پاسخ به:انسان و خدا (دكتر چمران)
دوشنبه 27 دی 1389 8:55 PM
موضوع تلهپاتي
قسمت دومتلهپاتي است كه باز علمي است جديد در روانشناسي، همچنان كه ميدانيد به روانشاسي كه خود علمي است مهم سايكولوژي يا پسيكولوژي اطلاق ميشود. به اين سايكولوژي يا پسيكولوژي قسمت جديدي اضافه شده كه ميگويند پاراسايكولوژي، يعني ماوراء روانشناسي. پارا در لغت فرانسه و انگليسي يعني چنين ورائي، ماورائي. اين قضيه تلهپاتي و هيپنوتيزم و علمهاي جديدي كه از آنها ميخواهم صحبت كنم در مبحث پاراسايكولوژي است، يعني قسمتي از علم روانشناسي ماست كه هنوز به آن سيستم معين و علمي خودش درنيامده است. چون روانشناسي درحال حاضر علمي است، ولي پاراسايكولوژي قسمتي وراي علم سايكولوژي است، يك قدم آن طرفتر است. در اين زمنيه پاراسايكولوژي من چند نمونه براي شما بيان ميكنم كه باز براساس همين تجربه و تحليل مقداري از حقايق براي ما روشن شود.
اولين قدمي كه در اين پاراسايكولوژي برداشته ميشود و دوستان ما همه از آن آگاهي دارند مسئله هيپنوتيزم است. در هيپنوتيزم يك انساني با انسان ديگري كه در مقابل او نشسته ارتباط مغزي يا ارتباط موجي برقرار ميكند و اين عملي است كه عموم ديدهاند و از نظر رواشناسي قابل قبول است و هيچ كسي هم نميتواند آن را انكار كند و عمل مهمي نيست. در هيپنوتيزم همانطور كه ميدانيد وقتي كه شخصي يك مديومي را هيپنوتيزم ميكند آن شخصي كه هيپنوتيزم شده جز آنچه را كه در درون خود دارد نميتواند بگويد، چيزهايي را ميگويد كه در درون اوست، يعني ممكن است اسمش را بپرسد، ممكن است اطلاعاتش را از او كسب كند و او هم ضمير نابخودش را به هيپنوتيزم كننده باز ميكند و هرچه را كه در درون خود دارد براي او ميگويد. و اين يك امر علمي است، امري است قابل قبول همه علما، چه مادي و چه روحاني،فرقي نميكند.
بعد از هيپنوتيزم مرحله دومي است و آن تلهپاتي است. موضوع تلهپاتي مسئله وسيعتر و عميقتري است. تلهپاتي كه از لغت «تله» ميفهميم كه در مورد فاصله دور است يعني ارتباط از فاصله دور، كه انساني با انسان ديگري در حالي كه باهم فاصله مكاني زيادي دارند ارتباط برقرار ميكنند. خود من هم از اين تجارب زايد كردهام. انساني در يك اتق و انسان ديگري در يك شهر ديگر در اتاق ديگري باهم ارتباط مغزي برقرار ميكنند و باهم حرف ميزنند، بازهم اين علمي است، قابل قبول است و هركس كه دائرهالمعارف را بردارد و درباره تلهپاتي بخواند ميبيند كه اين يك امر قابل قبول علمي است و همگان ميپذيرند. چيزي نيست كهبگويند موهوم و ارتجاعي و غيره است، حقيقتي قبول شدهاست و براي تفسير اين نوع تلهپاتي يا اين نوع از ارتباط مغزي بين دو انسان نظريات مختلفي وجود دارد كه من بهترين اينها را براي شما شرح ميدهم كه خيلي آموزنده است.
اصولاً در طبيعت براساس فيزيك جديد هر جسمي، هر چيزي از خودش موج صادر ميكند، خلاصه ماده چيزي نيست جز حركت و حركت يعني موج. حتي اين گچي كه در دست من قرار گرفته از مولكولهايي تشكيل شده كه مولكولها از اتمكهايي و اتمها را فرض كنيد از الكترونها و پروتونهايي كه تمام اينها داراي حركتهايي هستند، در حال تمّوج هستند و حركت دوراني يعني يك موج، اينها موج هستند. منتها موجهايي است با فركانس زياد و موجهايي است با فركانس كمتر، ولي بهرحال براساس اين فيزيك جديد در طبيعت همهچيز موج است، و از خود موج صادر ميكند، اين يك حقيقتي است. بنابراين هنگامي كه من، مغز من فكر ميكند يك امواجي از اين مغز ساطع ميشود، منتشر ميشود،و در همه فضا و به همه اطراف ميرود و بعد انسان ديگري كه در نقطهاي دور نشسته از اين موجهايي كه از مغز من ساطع ميشود مقداري به مغز او ميرسد، كه مغز طرف خود گيرندهاي است. اگر به موج تشبيه كنيم مثل موج فرستنده راديو كه موجي را ميفرستد و مغز طرف مثل يك گيرنده راديويي است كه اين موج را ميگيرد. اگر قادر باشد كه اين موج را بگيرد با من ميتواند حرف بزند، . اين ميشود تلهپاتي. يعني تلهپاتي ارتباط دو انسان هست از راه دور توسط موج كه از مغز يكي ساطع ميشود، منتشر ميشود و به مغز ديگري ميرسد. حالا چرا بعضي از افراد ميگيرند و بعضي از افراد نميگيرند؟ در راديو شما ديدهايد كه هنگامي كه فرستندهاي موج را ميفرستد شما كه گيرنده راديويي داريد بايد اين موج را ميزان كنيد، پيچ خازن را ميپيچاند به چپ و راست تا اينكه آن فركانس مخصوص كه از فرستنده آ‚ده است ب روي اين راديو منطبق ميشود و رايدو قادر ميشود كه آن را بگيرد، والا قادر نيست كه صدا را بگيرد. درحال حاضر كه ما در اين فضا ايستادهايم هزارها يا شايد ميليونها موج در فضا هست، ولي ما قادر نيستيم اين امواج را بگيريم مگر اينكه يك راديو بياورند و پيچ خازن راديو را ميزان كنند روي موج بخصوص تا بتوانيم آن را بگيريم. بنابراين هنگامي كه من يك موجي را ميفرستم اين موج من داراي يك فركانس خاص است، انساني ميتواند موج مغز مرا بگيرد كه داراي همان فركانس باشد، والاّ قادر نيست. به همن علت است كه ميبينيد يك انسان موج ميفرستد بعضي از انسانها ميگيرد بعضيها نميگيرند. علت اين است كه فقط آن انسانهايي كه موج خودشان را با موج مغز من ميزان كردهاند قادرند كه اين را بگيرند.
شما ميبينيد كه آدمهاي دوقلو موجهايي را كه ميفرستند چون يكسن هست به سهولت باهم ارتباط برقرار ميكنند، ميبينيد بين مادر و فرزند از آنجا كه بهم نزديك هستند (از نظر فيزيولوژي و بيولوژي و غيره) موجهايي را كه ميفرستند باهم نزديك است و بنابراين وقتي كه فرزند حرفي ميزندؤ موجي ميفرستد، مادر بسهولت ميگيرد و بعكس. يا ميبينيد هنگامي كه دوتا دوست كه بهم خيلي نزديكاند،افكارشان، احساساتشان باهم نزديك و همآهنگ هست و يكي از اينها فكري به مغزش خطور ميكند رفيقش آن فكر را بازگو مينمايد. اين نشان ميدهد به محض اينكه اين فكر، اين موج در مغز نفر اول رسوخ پيدا كرد در مغز دومي نيز تأثير ميگذادر و دومي او را ميگيرد.
بنابراين در قضيه تلهپاتي اگر رابطهاي برقرار ميگردد بعلت وجود اين موجهاي بخصوص است و آن كساني كه در طبيعت قادرند طول موج مغز خودشان را عوض كنند، انسانهايي هستند كه ميتوانند بجاي يك فركانس، يك باند فركانس را در مغز خود ايجاد كنند، بدين ترتيب آن انساني كه از آنجا موج ميفرستد اگر من قادر باشم كه بجاي يك فركانس يك باند فركانس را از مغز خودم بگذرانم و يكي از فركانسها با موج فرستنده تطبيق كند ميتوانم آن موج را جذب كنم كه اين را سويپ كردن ميگويند، يعني من قادر خواهم بود كه در مغز خودم يك سلسه امواج را سويپ بكنم و بگذرانم كه بين اين موجهاي مختلفي كه مغز من جاروب ميكند يكي از اين موجها، موجي است كه از طرف مقابل به سمت من آمده است. بنابراين شما ميبينيد در طبيعت انسانهايي هستند كه از نظر تلهپاتي قوي هستند يعني انسانها قادرند كه بجاي يك موج يك باند موج بفرستند، موجهاي مختلف بفرستند كه احتمالاً يكي از اينها در مغز شما تأثير خواهد گذاشت. يا بعكس در گيرنده هم همينطور وقتي كسي فكر ميكند فكرش داراي يك فركانس است، اگر من قادر باشم كه فركانس مغز خودم را عوض بكنم بنابراين ميتوانم امواج طرف ديگر را بگيرم.
از نمونههاي تجارب زيادي كه انجام ميدهند يكي اينكه شما در اتوبوس مينشينيد و يك نفر را در صندلي جلو درنظر ميگيريد و براي او علامت ميفرستيد، (سيگنال ميفرستيد) مثلاً ميگوئيد برگرد و به من نگاه بكن، اين موجي كه ميفرستيد و همانطور ادامه ميدهيد يكباره ميبينيد كه طرف برگشت . به شكا نگاه كرد بدون آنكه او را بشناسيد، بدون اينكه با او حرفي زده باشيد. اينها تجربياتي است كه براي تلهپاتي عمل ميكنند و ميتوانند با طرف رابطه برقرار كند. يكي از چيزهاي سژبسيار زيبائي كه در طبيعت اتفاق ميافتد در مورد افرادي است كه مضطرب هستند، نگران هستند،ميترسند. اين افراد بجاي يك موج هزار تا موج از مغزشان ميفرستند. مثلاً آدمي كه جاني است، دزد است و فرار كرده و ملت دنبالش ميدوند كه او را بگيرند، اين بابا ميرود گوشهاي، بالاي پشتبامي پنهان ميشود ولي از آ“جا كه بشدت اين موجها را ميفرستد و موجها روي مردمي كه او را تعقيب ميكنند تأثير ميگذارد يكي از آنها سرش را بالا ميكند و درست طرف را در محل اختفا ميبيند، درحالي كه بطور طبيعي احتمال اينكه كسي بتواند جاي او را تشخيص بدهد خيلي نادر است. شما گاهگاهي در خيابان حركت ميكنيد يك رفيق قديمي را ميبينيد و نميخواهيد كه او شما را ببيند، مضطرب هستيد، نگران هستيد نكند مرا ببيند،به محض اينكه اين فكرها را ميكنيد ميبينيد طرف درست برميگردد توي چشم شما نگاه ميكند. چرا؟ براي اينكه داريد موج ميفرستيد و اين موجهاست كه روي طرفتأثير ميگذارد، در حالي كه اگر عادي ميرفتيد و اصلاً فكر نميكرديد محال بود كه او بشما نگاه كند.
اينها حقايقي است كه در تلهپاتي بطور وضوح نشان داده ميشود. البته من نميخواهم كه تمام اين فلسفه و تمام اين فيزيك و اين تكنولوژي را بيان كنم ولي اينها يك مقدار از تحليلهاي علمي است كه درباره تلهپاتي انجام ميدهند، ولي باز اين مسئلهاي را كه دارم براي شمابيان ميكنم يك مسئله علمي است، مسئلهاي است قابل قبول علم تجربي است يعني آن چيزي را من ميتانم بشما منتقل كنم كه در حال حاضر به آن علم دارم. ولي كساني كه تلهپاتي ميكنند از آينده نميتوانند خبر دهند، اصل مسئله اينجاست كه از آينده نميتوانند خبر بدهند، تنها كاري كه ميتوانند بكنند اين است كه اطلاعات قلب شما را بيرون بياورند. هنگامي كه رابطه با شما برقرار ميكنند، در حالي كه موج مغز اينها با موج مغز شما هماهنگ ميشود آن اطلاعاتي كه در مغز شما ميگذرد به او منتقل ميشود و بس، از آينده خبر نميدهند. مثلاً در همين نمونههاي تلهپاتي، شخصي در اينجا ايستاده به طرف ميگويد كه تو اسمت را بنويس، او هم در فاصله خيلي دور تازه جلوي دستش را گرفته كه كسي نميبيند،هنگامي كه اسمش را مينويسد به اين اسم فكر ميكند. مثلاً مينويسد حسن درباره حسن فكر ميكند،چن فكر ميكند موج ميفرستد و چون موج ميفرستد طرفي كه اينجا ايستاده موج را ميگيرد و ميگويد كه تو نوشتي حسن و اسمت حسن است. اگر ميتوانست كه حسن بنويسد و حسين فكر بكند اين طرف ميگفت حسين چون كاغذ را نميبيند، ولي تشعشعات مغزي طرف را درك ميكند و ميفهمد. بنابراين اين عمل زياد مهمي نيست و ميخواهم بگويم كه اين يك امر علمي است و با علم و با تكگنولوژي ميتوانيم توجيه كنيم و قابل قبول ما است و قابل قبول علماست.