منوچهر [صفحه 7]
چهارشنبه 29 دی 1389 9:10 AM
| به یک دست قارن به یک دست سام پس آراسته زال را پیش شاه گرازان بیاورد سالار بار بران بر ز بالای آن خوب چهر چنین گفت مر سام را شهریار بخیره میازارش از هیچ روی که فر کیان دارد و چنگ شیر پس از کار سیمرغ و کوه بلند یکایک همه سام با او بگفت وز افگندن زال بگشاد راز سرانجام گیتی ز سیمرغ و زال برفتم به فرمان گیهان خدای یکی کوه دیدم سراندر سحاب برو بر نشیمی چو کاخ بلند بدو اندرون بچهی مرغ و زال همی بوی مهر آمد از باد اوی ابا داور راست گفتم به راز رسیده بهر جای برهان تو یکی بندهام با تنی پرگناه امیدم به بخشایش تست بس تو این بندهی مرغ پرورده را همی پر پوشد بجای حریر به بد مهری من روانم مسوز به فرمان یزدان چو این گفته شد بزد پر سیمرغ و بر شد به ابر ز کوه اندر آمد چو ابر بهار به پیش من آورد چون دایهای من آوردمش نزد شاه جهان بفرمود پس شاه با موبدان که جویند تا اختر زال چیست |
|
نشستند روشندل و شادکام برزین عمود و برزین کلاه شگفتی بماند اندرو شهریار تو گفتی که آرام جانست و مهر که از من تو این را به زنهاردار به کس شادمانه مشو جز بدوی دل هوشمندان و آهنگ شیر وزان تا چرا خوار شد ارجمند هم از آشکارا هم اندر نهفت که چون گشت با او سپهر از فراز پر از داستان شد به بسیار سال به البرز کوه اندر آن زشت جای سپهریست گفتی ز خارا بر آب ز هر سوی برو بسته راه گزند تو گفتی که هستند هر دو همال به دل راحت آمد هم از یاد اوی که ای آفرینندهی بینیاز نگردد فلک جز به فرمان تو به پیش خداوند خورشید و ماه به چیزی دگر نیستم دسترس به خواری و زاری برآورده را مزد گوشت هنگام پستان شیر به من باز بخش و دلم برفروز نیایش همانگه پذیرفته شد همی حلقه زد بر سر مرد گبر گرفته تن زال را بر کنار که در مهر باشد ورا مایهای همه آشکاراش کردم نهان ستارهشناسان و هم بخردان بران اختر از بخت سالار کیست |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا