌شود مي‌بينند كه زن راه افتاد و بدون آنكه با او حرف بزنند تعقيبش مي‌كنند مي‌بينند عين همان كارهائي را كه او تشريح كرده بود ادامه داد و رفت و رفت و رفت تا بالاخره به چنان خانه‌اي با چنان نمره‌اي با چنان علامتي رسيد و و ارد خانه شد.

    ببينيد اين مثالي را كه الان زدم با تله‌پاتي و هيپنوتيزم بكلي متفاوت است،‌چون همانطور كه در مورد تله‌پاتي گفتم، تله‌پاتي از اطلاعاتي سخن مي‌گويد كه در حال حاضر در قلب شما وجود دارد، و اين شما هستيد كه اين اطلاعات را به رقيب مي‌دهيد. اما اين موردي كه بيان كردم درباره آينده است، كه در روي مغز هيچ كسي و در هيچ كتابي و در هيچ لوحي هنوز نيامده است و از آ’نده خبر مي‌دهد. بنابراين منبع اين نوع مكاشفه بايد نوع ديگري باشد و اين نوع بجز رابطه با روح و با علم مطلق هيچ تفسير ديگري نمي‌تواند داشته باشد.

    از يكي از همين مديوم‌ها در فرانسه سؤال و جواب مي‌كردند و اين مديوم در داخل يك كريستال نگاه مي‌كرد (بعضي از اينها در داخل كريستال نگاه مي‌كنند و آينده را مي‌گويند)، يكباره مي‌بيند كه يك كشتي در داخل اقيانوس در حال سوختن است، از او درباره ظرفيتّت كشتي، طول كشتي، عرض كشتي مي‌پرسند كه خلاصه همه اينها را شرح مي‌دهد و مي‌گويد كه مردم خودشان را به دريا پرتاب مي‌كنند و كشتي در حال سوختن است و منحرف شده و نزديك است غرق شود، و بعد اسم كشتي را از او مي‌پرسند، او دقت مي‌كند و اسم كشتي را از روي نوشته‌اي كه بر روي كشتي است براي آنها مي‌خواند، مثلاً «موريس»، يك همچژنين اسمي را بر روي كشتي مي‌خواند. همه اينها را يادداشت مي‌كنند و مي‌گذرد، يك هفته يا ده روز مي‌گذرد و بعد در اقيانوس اطلس يك كشتي با همان مشخصات آتش مي‌گيرد. يعني يك هفته بهژعد يك كشتي آتش مي‌گيرد و هنگامي كه بررسي مي‌كنند مي‌بينند داراي همان مشخصات است و حتي اسمي را كه بيان كرده بود همان اسم بود بجز يك اشتباه كوچك و آن اشتباه اين بود كه به هنگامي كه آن را بيان كرده بود يك جا «ام» بايد بيان بكند كه «ان» خواند بود، يعني يك حرف را كه «ام» بود اين شخص «ان» تلفظ كرده بود. بعد اين دانشمندان مي‌روند و تحقيق مي‌كنند و به آخرين عكس‌هايي كه از اين كشتي برداشته بودند توجه مي‌كنند و مي‌بينند قسمتي از «ام» محو شده بود و درست خوانده نمي‌شد، بنابراين در آن لحظه‌اي كه اين آدم اسم كشتي را مي‌خوانده اين «ام» تقريباً «ان» خوانده مي‌شده و اشتباهي را كه كرده اشتباه منطقي است، يعني درست خوانده است.

    پس مي‌بينيم انساني قادر است يك واقعيتي را كه يك هفته بعد اتفاق مي‌افتد ببيند و بدقت بگويد و پيش‍بيني كند و اين همچنان كه گفتم با تتله‌پاتي فرق دارد، با هيپنوتيزم فرق دارد، با اين روابط اختلاف كلي دارد. نابراين بايد يك منبع ديگري داشته باشد كه آن منبع ديگر فقط و فقط روح مي‌تواند باشد، يعني عامل ديگري كه اين عامل با عقل مطلق يا علم مطلق بتواند ارتباط برقرار بكند، اگر اين ارتباط برقرار شد آنچنان كه گفتم گذشته و آينده براي او يكسان است. چون روح، چون خدا از بُعد زمان و مكان خارج است، بنابراين آينده و گذشته براي او يكسان است و مي‌تواند اين حقايق را بگويد و به آن برسد.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها