0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

منوچهر [صفحه 13]
چهارشنبه 29 دی 1389  9:17 AM

چه مردست این پیر سر پور سام خوی مردمی هیچ دارد همی چنین داد مهراب پاسخ بدوی به گیتی در از پهلوانان گرد چو دست و عنانش بر ایوان نگار دل شیر نر دارد و زور پیل چو برگاه باشد درافشان بود رخش پژمراننده​ی ارغوان به کین اندرون چون نهنگ بلاست نشاننده​ی خاک در کین بخون از آهو همان کش سپیدست موی سپیدی مویش بزیبد همی چو بشنید رودابه آن گفت​گوی دلش گشت پرآتش از مهر زال چو بگرفت جای خرد آرزوی ورا پنج ترک پرستنده بود بدان بندگان خردمند گفت شما یک به یک رازدار منید بدانید هر پنج و آگه بوید که من عاشقم همچو بحر دمان پر از پور سامست روشن دلم همیشه دلم در غم مهر اوست کنون این سخن را چه درمان کنید یکی چاره باید کنون ساختن پرستندگان را شگفت آمد آن همه پاسخش را بیاراستند که ای افسر بانوان جهان ستوده ز هندوستان تا به چین به بالای تو بر چمن سرو نیست نگار رخ تو ز قنوج و رای                     همی تخت یاد آیدش گر کنام پی نامداران سپارد همی که ای سرو سیمین بر ماه روی پی زال زر کس نیارد سپرد نبینی نه بر زین چنو یک سوار دو دستش به کردار دریای نیل چو در جنگ باشد سرافشان بود جوان سال و بیدار و بختش جوان به زین اندرون تیز چنگ اژدهاست فشاننده​ی خنجر آبگون بگوید سخن مردم عیب جوی تو گویی که دلها فریبد همی برافروخت و گلنارگون کرد روی ازو دور شد خورد و آرام و هال دگر شد به رای و به آیین و خوی پرستنده و مهربان بنده بود که بگشاد خواهم نهان از نهفت پرستنده و غمگسار منید همه ساله با بخت همره بوید ازو بر شده موج تا آسمان به خواب اندر اندیشه زو نگسلم شب و روزم اندیشه​ی چهر اوست چگویید و با من چه پیمان کنید دل و جانم از رنج پرداختن که بیکاری آمد ز دخت ردان چو اهرمن از جای برخاستند سرافراز بر دختران مهان میان بتان در چو روشن نگین چو رخسار تو تابش پرو نیست فرستد همی سوی خاور خدای

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها