0

آیین ابراهیمی

 
aftabm
aftabm
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 25059
محل سکونت : اصفهان

آیین ابراهیمی
سه شنبه 29 تیر 1400  1:15 PM

حج اكبر كدام است؟

آیین ابراهیمی

آیین ابراهیمی

در بين محدثان و مفسران قديم و جديد، در اينكه «حج اكبر كدام است؟» اختلاف نظر وجود دارد، برخي از آنان معتقدند:

۱- مراد از حج اكبر، روز عرفه است.
از ابن عباس، طاووس، عمر، عثمان، مجاهد، عطاء، سعيد بن مسيب، ابن زبير، ابوحنيفه و شافعي نقل شده كه روز عرفه را روز حج اكبر مي‌دانند. ۲
عطاء گويد: «الحج الاكبر الذي فيه الوقوف بعرفة، و الاصغر العمرة.» ۳
اسماعيل قاضي در حديث مَخْرمَه از رسول خدا (ص) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: «يوم الحج الاكبر يومُ عرفة.» ۴
ابن ابي حاتم و ابن مردويه، از مسور بن مَخْرمه از قول رسول خدا (ص) آورده‌اند كه: «انّه قال خطب رسول اللَّه (ص) عشيّة عرفة، فقال امّا بعد فان هذا يوم الحج الاكبر.»
«پيامبر (ص) بعد از ظهر عرفه براي مردم سخن مي‌گفت، و خطاب به آنان فرمود: امروز، روز حج اكبر است.» ۵
ابن سعد، ابن ابي شيبه، ابن جرير، ابن ابي حاتم، و ابوالشيخ از عمر بن خطاب نقل كرده‌اند كه گفت: «حج اكبر روز عرفه است.» ۶
ابن جرير روايت ديگري از ابي الصهباي بكري نقل مي‌كند كه: از علي بن ابيطالب (ع) راجع به روز حج اكبر سؤال كردم، فرمود: روز عرفه است. ۷
ابوالشيخ نيز از ابن عباس نقل مي‌كند كه گفته است: همانا روز عرفه، روز حج اكبر است و اين روز، روز مباهات است، روزي است كه خداوند به اهل زمين در برابر ملائكه آسمان، فخر كرده و مي‌فرمايد: «جاؤني شعثا غبرا آمنوا بي‌و لم يروني و عزّتي لاغفرت لهم.» ۸
«ژوليده موي و گرد و خاك بر چهره نشسته، به سوي من آمده‌اند.
به من ايمان آوردند، با آنكه مرا نديده‌اند.
به عزّت خودم سوگند آن‌ها را مي‌بخشم.»
برخي از كساني كه اين قول را پذيرفته‌اند به حديث معروف «الحج عرفه» استدلال كرده و مي‌گويند: از آنجا كه يكي از بزرگ‌ترين اعمال حج، وقوف در عرفه مي‌باشد، و كسي كه آن را درك كند، حج را درك كرده و كسي كه آن را درك نكند حج او باطل است، لذا روز عرفه را روز حج اكبر ناميده‌اند. ۹

آیین ابراهیمی

۲- دسته ديگر «يوم الحجّ الأكبر» را تمامي ايّام حج مي‌دانند.
اين گروه معتقدند همانگونه كه «جنگ جمل»، «جنگ صفيّن» و «جنگ بعاث» با اينكه روز‌ها طول كشيده، از آن‌ها به «روز صفين»، «روز جمل» و «روز بعاث» تعبير مي‌كنند و مرادشان از «يوم»، تمامي دوران آن جنگ هاست، بنابراين در اينجا نيز مراد از «يوم الحج الأكبر» تمامي ايام حج است. ۱۰
شيخ تَهانَوي مي‌گويد: «الحجّ نوعان: الحج الاكبر و هو حجّ الاسلام، و الحج الأصغر و هو العمرة.
«حج دو نوع است: حج اكبر و آن حَجَّةألاسلام است و حج اصغر كه عمره است.» ۱۱

۳-دسته سوّم حج اكبر را وقوف در عرفات و اعمال مربوط به مِني مي‌دانند: عمر بن اذينه مي‌گويد: براي امام صادق (ع) مسائلي را نوشتم و پس از مدتي، پاسخ آن حضرت را با دست خط مباركشان دريافت نمودم: «... و سألته عن قوله تعالي الحج الاكبر ما يعني بالحج الاكبر؟ فقال الحج الاكبر الوقوف بعرفة و رمي الجمار، و الحج الاصغر العمرة.» ۱۲
«از امام سؤال كردم كه فرموده خداوند: «يوم الحج الاكبر» به چه معني است؟ فرمود: حج اكبر وقوف در عرفات و رمي جمرات است و حج اصغر عمره است.
براساس اين روايت، اعمال عرفه و مني، حج اكبر شمرده است.»
همين مطلب را زراره از امام صادق (ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «الحج الاكبر الوقوف بعرفة، و بجَمْع* و رمي الجمار بمني، و الحج الاصغر العمرة.» ۱۳
«حج اكبر وقوف به عرفه و مشعر، و رمي جمرات در مِني است و حج اصغر عمره است.»
* (جَمْع با فتح جيم و سكون را به معناي مشعر است. / مجمع البحرين، ج ۱، ص ۳۹۷.)

۴- سفيان ثوري و ابن جُريح و... روزحج اكبر را تمامي ايّام مِنيمي‌دانند. ۱۴

۵- مجاهد روايت ديگري را نقل كرده، مي‌گويد: «الحج الاكبر القِران*، و الأصغر الافراد*» «حج اكبر، حج قران و حج اصغر حج اِفراد است.» ۱۵
* (حج قِران با حج افراد در جميع جهات يكسان است، جز اينكه، در حج قِران هنگام احرام مكلّف بايد قرباني را همراه داشته باشد. /مناسك.)
* (حجِ افراد عين صورت جمع تمتع است با يك فرق كه در حج تمتع هدي بايد ذبح كند و در حج افراد واجب نيست. / مناسك امام خميني ص ۴۵.)

۶- ابن ابي حاتم از سعيد بن مسيب نقل مي‌كند كه گفت: حج اكبر روز دوّم از يوم النحر (عيد قربان) است. آيا نمي‌بيني كه امام در آن روز خطبه مي‌خواند؟ ۱۶

۷- ابن سيرين گفته است: «روز حج اكبر، مربوط به آن سالي است كه پيامبر (ص) حجةالوداع را انجام دادند و همراه با ايشان نيز تعداد بيشماري از مردم حج بجاي آوردند.» ۱۷
البته مي‌توان اين قول را نيز، مؤيّد آن كساني دانست كه روز حج اكبر را روز عيد قربان مي‌دانند؛ زيرا در‌‌ همان سال، پيامبر (ص) در مِني براي مردم سخن گفت و در روز عيد قربان از مردم سئوال فرمود: امروز چه روزي است؟ گفتند: روز عيد قربان. سپس فرمود: امروز روز حج اكبر است. ابن عربي اين حديث را حَسَن و صحيح مي‌داند. ۱۸

۸- طبراني از سمرة بن جندب نقل مي‌كند كه گفته است: «روز حج اكبر، مربوط به آن سالي است كه مسلمانان و مشركان حج را در مدت سه روز انجام دادند كه قبل از آن، چنين حجي انجام نشده، و پس از آن نيز روي نخواهد داد.» ۱۹
فضيل بن عياض نيز از امام صادق (ع) نقل مي‌كند كه فرمود: علّت نامگذاري حج اكبر آن است كه در آن سال مسلمانان و مشركان، همراه با هم حج انجام داده و پس از آن ديگر مشركين حج بجاي نياوردند. ۲۰
همچنين ابن ابي شيبه زايد از ابن عون نقل مي‌كند كه از محمد راجع به روز حج اكبر سئوال كردند گفت: روزي است كه حج رسول خدا (ص) با حج اهل ملل مصادف گرديد. ۲۱

۹- بسياري از محدثان و مفسران، با استناد به روايات گوناگون، حج اكبر را روز عيد قربان مي‌دانند.

اين دسته علاوه بر آنكه از استحكام بيشتري برخوردار مي‌باشد، با آيه «فسيحوا في الأرض اربعة اشهر» و يا نقلهاي تاريخي كه مي‌گويد: «علي بن ابيطالب (ع) بعدازظهر عيد قربان پيام برائت را ابلاغ فرمود»، سازگار‌تر است: ابن ابي اوفي مي‌گويد: «روز عيد قربان، روز حج اكبر است.
در آن روز خون ريخته مي‌شود. سر‌ها تراشيده مي‌شوند. آلودگي‌ها و زوايد بدن برطرف مي‌گردد، و حرام‌ها حلال مي‌شوند.» ۲۲

مالك نيز همين عقيده را داشته مي‌گويد: «شكي نداريم كه حج اكبر روز عيد قربان است و اين بدان جهت مي‌باشد كه بسياري از اعمال حج در روز عيد قربان انجام مي‌شود.
در شب عيد، حجاج در مِني وقوف داشته، در فرداي آن، رمي، قرباني، حلق و طواف انجام مي‌شود.» ۲۳
ابوبكر محمد بن عبداللَّه معروف به ابن عربي با تأييد قول مالك مي‌گويد: «و غاص مالك علي الحقيقة» «مالك به تمامي حقيقت دست يافته است.» ۲۴
معاوية بن عمّار مي‌گويد: از امام صادق (ع) درباره روز حج اكبر سئوال كردم، آن حضرت فرمود: «روز عيد قربان، روز حج اكبر و عمره حج اصغر است.» ۲۵
در جاي ديگر صفوان بن يحيي از ذريح المحاربي از امام صادق (ع) نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود: «حج اكبر يوم النحر، (روز عيد قربان) است.» ۲۶
فضيل بن عباس مي‌گويد: از امام صادق (ع) پيرامون حج اكبر سئوال كردم و گفتم: ابن عباس آن را روز عرفه مي‌دانسته است.

حضرت پاسخ فرمودند: «علي (ع) مي‌فرمود: حج اكبر روز عيد قربان است و آنگاه به فرموده خداي عزّوجلّ: «فسيحوا في الأرض اربعة اشهر» ۲۷ استدلال كرده مي‌فرمود: جچهار ماه؛ عبارت است ازج بيست روز از ماه ذيحجه، و ماه‌هاي محرّم، صفر، ربيع الاوّل و ده روز از ربيع الآخر و اگر حج اكبر روز عرفه باشد چهار ماه و يك روز خواهد شد.» ۲۸
لازم به توضيح است كه علي بن ابي طالب (ع) پيام برائت را به دستور رسول خدا (ص) در روز دهم ذيحجه (روز عيد قربان) در مِني براي مردم قرائت فرموده و براساس دستور خداوند چهار ماه به مشركين مهلت داد تا تصميم بگيرند مسلمان شده و يا بر كفر و شرك باقي بمانند و در نتيجه كشته شوند.
چهار ماه از اين قرار بود: بيست روز باقيمانده از ماه ذيحجه، تمامي ماه‌هاي محرّم، صفر، و ربيع الاوّل و ده روز از ربيع الثاني، كه در نتيجه روز يازدهم ربيع الثاني مهلت چهار ماهه پايان مي‌پذيرفت.
بر اين اساس آن‌ها كه روز عرفه را يوم الحج الاكبر بدانند يك روز به چهار ماه خواهند افزود و اين با آيه ناسازگار است.
صاحب تفسير المنار نيز مي‌گويد: اين چهار ماه از روز دهم (عيد قربان) ذيحجّه سال نهم (كه پيام برائت در آن ابلاغ شد) آغاز و در دهم ربيع الآخر سال دهم خاتمه مي‌يابد. ۲۹
در روايت ديگري آمده است: در حالي كه علي بن ابي طالب (ع) روز عيد قربان، بر مركبي سفيد رنگ سوار گشته، به طرف جبانه حركت مي‌كرد، مردي آمد و لجام اسب آن حضرت را در دست گرفت و سئوال كرد روز حج اكبر كدام است؟ حضرت پاسخ دادند: همين امروز است، جسپس فرمود: ج از مقابل مركب كنار برو. ۳۰

آیین ابراهیمی

حج چيست؟ حاجى كيست؟


«حج»، در مقايسه با برنامه هاى تربيتىِ ديگر; چون «نماز» و «روزه»، دو قيد زمان و مكان به همراه دارد; به بيان ديگر، در هر روز و هر ماه و در هر مكان و سرزمينى نمى توان اعمال حج را به جاى آورد و حاجى شد.
در برنامه تربيتى و تهذيبى «حج»، پيوند تاريخ و جغرافياىِ هستى را شاهديم. به همين دليل، «حج»، همانند روزه، به جاى يك ماه، بايد در چند روز خاص و زمان هاى تعيين شده انجام پذيرد.(
«حج»، متفاوت از نماز و روزه، فقط در مناطقى مشخص، در سرزمينى مقدس، در ميعادگاه توحيد، در حريم امن و آرامشگه تاريخ انجام مى گيرد.
«حج»، تطهير وجود در اقيانوس هستى است، شرك ستيزى و وحدت جويى است، پالايش وجود و شست و شوى جان و روان در باران رحمت خداوندى است.
«حج»، گسستن همه زنجيرهاى وابستگى، رها شدن از انانيت ها و تشخيص ها و تمرين و تجربه زندگى توحيدى است.
«نماز» و «روزه» براى همه ايمان آورندگان خداجو و رهروان طريق حق، امرى است لازم، اما انجام «حج»، بيش از همه بر افراد متمكّن واجب است. در نظام الهى، هركس كه امكان حضور در همايش عظيم حج را داشته باشد و بتواند از عهده انجام برنامه ها و هزينه هاى آن در نهايت سادگى برآيد، مكلف به عزيمت به خانه امن و هجرت از خويشتن خويش به سوى خالق منّان است.
واقع امر اين است كه همواره كسانى كه از تموّل و تمكّن بيشترى در زندگى شخصى و اجتماعى برخوردارند، بيش از ديگران در معرض آسيب پذيرى هاى رفتارى و كژ روى هاى اجتماعى قرار مى گيرند.
به كلامى ديگر، اگر تموّل و تمكّن با تزكيه و تهذيب همراه نباشد، مى تواند زمينه اى براى تمرّد و طغيان شود. انسان متمكّن بيش از ديگران تكليف دارد.(. بقره : 285 ، } لاَ يُكَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا...{ ; «خداوند بر كسى، بدون توجه به توانايى ها و وسعت وجودش تكليف نمى كند.»
3 . بخشى از هويت فردى انسان با «لباس» مشخص مى شود. وقتى گروهى از انسان ها لباس يك شكل به تن مى كنند، مثل بيماران بيمارستان ها، سربازان پادگان ها و يا آنگاه كه همه انسان هايى كه به حج آمده اند كفن پوش مى شوند، تمامى فرديّت ها، هويت ها و تشخص ها از ميان مى رود. به همين دليل است كه بعضى از بيمارانِ متمكّن دوست دارند در بيمارستان نيز لباس شخصى به تن داشته باشند!)

آن كس كه از نعمت هاى الهى نصيب بيشترى دارد، از قدرت بدنى، ظرفيت فكرى و امكانات اقتصادى فوق العاده اى
برخوردار است، بدون ترديد مى بايست احساس مسؤوليت بيشترى كند و همواره با تهذيب نفس و صفاى درون، در ايفاى رسالت هاى فردى و اجتماعى توفيقات افزون ترى كسب نمايد.
از اين رو «حج» امرى واجب بر انسان هاى متمكن است تا مبادا اين تمكّن و برخوردارى، در زندگى اجتماعى براى آنان مايه تشخّص و تفاخر، خودنمايى و برترى طلبى، تمرّد و طغيان گرى باشد. و «حج» برنامه جامعى است براى زدودن همه آفات شخصيتى و ايمن شدن در برابر محرك هاى شيطانى. اگر به ديده تأمل بر سير مناسك و اعمال «حج» و احكام آن، از آغاز تا پايان بنگريم، به نيكى در مى يابيم كه «حج»، پالايش نفس از همه آسيب هاى روانى و كژ روى هاى اجتماعى و پردازش و پديدآورىِ شخصيتى است قابل اعتماد، مصون از هر فساد، متواضع و آرام، غالب و حاكم بر كشش هاى نفسانى و محرّك هاى اجتماعى، بى نياز از آزمندى ها، فزون خواهى ها و به دور از نشانه هاى خودنمايى و برترى جويى و عبدى است صالح و آزاده، حليم و امين در خانه و اجتماع، و «حاجى» چنين است.
ازاين رو، كسى كه به سفر عرشىِ «حج» مى انديشد، احساس مى كند كه به دنياى ديگرى عزيمت مى كند و مى بايد از وابستگى هاى دنيوى رها شود، از دغدغه هاى خاطر، نگرانى ها و اضطرابات حاصل از پيوندهاى اجتماعى و تعامل و دادوستدهاى بين فردى آزاد گردد تا با دلى آرام و قلبى مطمئن راحلِ ديار توحيد شود. لذا نزد اين و آن مى رود و از خويشان و ياران، همسايگان و همشهريان و همكاران و همقطاران، حلاليت مى طلبد و از رفتار ناخوشايندى كه احتمالاً با برخى از آنان در شرايط و موقعيت خاصى داشته و از غيبتى كه نموده است، عذرخواهى مى كند و با اين كار، كدورت ها و غبارها را مى شويد.
اگر تموّل و تمكّن با تزكيه و تهذيب همراه نباشد، مى تواند زمينه اى براى تمرّد و طغيان شود.
همچنين تلاش مى كند قبل از سفر، همه ديون شرعى و قانونى خود را بپردازد و تصوير روشنى از وضع مالى و تسويه حساب ها و تعهّدات اخلاقى و اجتماعى خود ترسيم نمايد و به خانواده و وصىّ خود ارائه كند; چراكه «حج» سفرى نيست كه بى توجه به وضعيت گذشته و حال و غافل از حلال ها و حرام ها، رضامندى ها و نارضايتى هاى اين و آن بتواند عبادتى مقبول باشد و «حاجى» صفتى نيست كه به
آسانى زينت بخش شخصيت هر مسافر سرزمين وحى گردد. «حاجى» شدن; يعنى متّصف شدن به همه فضيلت هاى اخلاقى و ارزش هاى انسانى و مصون بودن از همه رذيلت هاى اخلاقى و رها شدن از اسارت هاى نفسانى.
براى اتصاف به صفت «حاجى» و دست يابى به چنين مقام والايى، بايد زحمت ها كشيد و رنج ها متحمّل شد. از خود به درآمد و با خدا يكى شد. ناخالصى هاى وجود را در آتش عشق سوزاند و مصفّا شد. دل را از هرآنچه غير حق است، خالى كرد و بذرهاى محبت محبوب را در آن نشاند. جسم و جان را در درياى رحمت پروردگار، تغسيل و تطهير كرد. لباس نشان را از تن به در آورد و با تن پوشى از «سفيدى» بى نشان شد.. در برابر همه وسوسه ها و تمايلات درونى و كشش هاى نفسانى، عافيت جويى ها و راحت طلبى ها ايستادگى كرد و با ايمان استوار و توكّل راسخ، نيتى خالص و
انگيزه اى مقدس، لحظه اى از تلاش( النجم : 39 ، } وَ أَنْ لَيْسَ لِلاِْنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى{ .) در عرصه هاى صدق و صفا و مروّت و ايثار غافل نماند.(سعى ميان صفا و مروه.)
اگر به حقيقت به «حج» آمده اى و مى خواهى به منزلت و مقام «حاجى» مفتخر شوى و نشان عزّت ارزشى را درون سينه ات جاى دهى، مى بايد تمرين و تجربه ديگرى را آغاز كنى.
تو خود نيك مى دانى كه } بَلِ الاِْنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ{(قيامت : 14 ، «همانا انسان بر كشش هاى نفسانى خود آگاه است.») و ديگران نيز مى دانند و همه روان شناسان و روان درمانگران نيز بيان مى دارند كه اساسى ترين آسيب هاى شخصى و مهم ترين آفات اخلاقى و مستعدترين زمينه هاى كژ روى و انحرافات رفتارى انسان در همه زمان ها و مكان ها، ريشه در برخى ويژگى ها و عقده هاى روانى و عدم مهار بعضى از تمايلات نفسانى دارد.
و خداوند منّان، صورت گر شاكله آدمى و عليم بر همه قوانين حاكم بر نفسانيات و ويژگى ها و نيازهاى فطرىِ انسان، مى خواهد كه انسان متمكّن در فرايند «حاجى شدن» در يك ابتلا و امتحان عظيم، خانه دل را زير و بم كند و بر همه كشش هاى درون و محرك هاى بيرون و آسيب هاى رشد و تعالى شخصيت چيره و حاكم شود.
از همين روست كه در طريق «حاجى شدن» ومصونيت يافتن از آسيب پذيرى هاى روانى و اجتماعى، انسان بايد آنگاه كه لباس بى نشان احرام بر تن مى كند و تيرگى ها را زدوده، با سپيدى همراه مى شود، مقابله و مبارزه با آفت هاى شخصيت متعادل و متعالى را تمرين و تجربه كند، آنكه مى خواهد «حاجى» شود، بايد:
ـ از خودبينى و خودآرايى پرهيز كند.
ـ از راحت طلبى و عافيت جويى به دور باشد.
ـ از خود آزارى و ديگرآزارى اجتناب ورزد.
ـ از انديشه تخريب و تهاجم و پرخاشگرى آزاد باشد.
ـ از خود ارضايى و غليان هوس ها و كشش هاى جنسى رها باشد.

ـ از تفاخر و برترى طلبى و خودبزرگ بينى مبرّا باشد.
ـ از زبان و رفتار تظاهر و تزوير و تحقير و توهين جدا باشد
چرا كه غالب بودن اين ويژگى ها در زندگى فردى و اجتماعى، اصلى ترين آفات رشد و اساسى ترين آسيب هاى شخصيت انسان است.
و «حاجى» كسى است كه با تمرين وافى در وادى زدودن آفات رشد و استيلا بر كشش هاى نفسانى و محرك هاى اجتماعى و تجربه برادرى و برابرى، صفا و پاكى، مروت و ايثار، زندگى هدفمند و خدا محور، ستيز با شياطين سركش نفس و دشمن معنويت، انزجار و تبرّى جستن از مشركان و ظالمان و طاغيان عصر، آماده قربانى كردن عزيزترين هستى خويش مى گردد.
«قربانى كردن»، مرحله اى با شكوه از فرايند پرعظمت «حج» است.
اكنون كه مى خواهى «حاجى» شوى و به مقام والاى ابراهيمى نايل گردى، در صف مناديان راستين لا إِلهَ إلاَّ الله قرار گيرى و از سويداى دل لبّيك حق گويى، تو نيز بايد به نشانه توفيق در پالايش وجود و غلبه بر همه كشش هاى نفسانى و محرك هاى روانى و اجتماعى، صيقل دادن جسم و جان و اخلاص و يكتاپرستى، «اسماعيلت» را قربانى كن; كه ابراهيم چنين كرد.
عزيزترين هستى ابراهيم(عليه السلام) ، در پايان يك عمر انتظار و يك قرن تلاش و رنج و محنت، فرزندى دلبند و پسرى زيباروى و نيكوسيرت بود كه او در صحنه امتحان، به
رغم همه دلبستگى ها، آماده شد تا ريشه ها و رگه هاى وابستگى را قطع كند كه ندا آمد: اى ابراهيم، تو پيروزى، به جاى اسماعيلت،
گوسفندى قربانى كن.
طَبق اخلاص بگذار، هرچه و هركه باشد: سرمايه ات، فرزندانت، همسرت، مقامت، آبرويت، شغلت، شهرتت، فزون خواهى ات، خودكامگى ات و... .
حال تو كه مى خواهى «حاجى» شوى و به برترين منزلت و مقام در جامعه مسلمانان نايل شوى(در بعضى از كشورهاى اسلامى، آن كس كه از سفر حج به موطن خود بازمى گردد; يعنى «حاجى»، از منزلت والايى در ميان مردمان خود برخوردار است. مردم او را امين مى دانند و مصون از آسيب ها و كژانديشى ها. به همين دليل است كه وقتى يك پزشك متخصص از كشورى مثل مالزى «حاجى» مى شود، ابتدا كارت ويزيت و تابلوى مطب خود را عوض مى كند و نام خود را با كلمه مقدس «الحاج دكتر...» مزيّن مى نمايد. اما جاى بسى تأسف و تأثر است، هنگامى كه از منزلت «حاجى» در ايران اسلامى سخن مى گوييم!)

و عزّت اسلامى نصيبت گردد، به اسماعيلت بينديش، خالصانه و مخلصانه تأمل كن.
آرى، اسماعيل خود را، هرآنچه هست، در هيئت گوسفندى و شترى، در مسلخ عشق و ايثار قربانى كن.
اكنون با توفيق در اين آزمون سترگ، به سان بندگان ناب خدا، آرام دل و سبك بال(فرقان : 63 ، } وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الاَْرْضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمْ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً{ .) چون پروانه، براى ايفاى نقشى تازه و رسالتى نو، گام در سرزمين خود نِه و به ميان جمع مردمان خويش بازگرد.
اكنون رفتار و منش تو، به گونه اى است كه گويا تولّدى دوباره يافته اى و قلبت براى خدا مى تپد و بس. جز حق نمى گويى، جز حق نمى جويى و جز به صراط حق گام نمى گذارى و همه مردم از كوچك و بزرگ و زن و مرد انتظار دارند و دوست مى دارند كه همه ارزش هاى والاى قرآنى و الگوى متعالى شخصيت اسلامى را در منش و رفتارهاى فردى و اجتماعى تو مشاهده و تجربه نمايند. و «حاجى»; يعنى مظهر مقاومت در برابر طوفان سركش نفس، تفسير درستى و صداقت، تجسم گذشت و ايثار، تبلور محبت و منطق و تجلّى صفا و مروت.

 

در زادگاه نور

آیین ابراهیمی

 

در سفر حج، عبادت، هجرت، سياست، ولايت، برائت، اخوّت، قدرت و... نهفته است.
امام رضاـ ع ـ مى فرمايد: در حج، علوم اهل بيت تعليم داده شده و به سراسر دنيا پخش مى شود.
درحج، انسان مهمان خداست. در اولين نقطه زمين قرار مى گيرد (والارض بعد ذلك دَحاها).
خانه خدا همراه با مردم، با ياد ابراهيم و محمد، با دست خدا ـ حجرالاسود) بيعت مى كند و به ياد مى آورد كه نماز جماعتِ سه نفرى (محمد ـ ص ـ و خديجّه ـ ع ـ و على ـ ع ـ) به نماز ميليونى تبديل شده است.
انسان در حج با خيال راحت و در منطقه امن، به فكر خدا و قيامت مى افتد. راه رفتن در حال طواف، قيام و سكون در نماز، تماشاى كعبه هر كدام آثارى دارد.
خانه خدا جايى است كه مشركان نجس حق ورود ندارند.
نا اهلان، حقِ سرپرستى ندارند.
ملك هيچ كس نيست، همه مردم در آنجا يكسانند و گويا به منزل خود آمده اند و از اين رو نمازشان را مى توانند چهار ركعتى بخوانند و گويا مسافر نيستند. آرى در چهار مركز انسان مسافر مى تواند نمازش را تمام بخواند:
مركز الوهيّت (مكّه)
مركز نبوّت (حرم پيامبرـ ص ـ)
مركز ولايت (مسجد كوفه)
مركز شهادت (حرم امام حسين ـ ع ـ)

در اين چهار مركز، انسانها همه خودى هستند، نيازى به نماز شكسته نيست. اين مراكز خانه همه است. نمازشان را مى توانند تمام بخوانند. در آنجا قبله ما قبله دقيق و واقعى است.
صدها پيامبر آنجا نماز خوانده اند. در آنجا يك نماز قبول سبب قبول شدن تمام نمازهاى عمر مى شود (وافى).
به گفته قرآن، مكّه جايى است كه هر كس اراده سوئى نسبت به آنجا كند، با عذاب دردناك الهى تنبيه مى شود.
آنجا را ابراهيم و اسماعيل به فرمان خداوند، براى شما از آلودگيها پاك كرده اند.
در آنجا مظهر «ولايت» و «برائت» نمودار است; حتّى سنگهاى آنجا با همه جا فرق دارد. يك سنگ را (سنگ كعبه) مى بوسيم و دورش طواف مى كنيم ولى به سنگى ديگر، سنگ ريزه پرتاب مى كنيم. آرى يكى «سنگ ولايت» است و ديگرى «سنگ برائت»!
مسجدالحرام; مسجدى كه احترام مخصوص دارد. مهندس آن خدا، معمارش آن ابراهيمـ ع ـ ، كارگرش اسماعيل ـ ع ـ ،بت شكنش على ـ ع ـ، و امام جماعتش محمّد ـ ص ـ ، اقتدا كننده اش خديجه ـ س ـ ، مؤذنش بلال و آبش زمزم است. در كنارش صفا، برگردش مردم، مدفن انبيا، معراج رسول خدا ـ ص ـ و توبه گاه گناهكاران است!
براى ورود به آنجا چهار بار غسل مى كنيم:
يك بار براى احرام بستن از بيرون منطقه.
بار دوّم براى ورود به منطقه امن.
بار سوّم براى ورود به مكّه.
چهارم براى ورود به مسجدالحرام.
خدايا! اينجا كجاست كه بايد چهار بار خودم را بشويم و آيا اين همه ويژگى براى چيست؟
مكّه «جغرافى» نيست، «تاريخ» است. «زمين» نيست، «زمان» است.
راه ورودى آن بسته و محدود نيست، از هر طرف مى توان وارد شد، چند ميقات داريم.
اگر عمرى به هركس لبيك گفته ايم، الآن تنها به خدا لبيك مى گوئيم يعنى اى خدا آمدم! به كسى مربوط نيست كه خوب يا بدم، صاحب خانه مرا آورده است. اگر او دوستم نداشت نمى آوردم. من مهمان او هستم.
آن قدر لبيك را تكرار مى كنم تا در عمق جانم لذّت بندگى را درك كنم. بلند مى گويم، از كسى خجالت نمى كشم، به كاروانها كه رسيدم صدايم را بلند مى كنم، فضا را از فريادم پرمى كنم، با اشك و ناله مى گويم، درست و صحيح مى گويم من مى خواهم از حالا بنده او باشم، لبّيك اللهم لبّيك!
خدايا! چه توفيقى به زائر خانه خود داده اى، او را به حج دعوت كرده اى! بناى اسلام بر حج است، تو با دعوت به حج و طواف دور كعبه هم آزمايش مى كنى و هم مدال مى دهى.
همه را در يك لباس مى برى، لباس سفيد كه نشانه بهداشت، صفا، تواضع، روشنى و نور، فرهنگ و ادب است. و نيز رنگِ لباسِ ايّامِ نوزادى و ايّام مرگ است.
لباسى كه توجهى به سرما و گرما و خودنمائى در آن نيست. نه بلند، نه كوتاه. نشانه اى از كشور و سنّ و صنف و مقام ندارد. لباس مساوات و بندگى، لباس حيا و اخلاص، لباس تواضع و يكرنگى است!
مراسم حج بايد هر سال تكرار شود تا مردم روحيه بگيرند، در جريان آخرين تحوّلات جهان اسلام باشند، تا دشمن بداند هستيم و بيداريم. مانور و ميتينگ ما بايد در منطقه باشد با اين خصوصيّات:
خانه خدا (خداوند به ابراهيم ـ ع ـ دستور مى دهد كه كعبه و مسجدالحرام را كه خانه امن من است، پاك كن).
خانه پدرمان (ملّة ابيكم ابراهيم).
خانه امن (من دَخَلَهُ كان امناً).
خانه آزاد (بيت عتيق).
خانه مبارك (ببكّة مباركاً).
خانه هر روز ما (قبله ما) خانه اى كه اگر حيوانى به سوى آن ذبح نشود گوشتش را مصرف نمى كنيم و حتى مرده خود را در قبر، به سوى آن مى گذاريم.
ما كه حقيقت حج را درك نمى كنيم ولى همين قدر مى دانيم كه امامان معصوم ما پياده به سوى آن مى شتافتند و از ماهها قبل خود را آماده اين سفر مى كردند و در دعاهاى ماه رمضان هر صبح و شام با ناله، «اللهم ارزقنى حج بيتك الحرام» مى گفتند و همين كه به مكّه مى رسيدند، كفش خود را در مى آوردند و گريه مى كردند. براى حج بودجه صرف مى كردند و حتى ناشناس در كاروانها به ساير زائران خانه خدمت مى نمودند.
بنابراين، حسابِ اين سفر، از همه سفرها جدا است. حاجى در اين سفر سه نوع وظيفه دارد:
1 ـ وظيفه اى نسبت به مال خود: كه خمس و زكات مالش را بدهد بطورى كه حق مردم در مال او نباشد و بهترين مال خود را صرف كند.
2 ـ وظيفه اى نسبت به خودش: توبه و شكر نمايد. قصد و نيّت خود را اصلاح كند.
3 ـ وظيفه اى نسبت به مردم: از مردم عذرخواهى كند. به محرومان و مستضعفان و بستگان رسيدگى نمايد. دوستان را از رفتن خود با خبر كند.
اين سفر به قدرى ارزش داشت كه اگر شترى لب به نجاست مى زد براى سفر حج سوار آن نمى شدند، راستى مگر مى شود با هر بنزينى هواپيما پرواز كند؟ مگر بدون داشتن آمادگى و اطلاعات لازم مى توان پرواز معنوى داشت؟
به هر حال، حج يك سفر ساده و عادّى نيست، مظهر اسلام است. اسلام سه قالب دارد:
ــ اسلام در قالب كلمات، «قرآن» است.
ــ اسلام در قالب انسان، «امام» است.
ــ اسلام در قالب عمل، «حج» است.
هر چه اين سفر تكرار شود و هرچه فكر كنيم، به مطلب و نكته تازه اى مى رسيم.
كعبه يك پرچم است كه بايد زير آن جمع شويم و سرود توحيد سردهيم، هم قيامت را ياد كنيم، هم تاريخ را.
نگاه به صحنه هاى مكّه، قرآن را براى ما تفسير مى كند. مگر قرآن نفرموده كه ما حق را پيروز مى كنيم؟ كجايند ابوجهل هايى كه تصميم گرفتند رســول خـــدا ـ ص ـ را كه به تنهائى مشغول نماز بود با زدن سنگ ـ در حال سجده ـ به مغز مباركش شهيد نمايند.
در حج، نظم عجيبى به چشم مى خورد: در مدار معين، در تعداد معين، در وقت معين، در جهت معين، با هدف معين.
حج با تاريخ قمرى است، تا گاهى انجام آن در زمستان باشد و گاهى در تابستان، تا حاجى از سرما و گرما باكى نداشته باشد.
حج، مصداق آيه «ففرّوا الى الله» است، كه:
«به سوى خداوند كوچ كنيد»!
در نماز چند «لحظه» از مادّيات جدا مى شويم،
در روزه چند «ساعت».
و در حج چند «شبانه روز» بايد در حال احرام باشيم.
حج مصداق آيه «انّى ذاهب الى ربّى سيهدين» است; «يعنى من به سوى پروردگارم حركت مى كنم او مرا هدايت خواهد كرد».
حركت در مسير الهى و انجام مناسك حج، حتماً بايد زير نظر عالم و طبق فتواى مرجع تقليد باشد. بنابراين مسأله را از غير عالم سؤال نكنيم و نماز خودمان را قبل از حركت درست كنيم و مرجع تقليدمان رامشخص سازيم و حقوق مالى واجب را بپردازيم تا در اين سفر آسمانى مشكلى نداشته باشيم. ارزش اين سفر به قدرى است كه سزاوار نيست بخاطر مسأله غذا و مكان حرفى بزنيم، يا گلايه اى كنيم، يا عيب همسفران را بازگو نماييم. در اين سفر ربّانى، سادگى، ايثار، اخلاق، فكر و مناجات، شركت در نماز اهل سنّت و توجه به آداب ضرورى است.

 

آیین ابراهیمی

اهمیت مناسک حج

لزوم رعایت تقوای الهی درباره احکام و مناسک حج و پرهیز از هرگونه کوتاهی و اهمال کاری در مورد آن:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُوءُسَکُمْ حَتّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللّه َ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّه َ شَدِیدُ الْعِقابِ .(بقره196)

مناسک حج از شعائر الهی و شایسته تعظیم و بزرگداشت:

ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّه ِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ * لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّها إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ .(حج : 33 ـ 32)

در اینکه مقصود از «شعائراللّه » در آیه بالا چیست، مفسّران سه احتمال ذکر کرده اند:

«تمام معالم دین»، «خصوص مناسک حج» یا «خصوص دام های قربانی».

(نک : مجمع البیان؛ المیزان، ذیل آیه)

نکته بالا، بر اساس احتمال دوم است.

گفتنی است در این صورت، معنای لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی... این است که مناسک حج وسیله کسب در آمد و تجارت برای شما مسلمانان است. (نک : همان)

 

1 . احرام

 

احرام از مناسک و واجبات حج و عمره:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ اْلأَنْعامِ إِلاّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ... .(مائده: 1)

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ...وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً... .(مائده : 96 ـ 95)

در این آیات، اصلِ وجوبِ احرام مسلّم فرض شده است.

 

محرمات احرام

الف ـ آمیزش جنسی

 

حرمت آمیزش جنسی با همسر در حال احرام:

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ...(بقره : 197)

«رفث» در لغت به معنای سخن از امور زشت و در روایات و فقه، کنایه از آمیزش جنسی است.

 

ب ـ جدال

 

سوگند خوردن به مثل «آری واللّه » و «نه واللّه » در مقام اثبات یا نفی چیزی:

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ...(بقره : 197)

«جدال» در لغت به معنای مطلق نزاع است؛ اما در روایات و به تبع آن، در فقه به معنایی که ذکر گردیده، تفسیر شده است.

 

پ ـ سر تراشیدن پیش از قربانی:

 

جایز نبودن تراشیدن سر پیش از ذبح یا نحر قربانی:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُوءُسَکُمْ حَتّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ... .(بقره : 196)

سر تراشیدن قبل از قربانی سبب وجوب کفاره، حتی در صورت مریض و معذور بودن:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُوءُسَکُمْ حَتّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ... .(بقره : 96)

روزه (سه روز)، یا صدقه (ده مد طعام به شش مسکین)، یا قربانی (یک گوسفند)، کفاره سر تراشیدن قبل از قربانی:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُوءُسَکُمْ حَتّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ... .(بقره : 196)

 

ت ـ شکار حیوانات وحشی:

 

حرام بودن شکار هر نوع حیوان وحشی، در حال احرام:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ اْلأَنْعامِ إِلاّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ... .(مائده: 1)

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ...وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً... .(مائده : 96 ـ 95)

شکار حیوانات وحشی در حال احرام، حرامی مؤکّد و در پی دارنده عذاب سخت خداوند:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّه ُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِماحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللّه ُ مَنْ یَخافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِیمٌ * یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ... وَ مَنْ عادَ فَیَنْتَقِمُ اللّه ُ مِنْهُ وَ اللّه ُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ .(مائده : 95 ـ 94)

شکار حیوانات وحشی در حال احرام، سبب وجوب کفاره:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفّارَةٌ طَعامُ مَساکِینَ أَوْ عَدْلُ ذلِکَ صِیاماً لِیَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ... .(مائده : 95)

جایگزین شدن انتقام و عذاب خدا به جای کفاره، در صورت تکرار شکار حیوانات وحشی از سوی شخص مُحرِم:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ... وَ مَنْ عادَ فَیَنْتَقِمُ اللّه ُ مِنْهُ وَ اللّه ُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ .(مائده : 95)

حلبی از امام صادق علیه السلام در باره شخصی که در حال احرام شکار نماید پرسید، حضرت فرمود: بر او کفاره واجب می شود. گفت اگر دوباره شکار کند (حکمش چیست)؟ فرمود: بر او کفاره ای نیست و این همان کسی است که خدای تعالی فرمود:

وَ مَنْ عادَ فَیَنْتَقِمُ اللّه ُ مِنْهُ(نورالثقلین، ج3، ص678، ح388)

حرام بودنِ خوردن از گوشت حیوان شکار شده بر مُحرم:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ اْلأَنْعامِ إِلاّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ... وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً... . .(مائده: 1 و 96)

این برداشت بنا بر این احتمال است که «صید» به معنای اسم مفعول (حیوان شکار شده) باشد.

جایز بودن شکار حیوانات دریایی و خوردن از آنها برای مُحرم:

أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً...(مائده : 96)

حلال شدن شکار برای مُحرم پس از خروج از احرام:

...وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا... .(مائده : 2)

 

فلسفه تحریم صید

 

آزمایش مؤمنان از سوی خداوند، فلسفه حرام شدن صید بر محرم، علی رغم قرار گرفتن حیوانات شکاری در دسترس آنان:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّه ُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِماحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللّه ُ مَنْ یَخافُهُ بِالْغَیْبِ... .(مائده : 94)

 

کفاره صید

 

قربانی حیوان (شتر، گاو یا گوسفند) معادل حیوان شکار شده یا اطعام به مسکینان معادل قیمت حیوان شکار شده یا روزه گرفتن (در برابر هر یک یا دو مد طعام یک روز) کفاره صید عمدی در حال احرام:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفّارَةٌ طَعامُ مَساکِینَ أَوْ عَدْلُ ذلِکَ صِیاماً... .(مائده : 95)

کفارات صید، کیفری بر ضد نادیده گیرندگان حکم حرمت صید در حال احرام:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفّارَةٌ طَعامُ مَساکِینَ أَوْ عَدْلُ ذلِکَ صِیاماً لِیَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ... .(مائده : 95)

 

 

آیین ابراهیمی

منی و اعمال منی

منی ، سرزمینی است که حاجیان در آن به آرزوهایشان می رسند، شاعر می گوید: نلنا المُنی بمِنی وعدنا حمیداً در روز 10 ذی حجه بر حاجیان در منی چند عمل واجب است از جمله:

1 - رمی جمره عقبه.

2 - قربانی.

3 - تراشیدن سر یا تقصیر.

محل رمی جمره عقبه محل رمی، همان مکانهای خاصّی است که صخره ها در آن قرار دارد، و طبق نصوص و روایات، شیطان مکرّر در آن محل ها بر حضرت ابراهیم ظاهر شده است.

و هر بار که آشکار می شد حضرت به دستور جبرائیل او را با سنگ ریزه ها هدف قرار می داد، و او را مغلوب و از خود دور می گردانید.

1 و اولین محلّی که شیطان بر ابراهیم ظاهر شد جمره عقبه، سپس جمره میانه و در مرحله سوّم جمره اولی بود.

رمی دارای معنای والایی است که عبارت است از آماده شدن انسان در عرصه زندگی برای مبارزه در برابر هر پلیدی و امر ناپسند.

هدف و غرض از طرح مسأله «رمی» بیان این مطلب است که «رمی» در طبقه دوم بدون مانع و مجاز است، و تاریخ خود گواه است: ستونی که اکنون در آن مکان قرار دارد و مورد رمی حاجیان قرار می گیرد، در آن زمانها وجود نداشته و بعدها آن را به وجود آورده اند.

و نیز فتاوای فقیهان مبنی بر کفایت رمی جمره در طبقه دوم، گویای این است که صخره، «جهت» برای رمی می باشد و رمی بر «خود صخره» موضوعیت ندارد که حق مطلب نیز همین است.

بر این اساس بنظر می رسد همانگونه که رمی ستون در طبقه اول کفایت می کند، رمی آن در طبقه دوم نیز کافی است.

به عبارت دیگر صخره هیچگاه هدف رمی نبوده و موضعیت ندارد؛ بلکه محل و جایگاه شیطان بوده که خود آن هدف رمی می باشد.

بنابراین صخره جهت رمی، و مرمّی خود شیطان بوده است که بر روی صخره قرار داشت.

و ستون سمبل شیطان است؛ پس جایی برای احتیاط در ترک رمی بر ستون، در طبقه دوم، اصلاً وجود ندارد و باید از اینگونه احتیاطات در حج خودداری شود.

قربانی عمل دوم در مِنی «قربانی» است که جا دارد پیرامون این مسأله، در سه مقام بحث شود: الف - هدف از قربانی ب - مصرف قربانی ج - محل قربانی باید گفت که هدف از فریضه «قربانی» تغذیه محرومان و فقیران است.

خداوند در این زمینه فرمود: «وَ اَذِّنْ فی النّاسِ بِالْحَجّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلٍّ ظامِرٍ یَأْتینَ مِنْ کُلِّ فَجِّ عَمیقٍ لِیَشْهَدُوا مَنافِع لَهُمْ و یذکروا اسم اللَّه فی ایام معلومات علی ما رزقهم من بهیمة الأنعام فکلوا منها واطعموا البائس الفقیر».

2 «ای ابراهیم! ندای حجّ را بین مردم برآور، مردانی از راه دور سوار بر شترهای لاغر سوی تو می آیند تا منافعی را که برای آنها است ببینند و خدا را در روزهای معلوم یاد کنند و آنچه را که خداوند از چهارپاپان برای آنها روزی کرده هم خود از آن بخورید و هم به فقیران و تهیدستان بخورانید».

رسول خدا - ص - فرمود: «انما جعل اللَّه هذا الاضحی لتشبع مساکینکم من اللحم فاطعموهم».

3 «خداوند این عید قربان را قرار داده تا مساکین و واماندگان از گوشت، تغذیه و سیر شوند پس آنان را اطعام کنید».

و همچنین امام صادق - علیه السلام - فرمود: «اذا ذبحت او نحرت فکل واطعم کما قال اللَّه فکلوا منها واطعموا القانع و المعتر».

4 «زمانی که گوسفندی یا شتری قربانی کردی، خود بخور و به دیگران اطعام کن، که خدا فرمود از آنها بخورید و قانع و معتر5 را نیز اطعام کنید».

امام صادق - علیه السلام - در صحیح محمد بن مسلم، در مقام پاسخ از پرسشی که از او درباره «بیرون بردن گوشتهای قربانی از مِنی » شد، فرمود: «کنّا نقول لایخرج منها بشئی لحاجة الناس الیه فاما الیوم فقدکثر الناس فلابأس باخراجه».

6 «در گذشته می گفتیم نباید گوشتهای قربانی از منی بیرون برده شود، چون مردم احتیاج و نیاز به آنها داشتند اما امروز که مردم بسیاراند، (و قهراً قربانی نیز زیاد است) پس اشکالی در بیرون بردن آنها از منی نیست».

همچنین حضرت صادق - علیه السلام - در حدیث دیگری فرمود: «کنا ننهی عن، اخراج لحوم الاضاحی بعد ثلاثة ایام لقلة اللحم و کثرة الناس فاما الیوم فقدکثر اللحم و قل الناس فلا بأس باخراجه».

7 «اینکه ما از بیرون بردن گوشتهای قربانی، بعد از سه روز، منع می کردیم، بدین جهت بود که گوشت قربانی کم و مردم زیاد بودند، اما امروز که گوشت (قربانی) زیاد است و مردم کم اند، مانعی از بیرون بردن آن از منی نیست».

روایات دیگری نیز در این زمینه موجود است که نیازی به بیان همه آنها نیست.

این نصوص بر این مطلب دلالت دارند که بیرون بردن گوشتهای قربانی از منی در زمانهای پیشین ممنوع بوده، چون مردم به آن نیاز داشتند، یعنی ملاک و معیار ممنوعیّت همان «نیاز» بوده است.

و اینک که نیاز و احتیاج از میان رفته، مانعی از بیرون بردن آنها نیست.

مصرف قربانی امیرالمؤمنین - علیه السلام - در روز عید قربان، ضمن خطبه ای فرمود: «وادا ضحیتم فکلوا واطعموا واهدوا واحمدوا اللَّه علی ما رزقکم من بهیمة الانعام».

8 «آنگاه که قربانی کردید، از آن بخورید و اطعام کنید و هدیه دهید و خدا را بر آنچه از چهارپایان برای شما روزی کرده سپاس گوئید».

امام صادق - علیه السلام - نیز در مقام پاسخ از پرسشی در باره هَدْی سوق، فرمود: «کل ثلثا واهدثلثا و تصدق بثلث».

9 «یک سوم از آن را خود مصرف نما و یک سوم را هدیه کن و قسم سوّم را به فقیران و مستمندان بده».

فتاوای فقهیان نیز با متون فقهی و احادیث کاملاً مطابقت دارد.

آنچه از منابع فقهی بدست می آید این است که: «گوشتهای قربانی باید مورد تغذیه و استفاده قرار گیر دو ذرّه ای از آن هدر نرود».

همه می دانیم که در روز عید قربان به تعداد هر زائر خانه خدا یک حیوان قربانی می شود (چه شتر چه گوسفند)، و این قربانیها که فراوان نیز هستند، تقریباً همه آنها بجز اندکی بهدر رفته و به وسیله ابزار و وسایل ماشینی روز، زیر خاک مدفون می شوند که این عمل با آنچه که خدا و رسول او و اوصیا در این زمینه فرموده اند، منافات دارد.

به بیان دیگر از بین بردن گوشتهای قربانی بدون تردید با ملاک منصوص فقهی متنافی است؛ بنابراین لازم است راههائی را که برای بهره گیری و تغذیه از آنها برای فقیران وجود دارد مورد بررسی قرار داد تا بتوان از این مواد غذایی متراکم، به نفع فقرا و مستمندان و بیچارگان استفاده کرد.

نظر شیخ طوسی - ره - شیخ طوسی می فرماید: اخراج گوشت قربانی و بردن آن، اگر مال خودش باشد، غیر مجاز و در صورتی که مال دیگری باشد جایز است».

10 که این سخن و نظر قابل نقد و ردّ است.

زیرا: اولاً - مقصود او از تعبیر یاد شده، حرمت اصطلاحی نیست؛ بلکه منظورش کراهت است.

دلیل ما بر این حرف، تصریحی است که شیخ در کتاب استبصار بر کراهتِ بیرون بردن گوشتها از مِنی کرده است.

ثانیاً - این قول منافات دارد با وجود تثلیث و سه قسم کردن قربانی که بر آن اتفاق نظر وجود دارد.

از ادّله این حکم برداشت می شود که آن یک سومی که در دست خودش می ماند، می تواند هرگونه تصرفی را در آن بنماید.

ثالثاً - مقصود شیخ از حرمت و یا کراهت، اخراج آنجایی است که نیازمند و فقیر در مِنی باشد؛ بگونه ای که می توانند آن گوشتها را مورد استفاده قرار دهند.

دلیل بر این برداشت، این است که شیخ اخباری را که تفصیل می دهد، بین آن صورتی که در منی فقیر باشد نمی تواند قربانی را خارج کند».

و بین آن صورتی که «در منی نیازمند نباشد می تواند خارج کند» پذیرفته است.

رابعاً - ایشان بعد از سه روز ذخیره کردن گوشتها را تجویز کرده است و این غالباً بعد از خارج شدن از منی است زیرا نوع مردم بعد از سه روز، در منی نمی مانند.

اخبار منع اخراج گوشتها از منی از جمله اخبار روایتی است که از صحیح محمد بن مسلم ذکر کرده اند: «قال سألته عن اللحم أیخرجه به من الحرم فقال لایخرج منه بشئی الاالسنام بعد ثلاثة ایام».

11 «محمد بن مسلم می گوید: از امام سئوال کردم: آیا گوشت (قربانی) را می توان از حرم خارج کرد؟ حضرت فرمود هیچ مقدار از آن نباید خارج شود مگر سنام بعد از سه روز».

ابن صحیحه دلالت بر حرمت اخراج گوشت را از حرم دارد نه از منی ؛ بنابراین، اینکه مرحوم حر عاملی در وسائل، این روایت را دلیل بر کراهت اخراج لحوم تنها از منی ، قرار داده، بسیار عجیب است!.

روایت دیگر، خبر معاویه بن عمّار است که: «قال قال ابوعبداللَّه لاتخرجنّ شیئاً من لحوم الهدی».

12 معاویه می گوید امام صادق - ع - فرمود: «هیچ مقدار از گوشتهای قربانی را شما خارج نکنید» در این روایت محل نهی از اخراج گوشتهای قربانی ذکر نشده است، شاید حرم باشد نه منی .

و اگر کسی ادعا کند که عدم ذکر متعلق نهی و منع دلیل بر عموم است، پذیرفته نیست؛ زیرا عرف چنین استفاده و برداشتی نمی کند.

در هر حال این دلیل نیز قابل نقد است زیرا: اولاً - این اخبار با اخبار گذشته که دلالت داشت بر «جواز اخراج لحوم از منی » معارضه ندارد چرا که جمع موضوعی که «اطلاق و تقیید» است بین این اخبار و اخبار گذشته وجود دارد.

اطلاق این اخبار با اخبار قبلی تقیید می شود - که دلالت داشت بر جواز اخراج قربانی از منی ، در صورتی که در آنجا مورد نیاز فقرا نباشد - .

ثانیاً - مقتضای قانونی «حمل ظاهر بر نص» - که از وجوه «جمع دلالی بین اخبار متعارض» می باشد - این است که از ظاهر این اخبار، به نص اخبار گذشته - که دلالت داشت بر جواز اخراج گوشتهای قربانی در صورتی که مورد استفاده فقیران در منی قرار نگیرد - رفع ید شود؛ چرا که آن روایات بر اینهاحکومت دارد.

در بحثهای اصولی گفته ایم که حکومت «نص» بر «ظاهر» از روشن ترین اقسام حکومت است؛ زیرا آن قرینه است بر عدم اراده «ظاهرِ نهی» در اخبار ناهی و مانع.

منی «بعنوان محل ذبح» تردیدی نیست در اینکه محل ذبح در منی است، اگر مانعی در میان نباشد، و نیز از نظر من تردیدی در مجزی بودن قربانی در جایی که هم اکنون قربانگاه قرار دارد نیست؛ ولی برخی از فقیهان در محل کنونی قائل بر عدم اجزاء شده اند.

و استدلال کرده اند بر اینکه: آن محل خارج از محدوده منی بوده و در وادی محسّر قرار دارد.

لیکن به نظر من این دلیل نقدپذیر است زیرا: اولاً - همه عالمان و فقیهان می دانند که وقوف به عرفات و مشعر، نه تنها از ارکان حج است بلکه تمام الحج محسوب می شوند؛ زیرا در برخی از احادیث بر «عرفه» «حج» اطلاق گردیده است.

(الحج عرفه)13 و در برخی دیگر از روایات بر «وقوف عرفه» اطلاق «الحج الاکبر» شده است.

14 و در بعضی، بر آن اطلاق «یوم شاهد»15 و در بعضی دیگر «یوم مشهود»16 اطلاق شده است.

و نیز برخی از احادیث، میزان درک حج را درک مشعرالحرام دانسته است (من ادرک مشعرالحرام فقد ادرک الحج 17 و من فاته فاته الحج)18.

بدیهی است وقتی که متابعت از آنها - در چنین امر مهمی - مجزی باشد، حالا یا بدلیل اخبار خاصّ (الاضحی یوم یضحی الناس) و یا به دلیل اخبار بگونه کلّی (التقیة دینی و دین آبائی) و یا بدلیل سیره و یا براساس نظر حضرت امام راحل - رضوان اللَّه علیه - در جلسه ای که با ایشان در نجف داشته و در این زمینه صحبت کردم - از مجموع این ادله می توان دریافت که: به طریق اولی متابعت از آنها در امر قربانی، بی اشکال خواهد بود.

 


پاورقي‌ها:
۱- توبه: ۴.
۲- قرطبي، ج ۸، ص ۶۹.
۳- تفسير قرطبي، ج ۸، ص ۷۰.
۴-‌‌ همان مدرك.
۵ - تفسير فخر رازي، ج ۱۵، ص ۲۲۱.
۶ - در المنثور ج ۳، ص ۲۱۳.
۷ -‌‌ همان مدرك.
۸ -‌‌ همان مدرك.
۹ - تفسير فخر رازي، ج ۱۵، ص ۲۲۱.
۱۰ - مجمع البيان، ج ۵، ص ۵.
۱۱ - كشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱ ص ۲۸۳.
و كذا في جامع الرموز.
۱۲ - وسائل ج ۸ حديث ۱۴۱۰۸.
(چاپ آل البيت) ۱۳ - وسائل، ج ۱۴، حديث ۱۹۲۳۹.
۱۴ - مجمع البيان، ج ۵، حديث ۵، تفسيرقرطبي ج ۸ ص ۷۰.
۱۵ - تفسير قرطبي، ج ۸، ص ۷۰.
۱۶ - درالمنثور، ج ۳، ص ۲۱۲.
۱۷ - قرطبي، ج ۸، ص ۷۰.
۱۸ - احكام القرآن ابن عربي، ج ۲، ص ۴۵۳.
۱۹ - درالمنثور، ج ۳، ص ۲۱۱.
۲۰ - وافي، ج ۱۴ حديث ۱۴۳۱۸.
۲۱- درالمنثور، ج ۳، ص ۲۱۱.
۲۲ - تفسير قرطبي، ج ۸، ص ۶۹.
۲۳ -‌‌ همان مدرك، ص ۸۰.
- احكام القرآن ابن عربي، ج ۲، ص ۴۵۲.
- نورالثقلين، ج ۲، ص ۱۸۵.
۲۴ - احكام القرآن ج ۲، ص ۴۵۳.
۲۵ - وسائل، ج ۱۴، حديث ۱۹۲۳۰: - وافي، ج ۱۴، حديث ۱۴۳۱۵.
۲۶ - وافي، ج ۱۴، حديث ۱۴۳۱۶.
۲۷ - توبه: ۲.
۲۸ - وافي، ج ۱۴ حديث ۱۴۳۱۷، - نورالثقلين، ج ۲، ص ۱۸۵.
۲۹ - المنار، ج ۱۰ ص ۱۵۲.
۳۰ - تفسير روح البيان، ج ۳، ص ۳۸۵.
۳۱- تفسير فخر رازي، ج ۱۵، ص ۲۲۱.
 

 

 

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/4789/4825/42665

www.hadj.ir

https://wikihaj.com/view/

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/4789/4825/42662

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها