منوچهر [صفحه 21]
چهارشنبه 29 دی 1389 9:26 AM
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
|
ز فرمان و رایش کسی نگذرد بدانگه که لوح آفرید و قلم جهان را فزایش ز جفت آفرید ز چرخ بلند اندر آمد سخن زمانه به مردم شد آراسته اگر نیستی جفت اندر جهان و دیگر که مایه ز دین خدای بویژه که باشد ز تخم بزرگ چه نیکوتر از پهلوان جوان چو هنگام رفتن فراز آیدش به گیتی بماند ز فرزند نام بدو گردد آراسته تاج و تخت کنون این همه داستان منست که از من رمیدست صبر و خرد نگفتم من این تا نگشتم غمی همه کاخ مهراب مهر منست دلم گشت با دخت سیندخت رام شود رام گویی منوچهر شاه چه مهتر چه کهتر چو شد جفت جوی بدین در خردمند را جنگ نیست چه گوید کنون موبد پیش بین ببستند لب موبدان و ردان که ضحاک مهراب را بد نیا گشاده سخن کس نیارست گفت چو نشنید از ایشان سپهبد سخن که دانم که چون این پژوهش کنید ولیکن هر آنکو بود پر منش مرا اندرین گر نمایش کنید به جای شما آن کنم در جهان ز خوبی و از نیکی و راستی |
|
پی مور بی او زمین نسپرد بزد بر همه بودنیها رقم که از یک فزونی نیاید پدید سراسر همین است گیتی ز بن وزو ارج گیرد همی خواسته بماندی توانای اندر نهان ندیدم که ماندی جوان را بجای چو بیجفت باشد بماند سترگ که گردد به فرزند روشن روان به فرزند نو روز بازآیدش که این پور زالست و آن پور سام ازان رفته نام و بدین مانده بخت گل و نرگس بوستان منست بگویید کاین را چه اندر خورد به مغز و خرد در نیامد کمی زمینش چو گردان سپهر منست چه گوینده باشد بدین رام سام جوانی گمانی برد یا گناه سوی دین و آیین نهادست روی که هم راه دینست و هم ننگ نیست چه دانید فرزانگان اندرین سخن بسته شد بر لب بخردان دل شاه ازیشان پر از کیمیا که نشنید کس نوش با نیش جفت بجوشید و رای نو افگند بن بدین رای بر من نکوهش کنید بباید شنیدن بسی سرزنش وزین بند راه گشایش کنید که با کهتران کس نکرد از مهان ز بد ناورم بر شما کاستی |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا