0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

منوچهر [صفحه 7]
چهارشنبه 29 دی 1389  9:10 AM

به یک دست قارن به یک دست سام پس آراسته زال را پیش شاه گرازان بیاورد سالار بار بران بر ز بالای آن خوب چهر چنین گفت مر سام را شهریار بخیره میازارش از هیچ روی که فر کیان دارد و چنگ شیر پس از کار سیمرغ و کوه بلند یکایک همه سام با او بگفت وز افگندن زال بگشاد راز سرانجام گیتی ز سیمرغ و زال برفتم به فرمان گیهان خدای یکی کوه دیدم سراندر سحاب برو بر نشیمی چو کاخ بلند بدو اندرون بچه​ی مرغ و زال همی بوی مهر آمد از باد اوی ابا داور راست گفتم به راز رسیده بهر جای برهان تو یکی بنده​ام با تنی پرگناه امیدم به بخشایش تست بس تو این بنده​ی مرغ پرورده را همی پر پوشد بجای حریر به بد مهری من روانم مسوز به فرمان یزدان چو این گفته شد بزد پر سیمرغ و بر شد به ابر ز کوه اندر آمد چو ابر بهار به پیش من آورد چون دایه​ای من آوردمش نزد شاه جهان بفرمود پس شاه با موبدان که جویند تا اختر زال چیست                     نشستند روشن​دل و شادکام برزین عمود و برزین کلاه شگفتی بماند اندرو شهریار تو گفتی که آرام جانست و مهر که از من تو این را به زنهاردار به کس شادمانه مشو جز بدوی دل هوشمندان و آهنگ شیر وزان تا چرا خوار شد ارجمند هم از آشکارا هم اندر نهفت که چون گشت با او سپهر از فراز پر از داستان شد به بسیار سال به البرز کوه اندر آن زشت جای سپهری​ست گفتی ز خارا بر آب ز هر سوی برو بسته راه گزند تو گفتی که هستند هر دو همال به دل راحت آمد هم از یاد اوی که ای آفریننده​ی بی​نیاز نگردد فلک جز به فرمان تو به پیش خداوند خورشید و ماه به چیزی دگر نیستم دسترس به خواری و زاری برآورده را مزد گوشت هنگام پستان شیر به من باز بخش و دلم برفروز نیایش همان​گه پذیرفته شد همی حلقه زد بر سر مرد گبر گرفته تن زال را بر کنار که در مهر باشد ورا مایه​ای همه آشکاراش کردم نهان ستاره​شناسان و هم بخردان بران اختر از بخت سالار کیست

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها