0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

منوچهر [صفحه 1]
سه شنبه 28 دی 1389  9:14 PM

منوچهر یک هفته با درد بود بهشتم بیامد منوچهر شاه همه پهلوانان روی زمین چو دیهیم شاهی بسر بر نهاد به داد و به آیین و مردانگی منم گفت بر تخت گردان سپهر زمین بنده و چرخ یار منست همم دین و هم فره​ی ایزدیست شب تار جوینده​ی کین منم خداوند شمشیر و زرینه کفش فروزنده​ی میغ و برنده تیغ گه بزم دریا دو دست منست بدان را ز بد دست کوته کنم گراینده گرز و نماینده تاج ابا این هنرها یکی بنده​ام همه دست بر روی گریان زنیم کزو تاج و تختست ازویم سپاه براه فریدون فرخ رویم هر آنکس که در هفت کشور زمین نماینده​ی رنج درویش را برافراختن سر به بیشی و گنج همه نزد من سر به سر کافرند هر آن کس که او جز برین دین بود وزان پس به شمشیر یازیم دست همه پهلوانان روی زمین که فرخ نیای تو ای نیکخواه ترا باد جاوید تخت ردان دل ما یکایک به فرمان تست جهان پهلوان سام بر پای خاست ز شاهان مرا دیده بر دیدنست                     دو چشمش پر آب و رخش زرد بود بسر بر نهاد آن کیانی کلاه برو یکسره خواندند آفرین جهان را سراسر همه مژده داد به نیکی و پاکی و فرزانگی همم خشم و جنگست و هم داد و مهر سر تاجداران شکار منست همم بخت نیکی و هم بخردیست همان آتش تیز برزین منم فرازنده​ی کاویانی درفش بجنگ اندرون جان ندارم دریغ دم آتش از بر نشست منست زمین را بکین رنگ دیبه کنم فروزنده​ی ملک بر تخت عاج جهان آفرین را پرستنده​ام همه داستانها ز یزدان زنیم ازویم سپاس و بدویم پناه نیامان کهن بود گر ما نویم بگردد ز راه و بتابد ز دین زبون داشتن مردم خویش را به رنجور مردم نماینده رنج وز آهرمن بدکنش بدترند ز یزدان و از منش نفرین بود کنم سر به سر کشور و مرز پست منوچهر را خواندند آفرین ترا داد شاهی و تخت و کلاه همان تاج و هم فره​ی موبدان همان جان ما زیر پیمان تست چنین گفت کای خسرو داد راست ز تو داد و ز ما پسندیدنست

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها