منوچهر [صفحه 22]
چهارشنبه 29 دی 1389 9:27 AM
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
|
همه موبدان پاسخ آراستند که ما مر ترا یک به یک بندهایم ابا آنکه مهراب ازین پایه نیست بدانست کز گوهر اژدهاست اگر شاه رابد نگردد گمان یکی نامه باید سوی پهلوان ترا خود خرد زان ما بیشتر مگر کو یکی نامه نزدیک شاه منوچهر هم رای سام سوار سپهبد نویسنده را پیش خواند یکی نامه فرمود نزدیک سام ز خط نخست آفرین گسترید ازویست شادی ازویست زور خداوند هست و خداوند نیست ازو باد بر سام نیرم درود چمانندهی دیزه هنگام گرد فزایندهی باد آوردگاه گرایندهی تاج و زرین کمر به مردی هنر در هنر ساخته من او را بسان یکی بندهام ز مادر بزادم بران سان که دید پدر بود در ناز و خز و پرند نیازم بد آنکو شکار آورد همی پوست از باد بر من بسوخت همی خواندندی مرا پور سام چو یزدان چنین راند اندر بوش کس از داد یزدان نیابد گریغ سنان گر بدندان بخاید دلیر گرفتار فرمان یزدان بود یکی کار پیش آمدم دل شکن |
|
همه کام و آرام او خواستند نه از بس شگفتی سرافگندهایم بزرگست و گرد و سبک مایه نیست و گر چند بر تازیان پادشاست نباشد ازو ننگ بر دودمان چنان چون تو دانی به روشن روان روان و گمانت به اندیشتر فرستد کند رای او را نگاه نپردازد از ره بدین مایه کار دل آگنده بودش همه برفشاند سراسر نوید و درود و خرام بدان دادگر کو جهان آفرید خداوند کیوان و ناهید و هور همه بندگانیم و ایزد یکیست خداوند کوپال و شمشیر و خود چرانندهی کرگس اندر نبرد فشانندهی خون ز ابر سیاه نشانندهی زال بر تخت زر خرد از هنرها برافراخته به مهرش روان و دل آگندهام ز گردون به من بر ستمها رسید مرا برده سیمرغ بر کوه هند ابا بچهام در شمار آورد زمان تا زمان خاک چشمم بدوخت به اورنگ بر سام و من در کنام بران بود چرخ روان را روش وگر چه بپرد برآید به میغ بدرد ز آواز او چرم شیر وگر چند دندانش سندان بود که نتوان ستودنش بر انجمن |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا