0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

فریدون [صفحه 30]
سه شنبه 28 دی 1389  9:13 PM

چه با مهد زرین به دیبای چین چه با گونه گونه درفشان درفش ز دریای گیلان چو ابر سیاه چو آمد بنزدیک شاه آن سپاه همه گیل مردان چو شیر یله پس پشت شاه اندر ایرانیان به پیش سپاه اندرون پیل و شیر درفش درفشان چو آمد پدید پیاده شد از باره سالار نو زمین را ببوسید و کرد آفرین فریدونش فرمود تا برنشست پس آنگه سوی آسمان کرد روی تو گفتی که من دادگر داورم همم داد دادی و هم داوری بفرمود پس تا منوچهر شاه سپهدار شیروی با خواسته بفرمود پس تا منوچهر شاه چو این کرده شد روز برگشت بخت کرانه گزید از بر تاج و گاه پر از خون دل و پر ز گریه دو روی فریدون شد و نام ازو ماند باز همان نیکنامی به و راستی منوچهر بنهاد تاج کیان برآیین شاهان یکی دخمه کرد نهادند زیر اندرش تخت عاج بپدرود کردنش رفتند پیش در دخمه بستند بر شهریار جهانا سراسر فسوسی و باد                     بگوهر بیاراسته همچنین جهانی شده سرخ و زرد و بنفش دمادم بساری رسید آن سپاه فریدون پذیره بیامد براه ابا طوق زرین و مشکین کله دلیران و هر یک چو شیر ژیان پس ژنده پیلان یلان دلیر سپاه منوچهر صف بر کشید درخت نوآیین پر از بار نو بران تاج و تخت و کلاه و نگین ببوسید و بسترد رویش به دست که ای دادگر داور راست​گوی به سختی ستم دیده را یاورم همم تاج دادی هم انگشتری نشست از بر تخت زر با کلاه به درگاه شاه آمد آراسته ببخشید یکسر همه با سپاه بپژمرد برگ کیانی درخت نهاده بر خود سر هر سه شاه چنین تا زمانه سرآمد بروی برآمد برین روزگار دراز که کرد ای پسر سود برکاستی بزنار خونین ببستش میان چه از زر سرخ و چه از لاژورد بیاویختند از بر عاج تاج چنان چون بود رسم آیین و کیش شد آن ارجمند از جهان زار و خوار بتو نیست مرد خردمند شاد

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها