0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

منوچهر [صفحه 9]
چهارشنبه 29 دی 1389  9:12 AM

نشست آنگهی سام با زیب و جام کسی کو به خلعت سزاوار بود براندازه​شان خلعت آراستند جهاندیدگان را ز کشور بخواند چنین گفت با نامور بخردان چنین است فرمان هشیار شاه سوی گرگساران و مازندران بماند به نزد شما این پسر دل و جانم ایدر بماند همی بگاه جوانی و کند آوری پسر داد یزدان بیانداختم گرانمایه سیمرغ برداشتش بپرورد او را چو سرو بلند چو هنگام بخشایش آمد فراز بدانید کاین زینهار منست گرامیش دارید و پندش دهید سوی زال کرد آنگهی سام روی چنان دان که زابلستان خان تست ترا خان و مان باید آبادتر کلید در گنجها پیش تست به سام آنگهی گفت زال جوان جدا پیشتر زین کجا داشتی کسی کو ز مادر گنه کار زاد گهی زیر چنگال مرغ اندرون کنون دور ماندم ز پروردگار ز گل بهره​ی من بجز خار نیست بدو گفت پرداختن دل سزاست ستاره شمر مرد اخترگرای که ایدر ترا باشد آرامگاه گذر نیست بر حکم گردان سپهر                     همی داد چیز و همی راند کام خردمند بود و جهاندار بود همه پایه​ی برتری خواستند سخنهای بایسته چندی براند که ای پاک و بیدار دل موبدان که لشکر همی راند باید به راه همی راند خواهم سپاهی گران که همتای جان​ست و جفت جگر مژه خون دل برفشاند همی یکی بیهده ساختم داوری ز بی​دانشی ارج نشناختم همان آفریننده بگماشتش مرا خوار بد مرغ را ارجمند جهاندار یزدان بمن داد باز به نزد شما یادگار منست همه راه و رای بلندش دهید که داد و دهش گیر و آرام جوی جهان سر به سر زیر فرمان تست دل دوستداران تو شادتر دلم شاد و غمگین به کم بیش تست که چون زیست خواهم من ایدر نوان مدارم که آمد گه آشتی من آنم سزد گر بنالم ز داد چمیدن به خاک و چریدن ز خون چنین پروراند مرا روزگار بدین با جهاندار پیگار نیست بپرداز و بر گوی هرچت هواست چنین زد ترا ز اختر نیک رای هم ایدر سپاه و هم ایدر کلاه هم ایدر بگسترد بایدت مهر

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها