0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:شاهنامه فردوسي
سه شنبه 28 دی 1389  9:08 PM

ز شاه آفریدون و از لشکرش و دیگر ز کردار گردان سپهر بزرگان کدامند و دستور کیست فرستاده گفت آنکه روشن بهار بهایست خرم در اردیبهشت سپهر برین کاخ و میدان اوست به بالای ایوان او راغ نیست چو رفتم به نزدیک ایوان فراز به یک دست پیل و به یک دست شیر ابر پشت پیلانش بر تخت زر تبیره زنان پیش پیلان به پای تو گفتی که میدان بجوشد همی خرامان شدم پیش آن ارجمند نشسته برو شهریاری چو ماه چو کافور موی و چو گلبرگ روی جهان را ازو دل به بیم و امید منوچهر چون زاد سرو بلند نشسته بر شاه بر دست راست به پیش اندرون قارن رزم زن چو شاه یمن سرو دستورشان شمار در گنجها ناپدید همه گرد ایوان دو رویه سپاه سپهدار چون قارن کاوگان مبارز چو شیروی درنده شیر چنو بست بر کوهه​ی پیل کوس گر آیند زی ما به جنگ آن گروه همه دل پر از کین و پرچین بروی بریشان همه برشمرد آنچه دید دو مرد جفا پیشه را دل ز درد نشستند و جستند هرگونه رای                     ز گردان جنگی و از کشورش که دارد همی بر منوچهر مهر چه مایستشان گنج و گنجور کیست بدید و ببیند در شهریار همه خاک عنبر همه زر خشت بهشت برین روی خندان اوست به پهنای میدان او باغ نیست سرش با ستاره همی گفت راز جهان را به تخت اندر آورده زیر ز گوهر همه طوق شیران نر ز هر سو خروشیدن کره نای زمین به آسمان بر خورشد همی یکی تخت پیروزه دیدم بلند ز یاقوت رخشان به سر بر کلاه دل آزرم جوی و زبان چرب​گوی تو گفتی مگر زنده شد جمشید به کردار طهمورث دیوبند تو گویی زبان و دل پادشاست به دست چپش سرو شاه یمن چو پیروز گرشاسپ گنجورشان کس اندر جهان آن بزرگی ندید به زرین عمود و به زرین کلاه به پیش سپاه اندرون آوگان چو شاپور یل ژنده پیل دلیر هوا گردد از گرد چون آبنوس شود کوه هامون و هامون کوه به جز جنگشان نیست چیز آرزوی سخن نیز کز آفریدون شنید بپیچید و شد رویشان لاژورد سخن را نه سر بود پیدا نه پای

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها