منوچهر [صفحه 26]
چهارشنبه 29 دی 1389 9:31 AM
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
|
بدو گفت سیندخت بنماییام سپردم به رودابه گفت این دو چیز بها گفت بگذار بر چشم من درم گفت فردا دهد ماه روی همی کژ دانست گفتار او بیامد بجستش بر و آستی به خشم اندرون شد ازان زن غمی چو آن جامههای گرانمایه دید در کاخ بر خویشتن بر ببست بفرمود تا دخترش رفت پیش دو گل رابدو نرگس خوابدار به رودابه گفت ای سرافراز ماه چه ماند از نکو داشتی در جهان ستمگر چرا گشتی ای ماهروی که این زن ز پیش که آید همی سخن بر چه سانست و آن مرد کیست ز گنج بزرگ افسر تازیان بدین نام بد دادخواهی به باد زمین دید رودابه و پشت پای فرو ریخت از دیدگان آب مهر به مادر چنین گفت کای پر خرد مرا مام فرخ نزادی ز بن سپهدار دستان به کابل بماند چنان تنگ شد بر دلم بر جهان نخواهم بدن زنده بیروی او بدان کو مرا دید و بامن نشست فرستاده شد نزد سام بزرگ زمانی بپیچید و دستور بود فرستاده را داد بسیار چیز به دست همین زن که کندیش موی |
|
دل بسته ز اندیشه بگشاییام فزون خواست اکنون بیارمش نیز یکی آب بر زن برین خشم من بها تا نیابم تو از من مجوی بیاراست دل را به پیکار او همی جست ازو کژی و کاستی به خواری کشیدش بروی زمی هم از دست رودابه پیرایه دید از اندیشگان شد به کردار مست همی دست برزد به رخسار خویش همی شست تا شد گلان آبدار گزین کردی از ناز برگاه چاه که ننمودمت آشکار و نهان همه رازها پیش مادر بگوی به پیشت ز بهر چه آید همی که زیبای سربند و انگشتریست به ما ماند بسیار سود و زیان چو من زادهام دخت هرگز مباد فرو ماند از خشم مادر به جای به خون دو نرگس بیاراست چهر همی مهر جان مرا بشکرد نرفتی ز من نیک یا بد سخن چنین مهر اویم بر آتش نشاند که گریان شدم آشکار و نهان جهانم نیرزد به یک موی او به پیمان گرفتیم دستش بدست فرستاد پاسخ به زال سترگ سخنهای بایسته گفت و شنود شنیدم همه پاسخ سام نیز زدی بر زمین و کشیدی به روی |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا