فریدون [صفحه 23]
سه شنبه 28 دی 1389 9:09 PM
| ز لشگر گه پهلوان تا دو میل ازان شصت بر پشتشان تخت زر چو سیصد بنه برنهادند بار همه زیر برگستوان اندرون سراپردهی شاه بیرون زدند سپهدار چون قارن کینهدار همه نامداران جوشنوران دلیران یکایک چو شیر ژیان به پیش اندرون کاویانی درفش منوچهر با قارن پیلتن بیامد به پیش سپه برگذشت چپ لشکرش را بگرشاسپ داد رده بر کشیده ز هر سو سپاه همی تافت چون مه میان گروه سپه کش چو قارن مبارز چو سام طلایه به پیش اندرون چون قباد یکی لشکر آراسته چون عروس به تور و به سلم آگهی تاختند ز بیشه بهامون کشیدند صف دو خونی همان با سپاهی گران کشیدند لشکر به دشت نبرد یکایک طلایه بیامد قباد بدو گفت نزد منوچهر شو اگر دختر آمد ز ایرج نژاد بدو گفت آری گزارم پیام ولیکن گر اندیشه گردد دراز بدانی که کاریت هولست پیش اگر بر شما دام و دد روز و شب که از بیشهی نارون تا بچین درفشیدن تیغهای بنفش |
|
کشیده دو رویه رده ژندهپیل به زر اندرون چند گونه گهر چو سیصد همان از در کارزار نبدشان جز از چشم ز آهن برون ز تمیشه لشکر بهامون زدند سواران جنگی چو سیصدهزار برفتند با گرزهای گران همه بسته بر کین ایرج میان به چنگ اندرون تیغهای بنفش برون آمد از بیشهی نارون بیاراست لشکر بران پهندشت ابر میمنه سام یل با قباد منوچهر با سرو در قلبگاه نبود ایچ پیدا ز افراز کوه سپه برکشیده حسام از نیام کمین ور چو گرد تلیمان نژاد به شیران جنگی و آوای کوس که ایرانیان جنگ را ساختند ز خون جگر بر لب آورده کف برفتند آگنده از کین سران الانان دژ را پس پشت کرد چو تور آگهی یافت آمد چو باد بگویش که ای بیپدر شاه نو ترا تیغ و کوپال و جوشن که داد بدین سان که گفتی و بردی تو نام خرد با دل تو نشیند براز بترسی ازین خام گفتار خویش همی گریدی نیستی بس عجب سواران جنگند و مردان کین چو بینید باکاویانی درفش |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا