پاسخ به:انسان و خدا (دكتر چمران)
دوشنبه 27 دی 1389 8:52 PM
مراتب نفس
قبل از اينكه از اين بحث خارج بشوم چون ماه مبارك رمضان است و سخن از نفس و تكامل به ميان آوردم ميخواهم اين بحث را درباره نفس كامل بكنم و به قسمتهاي ديگر برگردم. بنابراين اين شناخت و اين تقسيمبندي را در حال حاضر از من بپذيريد تا بعد براي نوعي اثبات تجربي آن مطالب ديگري را براي شما عرضه كنم، ولي آن چيزي را كه در مكتب ما و در فلسفه ما مطرح است و هماكنون در حال شرح دادن آن هستم مسئله نفس است و آن چيزي كه آدمي را متحوّل و متغيّر ميكند و بين انسانها تمايز بوجود ميآورد قضيه نفس است. نفس در فلسفه ما در هفت طبقه مختلف قسمتبندي ميشود و من اين تقسمبندي را براي شما مينويسم كه بسيار آموزنده است، بنابراين نفس داراي مراتب زير است:
مرحله اول «نفسامارّه». البته اينها را در ادبيات شنيدهايد ولي تحليل و تركيب اين لغات در ادب ما آنچنان كه بايد و شايد شناخته نيست. نفسامارّه همچنان كه ميدانيد يعني نفس سركش، نفس گناهكار، كه در پستترين مرحله نفس قرار دارد، يعني اكثريت انسانهايي كه مثل حيوان زندگي ميكنند در اين مرحله نفسامارّه هستند، از هيچ گنهي و از هيچ جرمي رويگردان نيستند، اينها تسليم هوي و هوس هستند. اين را ميگوئيم نفسامارّه.
دوم «نفسلوّامه». لوامه از لوم، لوم يعني سرزنش كردن، يعني نفس آدمي كمي بيدار ميشود، كمي زنده ميشود و هنگامي كه عملي خطا انجام ميدهد اين نفس كه كمي بيدار شده انسان را سرزنش ميكند. بنابراين اين مرتبه نفساني را نفسلوّامه، يعني سرزنشكننده ميگويند.
سوم «نفسعاقله». كه در اين مرحله عقل در نفس دميده شده و تعقّل در اعمال انساني اثر ميگذارد. البته عقل در فلسفه ما مفهوم خيلي بالاتري دارد، هنگامي كه عقل اول و عقل دوم و عقل سوم را مطرح ميكنند از نظر فلسفي داراي مراحل بسيار بالايي است ولي بهرحال در اين بحثي كه ميكنيم نفس عاقله آنجايي است كه علاوه بر لوم كه نتيجه بيداري وجدان است عقل هم به آن اضافه ميشود.
چهارم «نفسمُلْهًمِه». ملهمه يعني نفسي كه آنقدر پاك شده كه به او الهام ميشود، مورد نزول الهام خدايي قرار ميگيرد و از عالم غيب كه از آن سخن بسيار ميگوئيم حقايقي براين نفس وارد ميگردد.
البته تمام اين لغات را كه در اينجا مينويسم لغات قرآني است و با اثباتات دقيق اينها را ميشود از قرآن پيدا كرد و اثبات كرد، اينها ساخته و پرداخته انسانها نيست.
پنجم بعد از نفس ملهمه، «نفسمطمئنه». «يا ايَّتُهَاالْنَّفْسُالْمُطْمَنَّهٌ.1 اِرْجِعِي إلَي رّبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً»2. آيات 27 و 28 از سوره والفجر.
بهرحال بعد از ملهمه يك درجه بالاتر نفس مطمئنه هست، يعني نفس به آن درجهاي از اطمينان رسيده است كه ديگر ازگشت نميكند. مطمئن است كه ديگر بسوي كمال و بسوي خدا رهسپار شده است.
ششم «نفسراضيه». نفس به درجهاي از كمال رسيده است كه خود از اين سير تكاملي كه پيموده است راضي است، از رابطهاي كه با خداي خود برقرار كرده است رضايت دارد. «اِرْجِعِي إلَي رّبِّكِ رَاضِيَهً مَّرْضِيَّهً»
هفتم «نفسمرضيه». آنجايي است كه محبوب از او راضي است، خداي بزرگ از او راضي است نه آنكه فقط انسان از خود راضي شده است. نفس راضيه آنجايي است كه خود آدمي، وجوان آدمي از درجه تكامل خود راضي و خشنود است، امّا مرضيّه كه آخرين درجات است آنجاست كه خدا از او راضي است، محبوب از او راضي است.
البته عرفاي ما در هفت مرحله عشق ممكن است اين لغات را يا لغات ديگر را بكار ببرند، اينها مراحلي است كه سير تكاملي نفس آدمي بوجود ميآيد، كه قسمت اول نفس حيواني و درجات پست، تا بجايي ميرسد كه انسان به درجهاي خداگونه ميشود، به درجه رضاي الهي ميرسد و شعر معروف «رسد آدمي به جايي كه بجز خدا نبيند» دربارهاش صدق ميكند. يعني حضرت علي(ع) را بخواهيم بشناسم كسي است كه در اين مرحله نفس قرار گرفته است. هنگامي كه درباره امامحسين(ع) بحث ميكنيم ميبينيم در آخرين كلماتي كه در روز عاشورا يعني پيش از شهادت بر لبان مباركش جاري ميشود ميفرمايد: «الهي رضاً بِقَضائِك، صَبراً علي بلائِك، تسليماً لامر مولاه، لامعبود سواك، يا غياثالمستغيثين».1
اين مرحلهاي است كه انسان به اين درجه اطمينان و رضايت، مطمئنّه و راضيه و مرضيه رسيده است كه هرچه را كه خدا براي او معين كرده است ميپذيرد و با خشنودي كامل بسوي او ميرود و جز خدا، جز محبوب هيچچيز ديگري را مدّنظر ندارد.
بهرحال ميبينيم كه اين انسان از ادم لجني، از بشر لجني شروع كرده و به سمت اعلي صعود ميكند، اين مراحل مختلفه را نفس طي ميكند.