0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

منوچهر [صفحه 27]
چهارشنبه 29 دی 1389  9:38 AM

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
 
فرستاده آرنده​ی نامه بود فروماند سیندخت زان گفت​گوی چنین داد پاسخ که این خرد نیست بزرگست پور جهان پهلوان هنرها همه هست و آهو یکی شود شاه گیتی بدین خشمناک نخواهد که از تخم ما بر زمین رها کرد زن را و بنواختش چنان دید رودابه را در نهان بیامد ز تیمار گریان بخفت چو آمد ز درگاه مهراب شاد گرانمایه سیندخت را خفته دید بپرسید و گفتا چه بودت بگوی چنین داد پاسخ به مهراب باز ازین کاخ آباد و این خواسته وزین بندگان سپهبدپرست وزین چهره و سرو بالای ما بدین آبداری و این راستی به ناکام باید به دشمن سپرد یکی تنگ تابوت ازین بهر ماست بکشتیم و دادیم آبش به رنج چو بر شد به خورشید و شد سایه​دار برینست فرجام و انجام ما به سیندخت مهراب گفت این سخن سرای سپنجی بدین سان بود یکی اندر آید دگر بگذرد به شادی و انده نگردد دگر بدو گفت سیندخت این داستان خرد یافته موبد نیک بخت زدم داستان تا ز راه خرد                     مرا پاسخ نامه این جامه بود پسند آمدش زال را جفت اوی چو دستان ز پرمایگان گرد نیست همش نام و هم رای روشن روان که گردد هنر پیش او اندکی ز کابل برآرد به خورشید خاک کسی پای خوار اندر آرد به زین چنان کرد پیدا که نشناختش کجا نشنود پند کس در جهان همی پوست بر تنش گفتی بکفت همی کرد از زال بسیار یاد رخش پژمریده دل آشفته دید چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی که اندیشه اندر دلم شد دراز وزین تازی اسپان آراسته ازین تاج و این خسروانی نشست وزین نام و این دانش و رای ما زمان تا زمان آورد کاستی همه رنج ما باد باید شمرد درختی که تریاک او زهر ماست بیاویختیم از برش تاج و گنج به خاک اندر آمد سر مایه​دار بدان تا کجا باشد آرام ما نوآوردی و نو نگردد کهن خرد یافته زو هراسان بود گذر نی که چرخش همی بسپرد برین نیست پیکار با دادگر بروی دگر بر نهد باستان به فرزند زد داستان درخت سپهبد به گفتار من بنگرد

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها